اگر مجاز بود
در رابطه میان تناسب گناه و مجازات، آنچه که همیشه برای من سوال بوده این بوده است که چرا در ادیان ابراهیمی اینقدر مجازات سنگینی برای خودکشی در جهان دیگر در نظر گرفتهاند. حتی در اوج دینداریام هم قبول این برای من دشوار میآمد که خودکش در جهنم جاودانه بماند بعدها که بخش دوزخ کمدی الهی را میخواندم، با دیدن اینکه چه بلایی سر آنها میآید و اینکه حتی حق داشتن جسم در آن دنیا هم (به جهت سلب جسمشان از خود در دنیا) از آنها سلب شده است، همین سؤال برای من تکرار شد.
خود همین رابین ویلیامز در فیلم چه رویاهایی میآیند نقش شوهر زنی را بازی میکند که بعد از مرگ او خودکشی کرده است و حالا شوهر برای نجات زنش به قعر جهنم میرود آنجا که سرما و نومیدی است.
واقعا اگر خودکشی از لحاظ شرعی مجاز میبود چه ایرادی داشت و چه اتفاقی میافتاد؟ الآن در اطراف من خودکشیهایی اتفاق میافتد و البته بیشتر آنها از میان نوجوانان است. گویی وقتی سن بالاتر میرود دل کندن از جان شیرین سختتر میشود. در مورد کره جنوبی خواندم که خودکشیها بیشتر در سنین بالاست. افراد نمیخواهند سر بار خانواده شوند. نمیخواهند زمینگیر باشند و یا در تنهایی مرکز سالمندان زندگی را به پایان ببرند شاید به تعبیری می خواهند در اوج خداحافظی کنند.
در زبان محلی ما بجای واژه زمینگیر، واژهای وجود دارد که به غایت از آن تلختر و تأملبرانگیزتر است. «دستِش» ترکیبی است از دست و پسوند «اِش»، معادل پسوند فارسی «بین». اگر بخواهم واژه به واژه ترجمه کنم میشود «دستبین»؛ یعنی کسی که نمیتواند با دست خودش کارهای خود را انجام دهد و چشمش به دست دیگری است که او را تر و خشک کند.
واقعیت این است که من به هیچ وجه دوست ندارم دستِش باشم. دوست داشتم که خودکشی مجاز میبود تا اگر در موقعیتی مشابه دستِش بودن قرار میگرفتم خودم را خلاص میکردم ولی فعلا تعهد دینیام از این قویتر است. البته تعهد دینی من حریف وضعیت زندگی نباتی و وضعیتهای مشابه آن نمیشود.
- ۹۳/۰۵/۲۶
برای پاسخ به این سؤال که «اگر خودکشی از لحاظ شرعی مجاز بود چه ایرادی داشت و چه اتّفاقی میافتاد؟» تنها راه این است که به جامعههایی رجوع شود که یا از لحاظ دینی چنین مجازاتی برای خودکشی در نظر گرفته نشده و یا اساساً اخلاقیات دینی در عمل و نظر ـ هر دو ـ سست و بیاعتبار شدهاند. شاید دلیل یا حکمت این منع شدید و بیم دادن از عذاب ابدی اخروی در ادیان ابراهیمی این بوده که سنگ روی سنگ بند بشود و هر کسی به هر بهانهای جرأت خودکشی به خود ندهد و البتّه به نظرم مبنای نظری و اعتقادی آن هم این است که مالکیت نفوس از آن خداست و نقض آن از سوی انسانها به هیچ وجه نمیتواند قابل گذشت باشد.
جملهی آخر مطلبت کمی برای من مبهم بود. به نظرم این میتواند درستتر باشد که: وضعیت زندگی نباتی نمیتواند حریف بیتعهّدی دینی افراد نسبت به منع خودکشی بشود!