خود نویسیم و خود خوانیم

پیوندها
آخرین مطالب

خودکش

پنجشنبه, ۲۰ شهریور ۱۳۹۳، ۰۴:۰۷ ب.ظ

این روزها بحث درباره درمان کسانی که به خودکشی رو می‌آورند، فراگیر شده است. اتفاق اخیر درباره رابین ویلیامز هم در این رابطه بی‌تاثیر نبوده است.

دو سه پستی درباره ویلیامز و خودکشی گذاشته بودم اما آنچه مرا بر آن داشت که دوباره به این موضوع رو بیاورم (روآوردنی که اگر خدا بخواهد، ادامه خواهد یافت) آماری بوده که در این چند روز اخیر درباره خودکشی در ایران دیده‌ام. بیش از چهارهزار نفر بر اثر خودکشی درگذشته‌اند. مطابق انتظار استان‌های غربی آمار اول را در نسبت با جمعیت دارند. در آمار مقایسه‌ها استان‌ها مربوط به سال 90 هم استان‌های کردنشینی چون کرمانشاه و ایلام جایگاه بالا را دارند و بعد لرستان، سمنان  و خراسان جنوبی هستند. همه این استان‌ها از محروم‌ترین استان‌های کشورند البته در آمارهای سال‌های قبل‌تر آن نام مازندران و گیلان هم دیده می‌شد مخصوصا اوایل دهه 80، ولی اکنون استان‌هایی که بر شمردم بالاترند. تهران هم البته از لحاظ تعداد خودکشی بالاتر است ولی خودکشی سرانه‌اش به آنها نمی‌رسد نکته جالب در نام استان بعدی در آمار سال 90 است. درست حدس زده‌اید (یا نزده‌اید) استان بعدی یزد است که پیش از این آمار خیره‌کننده‌اش درباره شادی را در پستی دیگر برایتان بازگو کرده بودم. انتظار من همیشه این بوده که یزد از شادترین استان‌ها و آمار خودکشی در آن قریب به صفر باشد. حالا یا این آمارها اشتباه است و یا اینکه بین استان یزد و خود شهر یزد باید تفاوت قایل شد. دلیل باور من این است که هنوز هم معتقدم که باور مذهبی و سنتی بودن و حضور مج در یزد، در امید به زندگی تاثیر اساسی دارد.


  • ۹۳/۰۶/۲۰

نظرات (۵)

طنز ـ مستند جالبی بود!
در خصوص آمار خیره‌کننده‌ای که اشاره کردی، باب توجیه بس بسیار باز و گسترده است! بعد از انتشار آن آمار و ارتباط دادن آن با حجم بالای مراسم و مجالس مذهبی عزاداری از سوی بعضی صاحب‌نظران و مقامات دولت اعتدالی، برخی محافل رسمی ـ مذهبی پیام‌ها و پیامکات! دندان‌پودر کنی دادند مبنی بر این‌که: به تأیید روان‌شناسان مردم دیار دارالعباده اتّفاقاً به واسطه‌ی داشتن اعتقادات قوی مذهبی، از شادترین مردمان هستند ولکن «درون‌شاد» هستند و نه «برون‌شاد»!
در خصوص تأثیر حضور مج در این دیار هم گفتن نداره که مفروضات شما اشتباه‌اند، البتّه اگه قصد طعن و کنایه‌ای در کار نبوده باشه! مج خود فسرده‌ای دل‌مرده است که به یمن انفاس قدسی حکیم گاه خنده‌ای بر لبش می‌نشیند .....................................
شاد باشی و مست و خندانا
نکته جالبی را با اصطلاح درون‌شاد و برون‌شاد مطرح کرده‌ای. شاید یکی از بهترین کسانی که بتواند در این باره قضاوت کند بنده حقیر باشد که هم خود این نوع زندگی را زیسته است و هم با درون‌شادانی که گفتی سال‌ها دمخور بوده است. در هر حال گفته‌اند که حزن مؤمن در قلب اوست و شادیش در چهره او، ولی این را در درصد اندکی از مؤمنین عصر ما می‌توان یافت.
«روزها فکر من این است و همه شب سخنم»
ز چه سرویس شد از دست زمانه دهنم؟
گر تو افسرده‌ای ای دوست، مرا مرده بدان
اینقدر زنده به انفاس مجی و فشنم
تو مپندار که من طنز به خود می‌گویم
تا نباشد نظر عالی تو، دم نزنم

یکی از مشکلات اساسی تعریف این مفاهیم احساسی صعب التعریف است. برخی طوری غم را تعریف می‌کنند که شادی معنی بدهد. خود من سال‌ها با این نوع تفکر زندگی کرده‌ام و و حالت فراغ بعد از گریه‌های پس از این مراسم‌ها را شادی دانسته‌ام. می‌دانم که برای عارفان این شادی ممکن است:
غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد
ساقیا باده بده شادی آن کاین غم از اوست
ولی درباره مردمان عادی تردید دارم که واقعا این نوع شادی عارفانه را تجربه کنند. آنچه آنها تجربه می‌کنند بیشتر نوعی تخدیر و تسکین پس از گریه است.
فشن عزیز دارد یکی یکی نظراتی را که قضا کرده، ادا می کند الان دارم می‌بینم ولی ای کاش روزی دو دقیقه می توانست صرف دوستان بکند و هفته‌ای یک بار به همه پست‌های آن هفته نپردازد.
فکر می کنم حتی فرصت خواندن پست‌ها را هم نداشته است چون بر بدرقیانه پرکنایه من نام لطف گذاشته بود!
در مورد استان های محروم می تونم نظر بدم. نظر در مورد یزد را به مجی و حکیم واگذار می کنم که تجربه زندگی و آشنایی با یزدیان را دارند. به طور کلی در مناطق محروم سنتی مثل کردها و لرها در طول زمان خودکشی به یک فرهنگ تبدیل شده. زنان بر اثر ظلمی که از طرف همسر، پدر، مادر برادر یا بستگان آنها و گاهی در اثر فشار پدر شوهر و مادر شوهر دست به خودکشی می زنند. شاید به اینکه چه اتفاقی می افتد فکر نمی کنند. اما من انچه را لمس کرده ام از زندگی در این محیط ها این است که فشار ززیاد زندگی و گاهی هم به طور ناگهانی تحت فشار قرار گرفتن باعث می شود که این رفتار انتحاری از زنان سر بزند. از طرفی زنان در این جوامع کاملا مردسالار بیشتر مطیع و پذیرا هستند و به نظر خودکشی هم نوعی از فرهنگ حاکم بر زندگی و خرده فرهنگ اگر نگویم فرهنگ حاکم بر زندگی و تفکر زنان است. شاید نشود توصیف کرد اما بنظر یک راه حل پذیرفته شده است. گرچه دردناک و جانگداز است اما در بین زنان پذیرفته شده است و زنان با خودکشی با خوردن سم، و خودسوزی عمدتا خود را از شر زندگی به قول خودشان خلاص می کنند. گاهی هم برای ترساندن اطرافیان است که ناخواسته به مرگ منتهی می شود.
من گزینه ترساندن را در استدلالی که آوردی قویتر می‌دانم. انتظار من این است که محیط توام با محرومیت انسان‌های قویتری را به بار آورد، ولی ظاهرا در این‌باره هم در اشتباهم چرا که زنان ساکن مناطق محروم گوییا تلخی زندگی را دوام نمی‌آورند البته می‌دانم که شرایطشان سخت است ولی فکر می‌کنم اوضاع زنان سیستانی از ایلامی بهتر نباشد ولی این موارد خودکشی و یا خودسوزی در آنجا دیده نمی‌شود. شاید به قول فشن، این در آنجا به یک خرده‌فرهنگ تبدیل شده باشد.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی