مدح تو
چهارشنبه, ۲۸ آبان ۱۳۹۳، ۰۴:۴۲ ب.ظ
طاقتِ این نباشدم، کز تو نباشدم خبر
سود وَگر نداردت، یاد من است بیضرر
پیشْ از این نبود اثر، از تو به موقع سفر
نیست کنون ز تو خبر، نه به سفر نه در حضر
نیست سکوتِ بلبلِ طبعِ تو از سر غرور
فایدهای ندیدهای خواندنِ بهر گوش کر
قطرهچکان بده که از بحر طویل فکر تو
قدر دو قطره برکشم گر چه کم است و مختصر
کم نشود ز کام تو، ای که جهان به کام توست
گاه اگر به کوی ما سوتهدلان کنی گذر
قصد من ای مجی فقط مدح تو بود و شد گله
من چه کنم که مدتی از تو نیامده نظر
- ۹۳/۰۸/۲۸
چیزی نمانده بزنی رودکی را کن فیکون کنی دکی جان
امیر سامانی هم اگر این مدح را می شنید از بخارا هم رد می کرد و به تاخت تا مازندران می رفت.