ادامه پست دختر شایسته
علیرغم انتقادی که در پست قبلی نسبت به مسابقات دختر شایسته داشتم، اما معتقدم اگر کسانی در اینباره نیت خیر دارند، باید سراغ مراسمی شبیه جایزه نوبل بروند و هر سال یک جایزه کلان به زن یا زنانی بدهند که به معنای واقعی شایسته دریافت عنوان زن یا دختر شایسته هستند. قطعا با کاستن مخارجِ آن مسابقات به یک جایزه رسمی، میتوان از عهده یک جایزه بهتر بر آمد.
مثلا همین ملاله یوسفزی که جایزه نوبل صلح را گرفت (1) میتوانست برنده جایزه دختر شایسته مسلمان باشد،
با این تفاوت که اساسا گمان می کنم شخصیتی مانند ملاله از نظر برگزار کنندگان آن مسابقات نمیتواند دختر شایسته باشد. نحوه برگزاری و معیارهای شایستگیِ مورد نظر آنها نشاندهنده آن است که آنها در کنار معیارهایی چون باور دینی، آشنایی با قرآن و عمل دیندارانه، اساسا به دنبال زنی هستند که در نقش مادر و همسر، شایسته باشد و کاری به زنانی که در عرصههای دیگر به شکوفایی میرسند، ندارند. روشن است که همسرداری و فرزندپروری و در کلْ خانهداری کاری است به جای خود شایان تقدیر است، اما مگر تقدیر ما از چهرههای ماندگار فرهنگ ایرانی، بخاطر آن است که همسر و پدر خوبی هستند؟ تردیدی نیست که همسر و پدر خوبی بودن، بسیار مستحسن است، ولی تقدیرها در عرصه اجتماع و بلکه در سطوح ملی و جهانی، به کسانی تعلق میگیرد که در زمینههای متفاوتی از محیط خانواده، کارهای مهمی انجام داده باشند.
ماری کوری زنی بزرگ بود. او البته مادرِ دو دختر هم بود و همسر یک شیمیدان، اما جایزهاش را بخاطر خدماتِ علمیاش گرفت و نه مادری و همسریاش. ماری کوری بیتردید، زنی شایسته بود و الگویی برای بسیاری از زنان عالم که میخواهند بدرخشند.
شاید دلیل دیگری که سبب شود تا برگزارکنندگان چنان مراسمی، به آن نوع شایستگیِ مبتنی بر تواناییهای فردی وقع چندانی ننهند این باشد که خودِ مساله زیبایی یکی از معیارهای انتخاب آنهاست، در حالی که برای چنان جایزۀ مبتنی بر شایستگیِ واقعیِ فرد، زیبایی نمیتواند ملاک قرار گیرد. البته شاید برخی از شرکتکنندگان خیلی زیبا نباشند، ولی در حد خود و در نسبت با محیط زندگیِ خود زیبا تلقی میشوند.
علاوه بر این، جایزه دادن به زنی که بیرون از چارچوبهای خانواده، موفق است، خود میتواند مشوق زنان دیگر برای ورود به چنان فعالیتهایی باشد که البته به نظر نمیرسد از دیدگاه برگزارکنندگان آن مسابقات چندان چیز خوبی باشد. (2)
(1) البته شایستگیِ او برای جایزه نوبل صلح از نظر من محل سؤال است.
(2) نوشتن این مطلب بدان معنا نیست که من نقش سنتی زنان در خانواده را کماهمیت میدانم؛ برعکس، من یکی از مدافعانِ این نقش سنتی هستم ولی معتقدم برای کسی که میتواند از سطوح عادی جامعه فراتر برود و به خودشکوفایی برسد نباید مانعی تراشید و بلکه باید او را تشویق کرد و زمینههای رشد را در او فراهم کرد. اگر کسی استعداد ماری کوری شدن را دارد، باید به او در این مسیر کمک کرد، اما دلیلی نمیبینم که زنی از حمایتی که در قبال خانوادۀ خودش میتواند داشته باشد، بکاهد تا یک کار معمول و متوسط مانند منشیگری را انجام دهد (مگر صرفا بواسطه نیاز مالی). با این حال این بدان معنا نیست که آزادیِ افراد در انتخاب شغل خودشان را محدود کنیم، بلکه این صرفا یک قضاوت شخصی است و نه بیشتر.
سپاسگزارم از همراهی دوستان. نظراتتان را به اینجا منتقل می کنم حقیقتا از آنها بهره بردم موفق باشید

تعریف جناب حکیم از این اصطلاح به نظر من معیار خوبی ارائه میکند؛ «پذیرش یا انکار مؤلّفهها و ارزشهای فرهنگی دیگر بدون بررسی دقیق و مناسب» و همینطور آثار و نشانههای خوبی برای انفعال فرهنگی برشمرده؛ ستیز یا هراس بلادلیل از سایر فرهنگها که رفتاری واکنشی و منفعلانه است و نداشتن بده ـ بستان یا داد و ستد فرهنگی با سایر فرهنگها و تمدّنها که ما این وضعیت را در بیشتر تمدّنهای آسیایی، شرقی و از جمله تمدّنهای اسلامی همچنان بیش و کم مشاهده میکنیم.
امّا در مورد خروج از این انفعال چه بگویم «کاندر این آینه صاحبنظران حیراناند»! البتّه من این طور فکر نمیکنم (یا شاید دوست ندارم اینطور فکر کنم!) که این انفعال فرهنگی سرانجام به زوال یا افول آن تمدّنها (بهویژه تمدّنهای اسلامی) ختم میشود. ای بسا که هنوز به قول شاعر «هزار بادهی ناخورده در رگ تاک است»!
.................
توضیحاً: شاعر این نیم بیت را الآن یادم نیست کی بوده ولی مصرع اوّلش به نظرم اینه:
گمان مبر که به پایان رسید کار مغان
- ۹۳/۰۹/۰۳