خود نویسیم و خود خوانیم

پیوندها
آخرین مطالب

وام-ادامه پست قبل

چهارشنبه, ۷ آبان ۱۳۹۳، ۱۰:۳۳ ق.ظ

مجی جان! از ف شروع کردی و لیکن به فسا رسیدی و نه فرح‌زاد! موضوعی که تو گفتی هم مهم است ولی من به نقش نوع قرارداد بانک‌ها در ترویج دروغ‌گویی در جامعه کار دارم.
وقتی مدتی قبل وامی گرفتم تا قرضی را ادا کنم دریافتم که از طریق کارت به کارت نمی‌توانم پول را بفرستم پس به همان شعبه‌ای که کارتِ وام را به من داده بود رفتم و خواستم تا پول را برداشت کنم. به من گفتند نمی‌شود. گفتم چرا؟ گفتند چون این وامِ شما بصورت مرابحه است و حتما باید با آن کالایی خریداری شود. به ناچار کارت را بردم به مغازه آشنایی و کارت کشیدم و او چک فردای آن روز را به من داد و من دریافت کردم.
یک بار دیگر یک بن‌کارت برای خرید کتاب به ما دادند حدود چهارصد تومان. خب البته من نمی‌خواستم آنقدر کتاب بخرم و همین الآن هم کتابهایم گوشه انبار خاک می‌خورند چون جایی برای آنها ندارم. این شد که در سفری که به مشهد داشتیم گفتم تا این را کمک هزینه سفر خودمان بکنیم اما هیچ کتابفروشی‌ای قبول نمی‌کرد که کارت بکشد و پولش را به ما بدهد تنها یک جا بود که حاضر شد ده درصد پول را برای خود بردارد و بقیه را به من بدهد به ناچار قبول کردم.
مدتی قبل برای پرداخت یک بدهی نیاز به وام پیدا کردم. گفتند یک وام کالا داریم که دو میلیون تومان است. خلاصه ثبت نام کردیم و نهایتا توانستم مغازه‌ای را پیدا کنم که حاضر شد یک فاکتور خرید کالا به من بدهد. چون حتما باید تظاهر به این بکنی که چیزی خریده‌ای تا به تو وام بدهند.
پیش از این هم از وام خودرو برای زخم دیگری از زندگی‌ام استفاده کردم یعنی برای رهن منزل.
جالب این است که گویی هیچ وامی که به شما اجازه بدهد خودتان تصمیم بگیرید چه کاری با آن بکنید وجود ندارد.
تصور کنید که من پول رهن خانه را باید از کجا بیاورم؟ از محل پس‌انداز حقوق؟ چنین محلی وجود ندارد چون من هیچ چیزی را نمی‌توانم پس‌انداز کنم.
حالا این چه ربطی به مقدمه پست قبل داشت؟
ربطش در این است که این روال وام‌دهی، مردم را دروغگو بار می‌آورد الآن من کمتر کسی را می‌شناسم که آن وام‌ها یا اعتبارها را در همان جهتی که برای آن تخصیص یافته است مصرف کرده باشند و این از روی ان نیست که انسان‌های شیاد و دروغ‌گویی هستند بلکه در واقع شما را در موقعیتی قرار می‌دهند که ناچار شوید دروغ بگویید در حالی که به سادگی می‌توانند آن قیود را نگذارند.
به نظر من خلاقانه‌ترین راه تخریب اخلاق در جامعه همین است یعنی آنکه بدون آنکه خود دروغ بگویی و یا آن را ترویج کنی، عملا کاری بکنی که افراد خود دروغ‌گویی را برگزینند و در عین تو هم پاک و طاهر به نظر برسی.
شما نگاه کنید به جریان کشیش و ژان والژان. کشیش دروغ می‌گوید تا ژان والژان متهم به دزدی نشود. ولی بانک قراردادی می‌بندد که طرف مقابل را عملا در موضع دروغ‌گویی قرار می‌دهد در حالی که خود آن فرد طالب دروغ‌گویی نیست در اینجا در اتفاق خارجی تغییری ایجاد نشده است بانکی است و پولی هست و وامی که به فرد داده می‌شود، اما همین را می‌توان با اعتبار چیزی دیگر به دو صورت دروغین و راستکین در آورد. طرف وام را به مصرفی که می‌خواهد می‌رساند و بانک هم به سودی که می‌خواهد می‌رسد. فقط این وسط قراردادی وجود دارد که تو را به دروغ‌گویی وادار می کند و قراردادی که می‌تواند اینطور نباشد.
البته می‌دانم که بانک گاهی اوقات محذورات بحث ربا را دارد ولی اینکه بخواهیم بحث ربا را با یک کلاه شرعی درست کنیم و یا آنکه مسؤولیت آن را به گردن وام‌گیرنده بگذاریم در حالی که وام‌گیرنده و وام‌دهنده هر دو می‌دانند اصل مطلب غیر از این است، کمکی به حل مسأله ربا نخواهد کرد.
البته بحث من در اینجا فقهی و شرعی نیست و صرفا آثار جانبی این نحوه قراردادهای وام را بررسی کرده‌ام که به نظر بدی آن بسی بیشتر از آن است که قرارداد آزادی بسته شود.

  • ۹۳/۰۸/۰۷

نظرات (۵)

عجب هوای ملسی داره فسا! زین پس فوری از ف به فسا می‌رم!
دقیقاً همین‌طوره که گفتی و این قراردادهای وام بانک‌ها تقریباً همه رو آلوده به دروغ‌گویی رسمی کرده.
البتّه بن‌کارت کتاب قضیه‌اش متفاوته و این‌که اکثر کتاب‌فروشی‌ها حاضر به این کار نشدند هم می‌تونه نشانه‌ی مثبتی باشه از این‌که هنوز قشر فرهنگی کتاب‌فروشان ما مقیّد به اخلاق هستند، ولی متأسّفانه بیش از این‌که به خاطر مسأله‌ی اخلاقی قضیه حاضر به این کار نشده باشند، موضوع مالیات و شاپرک و این‌ها نقش بازدارنده داشته! و همون یک مورد هم که با دریافت ده درصد راضی به این کار شده همین رو نشون می‌ده. چقدر هم پر اشتها و دندون‌تیز!!
توجیه کتابفروشی‌ها این بود که اگر از یک کارت با رقم بالا خرید صورت بگیره، متوجه می‌شن و جریمه‌شون می‌کنن. البته به نظر من توجیه منطقی‌ای نبود و در واقع همه منتظر پیشنهاد من برای درصد خودشون بودند ولی من که در دورانِ پیش از درک مناسبات اجتماعی بودم متوجه نمی‌شدم!
در واقع، زندگیِ اجتماعی من دو دوره داره: پیش از «دما» یعنی (درک مناسبات اجتماعی) و دوران پس از «دما». درک مناسباتِ اجتماعی هم برای من زمانی اتفاق افتاد که داستان پرداخت هدیه به دوستان کارمند اداره (که قبلا در پستی مطرحش کرده بودم) رخ داد!
خیلی زیبا و هوشمندانه این داستان وام بانکی را با مسائل اخلاقی در جامعه پره زدی دکی جون.
نمی دانم این همه سازمان فرهنگی مذهبی از کجا می خواهند کار فرهنگی را شروع کنند. انگار تمام امر به معروف و نهی از منکر در حجاب خانم ها خلاصه شده است.
یکی از نکات قابل توجه و عجیب برای من بانک انصار هست که متعلق به سپاه است و سود 28 درصدی می گیرد و از همین نوع کلاه شرعی ها هم می سازد.

شاید همین‌ها هم در بحث تربیت به کار بیایند فشن جان! همانگونه که غیر مستقیم می‌توان زمینه غیراخلاقی بودن را فراهم کرد شاید روش‌های تربیتی مثبتی هم با این سبک قابل تصور باشند. البته من بعید می‌دانم که تو کامنت‌های من را در جواب کامنت‌های خودت بخوانی و این مرا در پاسخ مفصل دادن به کامنت‌هایت سست می‌کند به عنوان تست همینحا می‌پرسم که نام همسر خشایارشا چه بود؟ اگر پاسخ دادی مشخص است که جواب‌های من را می‌خوانی

نمی دانم کیه. بذار سرچ کنم!!!!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی