خود نویسیم و خود خوانیم

پیوندها
آخرین مطالب

به نام طبیعت

چهارشنبه, ۱۲ شهریور ۱۳۹۳، ۰۲:۰۱ ق.ظ

ظاهرا مرتض دیگر مراجعه‌ای به اینجا ندارد. در هر حال نمی‌توان به اصرار کسی را وادار به مراجعه با لاگی کرد. امیدوارم او فراغت کافی پیدا کند.

از نظرات دوستان بر پست قبل هم متشکرم دو روزی به اینترنت دسترسی نداشتم تشکرم به تعویق افتاد

بگذریم. نمی‌دانم این پست از نظر فشن نوعی مشاهده محسوب می‌شود یا نه.


گونی پلاستیک کهنه‌ها را از پشت ماشین برداشتم و به سمت کیوسک شهرداری رفتم. مدتی بود تبلیغ می‌کردند که زباله‌هایتان را تفکیک کنید و ما در عوض زباله‌های خشک‌تان به شما مواد شوینده می‌دهیم. با خودم گفتم چقدر خوب! این پلاستیک‌ها و شیشه‌ها و کاغذها را جمع می‌کنم و بجایش وسیله می‌گیرم. خلاصه دو سه هفته‌ای طول کشید که این گونی پر شد. آخر ما دو نفر بیشتر نیستیم و به نظر من همین مقدار آشغال خشک از یک خانواده دو نفره کم نیست.

وارد کیوسک که شدم با برخورد خوب خانم متصدی آنجا روبرو شدم. گفت که کیسه را روی ترازو بگذارم انگار کمی وزن کیسه بیشتر از پیش‌بینی‌اش شد. گفت شیشه داخل آن است. فهمیدم حواسم نبوده باید شیشه‌ها را جدا می‌کردم. گفت کاغذ هم داخل آن است؟ گفتم بله. گفت آن را هم باید بیرون بریزید. تعجب کردم. گفتم مگر قرار نیست زباله خشک تحویل بگیرید. گفت اگر کاغذ و پلاستیک با هم باشند که می‌شود زباله. خلاصه کاغذها را هم بیرون گذاشتم. یک نگاهی به داخل کیسه کرد و گفت آن ظرف روغن مایع هم بدرد نمی‌خورد گفتم چرا؟ گفت چون بدرد بازیافت نمی‌خورد اینها خودشان از مواد کهنه ساخته شده‌اند. یک سطل ماست هم بود که آن هم به همین دلیل از گردونه خارج شد. گفتم مگر اینجا طرح تفکیک زباله نیست؟ شما که دارید عملاً مانند این وانت‌هایی که به کوچه‌ها می‌آیند و پلاستیک خرید می‌کنند رفتار می‌کنید. گفت قانون اینجا همین است. خلاصه ته مطلب، محتویات کیسه، ششصد گرم شد. گفت کیلویی دویست تومان است حساب که کردم دیدم می‌شود حدود صد و پنجاه تومان. یعنی پول بنزینی که صرف کردم تا این گونی را بیاورم هم در نیامده است. می‌دانستم که اگر صبر می‌کردم آن وانت‌های دوره‌گرد بیایند بهتر می‌خریدند. با این حال گفتم اولا که این طرح شما مثلا تشویقی است. شما که با ذهنیت کاسب‌کارانه آشغال‌ها را جمع می‌کنید. اتفاقا شما باید بهتر بخرید تا مردم را به تفکیک زباله ترغیب کنید. ضمنا شما که نباید به بازیافتی بودن یا نبودن فکر کنید، بلکه باید به دنبال این باشید که زباله‌های خشک مردم وارد چرخه طبیعت نشود؛ یعنی هر زباله خشکی را بپذیرید تا حداقل این فرهنگ جا بیفتد. گفت که من کارگرم. قیمت‌ها را روی آن برگه که کنار در است چسبانده‌اند. دیدم حق با اوست. گفتم حالا ما این شوینده را چطور باید بگیریم؟ با این قیمت‌گذاری شما، من باید ده سال پلاستیک جمع کنم تا یک صابون بگیرم. خندید و گفت نه اینقدر طول نمی‌کشد. بعد یک کیسه پر پلاستیک نشان من داد و گفت مال یک پیرمرد است که هر چند روز اینقدر پلاستیک می‌آورد. گفتم من اینقدر زباله درست نمی‌کنم. دست آخر دو گونی به من داد تا زباله‌های پلاستیکیِ قابلِ بازیافت (خشک سابق) را داخل آن بریزم. تشکر کردم و در حالی که بخاطر این شوخیِ شهرداری لبخندی بر لب داشتم سوار ماشین شدم. 



  • ۹۳/۰۶/۱۲

نظرات (۱۰)

این رعایت اصول شهروندی تو منو کشته دکی جون. کارت ارزشمند و قابل تحسینه ولی برای اون بنزینی که سوختی ناراحت شدم!!!
مشاهده نیست. یه واقعه را روایت کردی دکتر جان. مشاهده در برگیرنده آنچه می بینی و می شنوی و درک می کنی و با گوش سوم می شنوی. ممکنه بگی همه اینا توش بود. اما این فقط یه روایت از یک برخورد است. مشاهده خیلی جزئی نگر عمیق و در واقع توصیف یک منظره یا پدیده است به گونه ای که برای خواننده با خواندن ان جزئیات فضا و اجزا و عناصر آن مجسم شود
فشن جان! برخی از نوشته‌های تو را که می‌بینم احساس می‌کنم که در تو استعداد نوشتنِ متون فلسفی وجود دارد چون هر چقدر بیشتر توضیح می‌دهی از فهم مراد تو دورتر می‌شوم.
اینقدر از عمیق بودن مشاهده صحبت کردی که من به یاد جوک «الاحساس و المشاهده» افتادم. 
فکر می‌کنم اگر آن مامور شهرداری چوبی را برداشته بود و در آستین من کرده بود و من آن را در اینجا گزارش می‌کردم، متن این پست از روایت یک رویداد به یک مشاهده عمیق تبدیل می‌شد.
خنده شدید حضارررررررررررر.
طول چوب به عمیق شدن مشاهده کمک نمی کند بلکه نشانگر عمق عمیق  آستین مبارک است
فشن جان مهم نیست عمق آستین بیشتر است یا درازای چوب. آنچه مهم است آن است که ایا نهایتا گزارش نحوه رفتن چوب در آستین و احساسات متعاقب آن از نظر تو یک مشاهده محسوب می‌شود یا نهایتا روایت یک واقعه است
عذرخواهی از بابت تأخیر. خیلی جالب بود. واقعاً این طرح جمع‌آوری زباله‌های خشک و تفکیک زباله از مبدأ، مثل این‌که در همه‌جا، بیش از کارکرد اصلی خودش اسباب انبساط خاطر شهروندان رو فراهم می‌کنه! در شهر ما هم یه چیزی توی همین مایه‌هاست. بعضی از مناطق کیوسک برای این‌ کار گذاشته‌اند که 70 درصد مواقع تعطیله! و در بیش‌تر مناطق بعضی از مردم یا درست‌تر بگویم بعضی از زنان خانه‌دار باحوصله، زباله‌های خشک‌شون رو در کیسه‌ای می‌کنند و موقعی که ماشین مخصوص بوق‌زنان وارد محلّه شد کیسه‌ها را می‌آورند بیرون تا تحویل مأموران شهرداری بدهند و در عوض دو یا سه تا کیسه پلاستیک خالی تحویل بگیرند! من تا دو سه سال پیش زباله‌های خشک‌مون رو جدا می‌کردم، (البتّه نه به خاطر مشوّق‌های فوق‌العاده‌ی شهرداری!) ولی این‌قدر بی‌نظمی در جمع‌آوری زباله و مسائل دیگه روی اعصابم راه رفته که از صرافت این کار افتادم!
راستش حق با افشینه. این متن رو نمی‌شه یه مشاهده‌ی مطلق به حساب آورد. طبق تعریف و استاندارد دکتر ذکائی، یه گزارش مشاهده باید همون ویژگی‌هایی رو داشته باشه که افشین گفته. یعنی در واقع ضمن عمیق و جزئی‌نگر بودن، نباید از محسوسات دیگه خیلی در اون وارد کرد، مخصوصاً شنیده‌ها و گفت‌وگو و مکالمه رو.
افشین جان من مشق دوره‌ی ارشدمون که همین رو ازمون خواسته بود دارم، ولی خوب احتمالش هست که جناب ذکائی کار بنده رو خونده باشه و احتمالش هم هست که یادش مونده باشه. به هر حال احتمال ضعیف هم احتماله دیگه، نمی‌شه بی‌خیالش شد!
مجی جان لطف و عنیات فرما برایم بفرست که سخت محتاجم و التماس دعا دارم.
javidnasab@gmail.com
دوشنبه میرم شیراز. سری به تخت جمشید خواهم زد و احتمالا گزارش مشاهده ای برایتان خواهم نوشت. امیدوارم که حس و حالش باشد.
مجی جان اگر مصاحبه عمیق، و گزارش مشاهده هم دارید، در صورت امکان ارسال فرمائید که گیرم بدجور
عنایت صحیح است برادر
به روی چشم. ولی مواظب باش تابلو نشه‌ها!
چشمت روشن مجی جان. ممنون
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی