خود نویسیم و خود خوانیم

پیوندها
آخرین مطالب

کوتاهیِ عمر درّاج

سه شنبه, ۱۳ خرداد ۱۳۹۳، ۰۵:۲۵ ب.ظ

 از داستانِ حسنک وزیرِ بیهقی چند فقره‌اش را بیشتر دوست دارم، از جمله آنجا که از مادرِ سخت جگرآورِ حسنک سخن به میان می‌آید و می‌گوید که »بگریست به درد«. به نظر من این عبارتی است به غایت رسا و اینگونه است که وقتی گاه متنی را می‌خوانم که سوزی در آن است ناخودآگاه یاد آن عبارت می‌افتم.

امشب متنی خواندم در شرح مصیبت از دست دادنِ فرزند استاد سید جعفر شهیدی. او

را تا کنون نمی‌شناختم و نامش را نشنیده بودم، اما آنقدر این نوشته صمیمانه و دردمندانه

بود که ناگاه احساس رقّتی در قلب خودم کردم. می‌خواهم ببینید که این متن چقدر خوب

پس از آغازش اوج می‌گیرد و از غمِ هجر بی‌مثالان سخن می‌گوید.

چیزهایی از چند تن از آن درگذشتگان خوانده‌ام و اجمالا چیزهایی درباره آنها و جایگاه

پرناشدنی آنها خوانده بودم اما این نوشته تلخیِ آن را برای من دوچندان کرد.

این نوشته‌ای است که برای خواندن آن به جز کلیک، به کار دیگری هم نیاز دارید ولی

ارزشش را دارد.

خب اگر نمی‌توانید آن کار دیگر را بکنید از اینجا دانلودش کنید

دلم نیامد کامنت مجی را در متن پست نگذارم:

 

تصدیق می‌کنم که آقای جامی بسیار زیبا در سوگ فرزند استاد سیّد جعفر شهیدی نوشته و مخصوصاً درباره‌ی مرگ نابهنگام افراد ارزشمند و کسانی که به قول معروف هنوز حیف است به کمال نرسیده از دنیا بروند. من هم آقای حسین شهیدی را نمی‌شناخته و هنوز هم نمی‌شناسم. روان‌شاد پدرش را بیش‌تر می‌شناسیم و به قول آقای جامی آن استاد عمر پربرکتی داشت و کارهای بسیار ارزشمندی انجام داده بود، از جمله ترجمه‌ی وزین و آهنگین نهج‌البلاغه و ادامه‌ و تکمیل شرح مثنوی مرحوم فروزان‌فر که عمرش باقی نبود تا خود تمام کند و الحق که استاد شهیدی استادانه کار را به اتمام رساند. سال گذشته دفتر اوّل مثنوی را از اواسط کار به یاری شرح مثنوی مرحوم شهیدی خواندم و به مقام علمی آن استاد بیش از پیش پی بردم. یادم نمی‌رود که در سال 1386 استاد شهیدی و یکی از روحانیون در یک روز (یا شاید با اختلاف یکی دو روز از همدیگر) متوفّی شده بودند، امّا رسانه‌ها و فضاهای رسمی کشور بدون توجّه بایسته به وفات استاد شهیدی و گرامی‌داشت یاد آن بزرگ‌مرد، عمدتاً مرثیه‌گو و سوگوار آن روحانی بودند که هرچند مردی شریف و پرهیزگار بود، امّا گمان نمی‌کنم که از لحاظ علمی چنان مرتبتی داشته باشد که مرحوم شهیدی داشت. در آن روزها دکتر خروش با نوشتن «در سوگ آن پاکیزه‌مرد» کم‌کاری و کم‌لطفی فضای رسمی در انجام وظیفه‌ی خود نسبت به نکوداشت عالمان جامعه را جبران کرد.
ممنون به خاطر معرّفی این نوشته‌‌ی بسیار تأثیرگذار و همین‌طور معرّفی درّاج و شعر زیبای ابو طیب مصعبی.
نکته‌ی جالب توجّهی که در نوشتار آقای جامی بود، این بود که مشکلی در نگاه ما به بدن و سلامت جسمی وجود دارد که در واقع بسیاری از افراد توجّه کافی به این موضوع نمی‌کنند و همین موجبات چنان ضایعه‌هایی را فراهم می‌کند. به نظرم مرحوم دکتر شریعتی که او هم به نوعی دچار مرگ نابهنگام شد و هنوز خدمات علمی و فکری ارزنده‌ای می‌توانست ارائه کند، خودش در جاهای مختلف اشاره کرده که بعضی از دوستان دلسوزی می‌کنند که این‌طور فشرده و طاقت‌فرسا کار کردن زود تو را از پا در می‌آورد و خیلی نمی‌توانی دوام بیاوری که ظاهراً همین‌طور هم شد. امّا شوربختی در این است که شرایط اجتماعی و عینی زندگی برای برخی بزرگان چنان رقم می‌خورد که نمی‌توانند طرزی دیگر زندگی کنند، همان‌طور که مرحوم سیّد حسین شهیدی به قول آقای جامی شرایطش جوری بود که استقرار و آرامش لازم را نداشت و زندگی مرحوم شریعتی هم به طریق اولی چنین بود.
  • ۹۳/۰۳/۱۳

نظرات (۸)

برای مزید اطلاع دوستان از این لینک بدانید که دراج چه پرنده‌ای است
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D8%AC
همچنین اشاره من در عنوان پست، به این شعر ابو طیب مصعبی از شاعران ناشناس قدیم است. شعری است دردمندانه از اوضاع زمانه:

