خود نویسیم و خود خوانیم

پیوندها
آخرین مطالب

در شصت و سه سالگی

جمعه, ۲۴ مرداد ۱۳۹۳، ۰۴:۴۲ ب.ظ

روزی داشتم به سمت دانشگاه اولی‌ام می‌رفتم. یکی از دوستانم از روبرو می‌آمد. تا مرا دید خنده‌اش گرفت. گفتم چرا می‌خندی گفت جلیل مرد. من هم خنده‌ام گرفت و گفتم: واقعاً؟ او ضرب المثل اخلاق و دیانت و در عین حال شوخ‌طبعی بود. در آن لحظه دردی درون دل خودم احساس کردم اما انعکاسش بر چهره‌ام متفاوت بود. باور مرگ او برای من سخت بود انگار برای آخرین بار می‌خواست با ما شوخی بکند. تصور مرگ انسانی تا آن اندازه شاد، غریب بود.

دیروز رابین ویلیامز خودکشی کرد می‌گویند اول خواست رگ‌های دستش را بزند ولی بعد تصمیمش عوض شده و با کمربند خودش را خفه کرده است. شاید اگر به من می‌گفتند یکی از بازیگرهای مشهور آمریکایی خودکشی کرده است، این آخرین احتمالی بود که می دادم. شخصیتی که اینهمه شاد و سرزنده به نظر می‌آمد سالها دچار افسردگی حاد بوده است. عجیب نیست؟

برای من خیلی عجیب است که بخواهم برای مرگ یک بازیگر خارجی پستی بگذارم، اما او برای من خاص بود و خاطرات خوبی از بازی‌های او داشتم. خاطرات خوشی که از بازی‌های او دارم را حتی از بازی‌های نیکول کیدمن ندارم! خیلی خوش‌قیافه نبود. بینی نسبتا درازی داشت. باید گفت موفقیتش محصول بازی‌اش بود و مثل بیشتر بازیگرها به ظاهر او ربطی نداشت.

نمی‌دانم اولین فیلمی که از او دیدم جومانجی بود یا انجمن شاعران مرده. در هر حال این دومی تأثیر فراوانی روی من داشت. داستان معلمی که با ورود به یک مدرسه با محیطی سنتی و سخت‌گیر، فضای فکری آنجا را متحول می‌کند. فیلمی است بسیار ارزشمند و قابل توصیه.

تقریبا اکثر فیلمهای او دیدنی‌اند اما تاکید من بر فیلم قبلی است و فیلم دیگری با عنوان «چه رویاهایی می‌آیند». شاید دیگران فیلم‌های دیگر او را توصیه کنند مانند بی‌خوابی یا آن فیلمی که در آن نقش یک پیرزن را بازی می‌کند. اینها هم خوبند ولی باز من آن دو تا را در صدر می‌نشانم و توصیه اکید برای دیدن هر دوی آنها را دارم.

فشن جان! چطور فردی با چنین ذوق، ظرافت و شوخ‌طبعی که حتی در مصاحبه‌های عادی و نه فقط در فیلم‌های او آشکارند دچار افسردگی حاد و شدید است؟ و چطور می‌توان فهمید که زیر چنین ظاهری، چنان روحیه‌ای است؟ و چرا کسی که در اوج شهرت و موفقیت است و برنده جایزه اسکار است و خانواده و فرزندانی دارد و هزاران چیز دیگر که ما خوابش را هم نمی‌توانیم ببینیم، به این نتیجه می‌رسد که زندگی دیگر ارزش ادامه دادن را ندارد؟

در همین یکی دو روز بحث‌های فراوانی بر سر خودکشی در فضای انگلیسی‌زبان وب درگرفته است. انگار خودکشی رابین سبب نوعی هشیاری جمعی و توجه به این سمت شده است. در بعضی اخبار آمده بود که در همین یکی دو روز حجم تماس با کلینیک‌ها برای درمان افسردگی در آن کشورها به بیش از دو برابر افزایش یافته است شاید مردم کم‌کم دارند افسردگی را جدی می‌گیرند.

همین الآن داشتم آمار خودکشی کره جنوبی را می‌خواندم که شدیدا در این سالها بالا رفته است در حالی که اقتصاد این کشور به سرعت رو به رشد است و سطح رفاه و امنیت بالا. حالا ببینید مثلا آمار خودکشی در عراق و سوریه و غزه چقدر است. احتمال می‌دهم در نسبت با جمعیت کمتر باشد!

آیا من افسرده‌ام؟ این اتفاق برای خود من هم سؤال‌برانگیز شده است. من آدم شوخی هستم و مثل رابین ویلیامز علاقه به نکته‌سنجی و بدیهه‌گویی طنز دارم‏. با افراد گفتگو می‌کنم و از معاشرت با طیفی که دوست خود می‌دانم لذت می‌برم، هر چند تعداد این افراد چندان زیاد نیست. با این حال آیا ویلیامز اینطور نبود؟ واقعا معیار سنجش افسردگی چیست؟

من دچار یک رخوت مزمن هستم. دست و دلم به هیچ کاری جز همین اینترنت نمی‌رود. مدتهاست سطح مطالعه من پایین آمده است و کار مفیدی انجام نمی‌دهم. بارها خواستم این را به تنبلی ربط بدهم اما چیزی در درون من می‌گوید این فقط یک تنبلی ساده نیست. چیزی در این میانه هست که نمی‌شناسمش. گاه خستگی ناگهانی و سریعی که هم جسم و هم روحم را بعد از فعالیتهای اندک، در بر می‌گیرد سبب می‌شود تا فکر کنم شاید تعادلی در بدن من به هم خورده باشد حال چه از نوع هورمونی یا ویتامینی و یا امثال آن.

گاهی هم به این فکر می‌کنم که شاید واقعا افسرده‌ام. می‌دانم که اگر اقتضائات زندگی خانوادگی نبود جز به ضرورت از خانه بیرون نمی‌رفتم. گاه با خود فکر می‌کنم که اگر کامپیوتر و اینترنت در اختیارم باشد می‌توانم سالها در یک زندان انفرادی به سر ببرم. زندگی جذابیتش را از دریچه مانیتور به من نشان می‌دهد. هنوز کشفی هست هنوز تازگی‌ای هست.

من کار می کنم، ولی این فقط برای پول است. از کارم لذت چندانی نمی‌برم ولی البته بسیار راضیم چون همین هم غنیمت است و می‌دانم اگر از آن خارج شوم چیز بهتری نصیبم نخواهد شد. البته کارهایی هستند که دوستشان دارم. روحیه تبلیغی دارم اما می‌دانم که در این فضا مناسب نیست و ممکن است شاخ‌های گربه به من آسیب بزند.

  • ۹۳/۰۵/۲۴

نظرات (۶)

عکس بالا از فیلم چه رویاهایی می‌آیند است. صحنه معنادار ایستادن ویلیامز بر روی میز تدریس
کامنت آخر پست قبل را هم ببینید

رابین ویلیامز را دوس داشتم. با فیلم چه رویاهایی که نی آیند توسط دکتر به من معرفی شد و توصیه کرد که انجمن شارعان رمده را هم ببینم. هر دو فیلمش زیبا و تحسین برانگیز هستند. جومانجی را هم دیدم اما دوس نداشتم رابین ویلیامز در این جور فیلمها بازی کند. علتش را هم نمی دانم. در ذهن خودم پرویز پرستویی خودمان مقایسه می کردم. برام خیلی دوس داشتنی بود. یه بار هم به صورت کوتاه اجرایش در مراسم اسکار را دیدم. برام دوس داشتنی بود. وقتی خبر خودکش او را شنیدم تعجب کردم. یاد فیلم چه رویاهایی که می آیند در ذهنم زنده شد. و خیلی زود دکتر را نیز مجسم کردم که او را به من معرفی کرد.

واقعا به قول حکیم در مورد این یکی فکر نمی کردم خودکشی اتفاق بیفتد. بازیگر توانمد و با نشاط و پر انرژی ای بود. الان صدای دوبلور فارسی اش در ذهنم می پیچد. صدای تاثیرگذاری داشت که با چهره او تناسب داشت. نمی دانم در غرب چه می گذارد. اونا رفاه زده شدند؟! ما اینقدر خودمان را تحت فشار می ذاریم که به انها برسیم اما آنها خودکشی می کنند! اونم نه یه آدم عادی یه انسان فوق العاده در عالم هنر.

نمی فهمم جهان غرب را. شاید به قول خودمان خوشی زده ور دلشان

می دانم اشتباهت سهوی بود. این عکس مربوط به فیلم انجمن شاعران مرده است
پاسخ:
حق با تو است فشن جان   اشتباه سهوی بود
از نظر مفصلی ممنونم به آن قسمت  که مربوط به خود من بود نگاهی نکردی
شنیده ام که او پارکینسون هم داشته یعنی البته در مراحل ابتدایی آن بوده
خودکشی افراد سرشناس و پرآوازه که مخصوصاً به خاطر شخصیت هنری یا ادبی محبوبیتی هم دارند واقعاً تأثّربرانگیز و در عین حال تأمّل‌برانگیزه، مخصوصاً که طرف شخصیتی شوخ و شنگ داشته باشه. شاید به قول دکتر پشت اون چهره‌های خندان و شاد، افسردگی مزمنی نهفته است که بعضاً کار به این‌جاها کشیده می‌شه.
من هم این رخوت مزمنی را که می‌گویی به شدّت در خودم احساس می‌کنم، چون وضع من به طور حتم خراباتی‌تره! چون این‌طور نیست که از کارم لذّت چندانی نبرم، بلکه اصلاً لذّتی نمی‌برم و از اون هم بدتر. بعضی اوقات فکر می‌کنم که دارم پیش خودم امتحان «پوست‌کلفتی» می‌دم. ... بگذریم ... حکیم جان واقعاً خوبه که قدر کار خودت رو بدونی.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی