تهرانآمدنیدیگر
بار دیگر کاری پیش آمد و سفری کوتاه به تهران داشتم به فشن زنگ هم زدم اما دیدم خوابآلود
گوشی را برداشت و گفت که امروز سر کار نرفته است بالاخره همکار خوب این مواقع بدرد آدم میخورد
القصه طبق عهدی که داشتم و بر اساس آن باید برای هر تهرانآمدنی مدحی برای فشن بگویم این مدح را به او تقدیم میکنم:
چهار طرف اگر چه من کاوش و جستجو کنم
قبله تویی فقط فشن سوی تو باز رو کنم
یاد صدای تو کنم بلبل اگر بخواند و
یاد صفای تو کنم چون گل یاس بو کنم
از سر صدق و چاکری واکس زنم به کفش تو
خشتک تو چو پاره شد زود بده رفو کنم
جامهٔ تو کثیف اگر هست بگو بشویمش
گر تو اجازه میدهی ییرهنت اتو کنم
دشمن خود نشان بده تا که دو شست پای خود
را به دو چشم کور او مثل قمه فرو کنم
نوبت آن رسیده تا از پی پنج بیت مدح
مدح تو را به قدح شیرین هپلی هپو کنم
ظهر چو زنگ میزنم باز تو خفتهای و نیست
چاره به غیر اینکه با تنبلی تو خو کنم
با غم هجرت ای فشن گو که چگونه سر کنم
جام می است بیاثر، فکر خم و سبو کنم
- ۹۳/۰۶/۲۷
بیت آخرش جالب بود. برای بقیه اش حرفی ندارم. مدح است دیگر. دکتر احتمال به قصد کشت ما را چماق کاری کرد و شاید فراتر از آن گرز کاری.
اما این هپلی هپو رو نفهیمدم منظورت چیه