جهانا همانا فسوسی و بازی

که بر کس نپایی و با کس نسازی

یکی را نعیمی ، یکی را جحیمی

یکی را نشیبی یکی را فرازی

چرا زیرکانند بس تنگ‌روزی

چرا ابلهان راست بس بی‌نیازی

چرا عمر طاووس و دُرّاج کوته

چرا مار و کرکس زیَد در درازی

اگر نه همه کار تو باژگونه

چرا آنکه ناکس‌تر او را نوازی؟
مطالب اینچنینی باعث می‌شود بیشتر قدر مجی را بدانیم
تصدیق می‌کنم که آقای جامی بسیار زیبا در سوگ فرزند استاد سیّد جعفر شهیدی نوشته و مخصوصاً درباره‌ی مرگ نابهنگام افراد ارزشمند و کسانی که به قول معروف هنوز حیف است به کمال نرسیده از دنیا بروند. من هم آقای حسین شهیدی را نمی‌شناخته و هنوز هم نمی‌شناسم. روان‌شاد پدرش را بیش‌تر می‌شناسیم و به قول آقای جامی آن استاد عمر پربرکتی داشت و کارهای بسیار ارزشمندی انجام داده بود، از جمله ترجمه‌ی وزین و آهنگین نهج‌البلاغه و ادامه‌ و تکمیل شرح مثنوی مرحوم فروزان‌فر که عمرش باقی نبود تا خود تمام کند و الحق که استاد شهیدی استادانه کار را به اتمام رساند. سال گذشته دفتر اوّل مثنوی را از اواسط کار به یاری شرح مثنوی مرحوم شهیدی خواندم و به مقام علمی آن استاد بیش از پیش پی بردم. یادم نمی‌رود که در سال 1386 استاد شهیدی و یکی از روحانیون در یک روز (یا شاید با اختلاف یکی دو روز از همدیگر) متوفّی شده بودند، امّا رسانه‌ها و فضاهای رسمی کشور بدون توجّه بایسته به وفات استاد شهیدی و گرامی‌داشت یاد آن بزرگ‌مرد، عمدتاً مرثیه‌گو و سوگوار آن روحانی بودند که هرچند مردی شریف و پرهیزگار بود، امّا گمان نمی‌کنم که از لحاظ علمی چنان مرتبتی داشته باشد که مرحوم شهیدی داشت. در آن روزها دکتر خروش با نوشتن «در سوگ آن پاکیزه‌مرد» کم‌کاری و کم‌لطفی فضای رسمی در انجام وظیفه‌ی خود نسبت به نکوداشت عالمان جامعه را جبران کرد.
ممنون به خاطر معرّفی این نوشته‌‌ی بسیار تأثیرگذار و همین‌طور معرّفی درّاج و شعر زیبای ابو طیب مصعبی.
نکته‌ی جالب توجّهی که در نوشتار آقای جامی بود، این بود که مشکلی در نگاه ما به بدن و سلامت جسمی وجود دارد که در واقع بسیاری از افراد توجّه کافی به این موضوع نمی‌کنند و همین موجبات چنان ضایعه‌هایی را فراهم می‌کند. به نظرم مرحوم دکتر شریعتی که او هم به نوعی دچار مرگ نابهنگام شد و هنوز خدمات علمی و فکری ارزنده‌ای می‌توانست ارائه کند، خودش در جاهای مختلف اشاره کرده که بعضی از دوستان دلسوزی می‌کنند که این‌طور فشرده و طاقت‌فرسا کار کردن زود تو را از پا در می‌آورد و خیلی نمی‌توانی دوام بیاوری که ظاهراً همین‌طور هم شد. امّا شوربختی در این است که شرایط اجتماعی و عینی زندگی برای برخی بزرگان چنان رقم می‌خورد که نمی‌توانند طرزی دیگر زندگی کنند، همان‌طور که مرحوم سیّد حسین شهیدی به قول آقای جامی شرایطش جوری بود که استقرار و آرامش لازم را نداشت و زندگی مرحوم شریعتی هم به طریق اولی چنین بود.
راستی دکتر جان من که همون اوّل آن کار دیگر را کردم، ولی اون فایلی که گذاشتی واسه دانلود سر کاری بود ها!
مجی جان سپاس از نوشته دل‌انگیزت. من از مرحوم شهیدی تاریخ اسلام و بخش‌هایی از ترجمه نهج البلاغه را خوانده‌ام ترجمه‌ای که به حق ادیبانه‌ترین ترجمه نهج البلاغه است و فخامت آن به زبان عربی را به زبان فارسی منعکس کرده است.
زمانی در تالار فردوسی دانشگاه تهران او را دیدم به غایت متواضع بود تنها سلامی به او کردم به چهره می‌شناختمش اما قدرش را نه.
بسیاری از بزرگان، در جوانی توجه کافی به سلامت خود نکرده‌اند و از این دست بسیار است
ممنون که نوشته دکتر خروش را معرفی کردی. ندیده بودمش. پس از این کامنت آن را خواهم خواند.
ضمنا با نگاه به سوابقِ تو، از اینکه پاسخی متواضعانه به کامنت دومِ من ندادی، این را بدان معنا می‌دانم که خود نیز به قدر خود واقف هستی و ضرورتی ندیدی تا نفی‌اش کنی
آن لینک هم سر کاری نبود بلکه موقت بود و به آن دیر رسیدی مجی‌جان!
به نظرم آمد که هر پاسخی، متواضعانه یا غیر متواضعانه، جدّی گرفتن اون شوخی بزرگ خواهد بود!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی