خود نویسیم و خود خوانیم

پیوندها
آخرین مطالب

اگر مجاز بود

يكشنبه, ۲۶ مرداد ۱۳۹۳، ۱۱:۴۳ ق.ظ

در رابطه میان تناسب گناه و مجازات، آنچه که همیشه برای من سوال بوده این بوده است که چرا در ادیان ابراهیمی اینقدر مجازات سنگینی برای خودکشی در جهان دیگر در نظر گرفته‌اند. حتی در اوج دینداری‌ام هم قبول این برای من دشوار می‌آمد که خودکش در جهنم جاودانه بماند بعدها که بخش دوزخ کمدی الهی را می‌خواندم، با دیدن اینکه چه بلایی سر آنها می‌آید و اینکه حتی حق داشتن جسم در آن دنیا هم (به جهت سلب جسمشان از خود در دنیا) از آنها سلب شده است، همین سؤال برای من تکرار شد.

خود همین رابین ویلیامز در فیلم چه رویاهایی می‌آیند نقش شوهر زنی را بازی می‌کند که بعد از مرگ او خودکشی کرده است و حالا شوهر برای نجات زنش به قعر جهنم می‌رود آنجا که سرما و نومیدی است.

واقعا اگر خودکشی از لحاظ شرعی مجاز می‌بود چه ایرادی داشت و چه اتفاقی می‌افتاد؟ الآن در اطراف من خودکشی‌هایی اتفاق می‌افتد و البته بیشتر آنها از میان نوجوانان است. گویی وقتی سن بالاتر می‌رود دل کندن از جان شیرین سخت‌تر می‌شود. در مورد کره جنوبی خواندم که خودکشی‌ها بیشتر در سنین بالاست. افراد نمی‌خواهند سر بار خانواده شوند. نمی‌خواهند زمین‌گیر باشند و یا در تنهایی مرکز سالمندان زندگی را به پایان ببرند شاید به تعبیری می خواهند در اوج خداحافظی کنند.

در زبان محلی ما بجای واژه زمین‌گیر، واژه‌ای وجود دارد که به غایت از آن تلخ‌تر و تأمل‌برانگیزتر است. «دستِش» ترکیبی است از دست و پسوند «اِش»، معادل پسوند فارسی «بین». اگر بخواهم واژه به واژه ترجمه کنم می‌شود «دست‌بین»؛ یعنی کسی که نمی‌تواند با دست خودش کارهای خود را انجام دهد و چشمش به دست دیگری است که او را تر و خشک کند. 

واقعیت این است که من به هیچ وجه دوست ندارم دستِش باشم. دوست داشتم که خودکشی مجاز می‌بود تا اگر در موقعیتی مشابه دستِش بودن قرار می‌گرفتم خودم را خلاص می‌کردم ولی فعلا تعهد دینی‌ام از این قویتر است. البته تعهد دینی من حریف وضعیت زندگی نباتی و وضعیت‌های مشابه آن نمی‌شود. 

  • ۹۳/۰۵/۲۶

نظرات (۶)

ان‌شاءالله هیچ‌کدام دستِش نشویم که تصوّرش هم واقعاً طاقت‌فرسا و «موبرتن‌سیخ‌کن» است. در لهجه‌ی ما به جای دستِش می‌گویند طرف «توی جا» افتاده است، مشابه همان واژه‌ی زمین‌گیر.
برای پاسخ به این سؤال که «اگر خودکشی از لحاظ شرعی مجاز بود چه ایرادی داشت و چه اتّفاقی می‌افتاد؟» تنها راه این است که به جامعه‌هایی رجوع شود که یا از لحاظ دینی چنین مجازاتی برای خودکشی در نظر گرفته نشده و یا اساساً اخلاقیات دینی در عمل و نظر ـ هر دو ـ سست و بی‌اعتبار شده‌اند. شاید دلیل یا حکمت این منع شدید و بیم دادن از عذاب ابدی اخروی در ادیان ابراهیمی این بوده که سنگ روی سنگ بند بشود و هر کسی به هر بهانه‌ای جرأت خودکشی به خود ندهد و البتّه به نظرم مبنای نظری و اعتقادی آن هم این است که مالکیت نفوس از آن خداست و نقض آن از سوی انسان‌ها به هیچ وجه نمی‌تواند قابل گذشت باشد.
جمله‌ی آخر مطلبت کمی برای من مبهم بود. به نظرم این می‌تواند درست‌تر باشد که: وضعیت زندگی نباتی نمی‌تواند حریف بی‌تعهّدی دینی افراد نسبت به منع خودکشی بشود!
ممنون مجی جان! کم کم داری آن مجی قبلی می شوی و حضورت پررنگ‌تر
در جمله آخر منظورم این بود که تعهد دینی ام ممکن است نتواند جلوی خودکشی در وضعیت نباتی یا امثال آن را بگیرد. ممنون از تذکرت
در مورد مبنای دینی منع خودکشی حق با توست. کفر و شرک هم که مجازات خلود در آتش را دارند به نحوی با خدا ارتباط دارند و حق التاس نیستند و اتفاقا به همین دلیل است که باور به اینکه چنین مجازات‌هایی داشته باشند برای من سخت است
خدا برای من چهره بسیار مهربان تری دارد. بهتر است در این موارد این جواب از قرآن را بیاوریم که وقتی مشرکین درباره سرنوشت آبا و اجدادشان که در حال کفر مرده بودند، می‌پرسیدند، می‌گوید «علمها عند ربی»
شرمنده، مرتکب اشتباه تایپی و ذهنی شدم! باید می‌نوشتم: وضعیت زندگی نباتی می‌تواند حریف بی‌تعهّدی افراد نسبت به منع خودکشی بشود. البتّه درست‌ترش که در ذهنم بود و برعکسش نوشتم این می‌شه: بی‌تعهّدی افراد نسبت به منع خودکشی نمی‌تواند حریف وضعیت زندگی نباتی بشود!
حالا که بحث به چهره‌ی خدا و چهره‌ی مهربان‌تر خدا رسید، وقتشه که آخرین وعده‌ای که چند روز پیش داده بودم رو محقّق کنم. بی حرف پیش امیدوارم فراغتی حاصل کنم و در چند روز آینده مطلبی که قول داده بودم را بنویسم.
قربانت مجی جان.  مگر اینکه تو دست به کار شوی وگرنه از کنده فشن دودی بلند نمی شود

در منطقه بختیاری چون کوچ رایج بود سنتی بنام قرپخانه با "ضم قاف و ر" وجود داشت. چون زندگی کوچ نشینی بود پیرمدها و پیرزنهایی که نای راه رفتن با ایل رانداشتند در یک غار سنگی به نام قرپ یا کرپ به لهجه ما می گذاشتند با مقداری آب و غذا. اگر می توانستند تا بازگشت ایل از کوچ زنده باشند که چه بتهر و اگر نه که دیگه ...

برای من هم تصور خودکشی سخت و. دشوار است اما گاهی واقعا تحمل زندگی سخت و دشوار می شود و هیچ جذابیت و لذتی ندارد. شاید برای ویلیامز هم زندگی با معنا به پایان رسیده بود و برایش لذت و جذابیتی نداشت. شاید این نوع تفکر هم تحت تاثیر زندگی در جهان غرب باشد. در اینجا زن و شوهر براساس سنتها حتی با وجود عدم علاقه با هم تا پایان عمر ادامه می دهند اما در غرب وقتی زندگی مشترک جذابیت و معنای خودش را از دست بده از هم جدا می شوند. بنظر کل سبک زندگی غربی تحت این اندیشه است که انجا که چیزی معنی و جذابیت خود را از دست می دهد رهایش می کنند. زندگی که بالاترین گوهر جذاب انسان است هم انگار در این دسته بندی قرار می گیرد...

روایت اولی ربطی به موضوع نداشت. فقط خواستم برای اون دو عنوان محلی که مجی و حکیم گفتم یه مثال هم از این خطه بیارم

اتفاقا این روایتی که تو آوردی فوق العاده بود 
شخصا معتقدم که زندگی گذشتگان ما بخاطر فقر اقتصادی و فرهنگی، از لحاظ اخلاقی شدیدا متزلزل بوده است خودم موارد فراوانی از این دست سراغ دارم. این روایتی که تو آوردی هم بیان یک فاجعه است.
سنتی بودن ضرورتا مترادف با اخلاقی بودن نیست.
بحث از دست رفتن معنای زندگی هم جالب است. واقعا دفاع از ادامه دادن زندگی بی‌معنا دشوار است/ به قول سقراط:
زندگی نیندیشیده ارزش زیستن ندارد
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی