خود نویسیم و خود خوانیم

پیوندها
آخرین مطالب

ادامه پست دختر شایسته

دوشنبه, ۳ آذر ۱۳۹۳، ۰۹:۳۶ ب.ظ

علی‌رغم انتقادی که در پست قبلی نسبت به مسابقات دختر شایسته داشتم، اما معتقدم اگر کسانی در این‌باره نیت خیر دارند، باید سراغ مراسمی شبیه جایزه نوبل بروند و هر سال یک جایزه کلان به زن یا زنانی بدهند که به معنای واقعی شایسته دریافت عنوان زن یا دختر شایسته هستند. قطعا با کاستن مخارجِ آن مسابقات به یک جایزه رسمی، می‌توان از عهده یک جایزه بهتر بر آمد.

مثلا همین ملاله یوسف‌زی که جایزه نوبل صلح را گرفت (1) می‌توانست برنده جایزه دختر شایسته مسلمان باشد، 

با این تفاوت که اساسا گمان می کنم شخصیتی مانند ملاله از نظر برگزار کنندگان آن مسابقات نمی‌تواند دختر شایسته باشد. نحوه برگزاری و معیارهای شایستگیِ مورد نظر آنها نشان‌دهنده آن است که آنها در کنار معیارهایی چون باور دینی، آشنایی با قرآن و عمل دیندارانه، اساسا به دنبال زنی هستند که در نقش مادر و همسر، شایسته باشد و  کاری به زنانی که در عرصه‌های دیگر به شکوفایی می‌رسند، ندارند. روشن است که همسرداری و فرزندپروری و در کلْ خانه‌داری کاری است به جای خود شایان تقدیر است، اما مگر تقدیر ما از چهره‌های ماندگار فرهنگ ایرانی، بخاطر آن است که همسر و پدر خوبی هستند؟ تردیدی نیست که همسر و پدر خوبی بودن، بسیار مستحسن است، ولی تقدیرها در عرصه اجتماع و بلکه در سطوح ملی و جهانی، به کسانی تعلق می‌گیرد که در زمینه‌های متفاوتی از محیط خانواده، کارهای مهمی انجام داده باشند.

ماری کوری زنی بزرگ بود. او البته مادرِ دو دختر هم بود و همسر یک شیمیدان، اما جایزه‌اش را بخاطر خدماتِ علمی‌اش گرفت و نه مادری و همسری‌اش. ماری کوری بی‌تردید، زنی شایسته بود و الگویی برای بسیاری از زنان عالم که می‌خواهند بدرخشند.

شاید دلیل دیگری که سبب شود تا برگزارکنندگان چنان مراسمی، به آن نوع شایستگیِ مبتنی بر توانایی‌های فردی وقع چندانی ننهند این باشد که خودِ مساله زیبایی یکی از معیارهای انتخاب آنهاست، در حالی که برای چنان جایزۀ مبتنی بر شایستگیِ واقعیِ فرد، زیبایی نمی‌تواند ملاک قرار گیرد. البته شاید برخی از شرکت‌کنندگان خیلی زیبا نباشند، ولی در حد خود و در نسبت با محیط زندگی‌ِ خود زیبا تلقی می‌شوند.

علاوه بر این، جایزه دادن به زنی که بیرون از چارچوب‌های خانواده، موفق است، خود می‌تواند مشوق زنان دیگر برای ورود به چنان فعالیت‌هایی باشد که البته به نظر نمی‌رسد از دیدگاه برگزارکنندگان آن مسابقات چندان چیز خوبی باشد. (2)

(1) البته شایستگیِ او برای جایزه نوبل صلح از نظر من محل سؤال است.

(2) نوشتن این مطلب بدان معنا نیست که من نقش سنتی زنان در خانواده را کم‌اهمیت می‌دانم؛ برعکس، من یکی از مدافعانِ این نقش سنتی هستم ولی معتقدم برای کسی که می‌تواند از سطوح عادی جامعه فراتر برود و به خودشکوفایی برسد نباید مانعی تراشید و بلکه باید او را تشویق کرد و زمینه‌های رشد را در او فراهم کرد. اگر کسی استعداد ماری کوری شدن را دارد، باید به او در این مسیر کمک کرد، اما دلیلی نمی‌بینم که زنی از حمایتی که در قبال خانوادۀ خودش می‌تواند داشته باشد، بکاهد تا یک کار معمول و متوسط مانند منشی‌گری را انجام دهد (مگر صرفا بواسطه نیاز مالی). با این حال این بدان معنا نیست که آزادیِ افراد در انتخاب شغل خودشان را محدود کنیم، بلکه این صرفا یک قضاوت شخصی است و نه بیشتر.


سپاسگزارم از همراهی دوستان. نظراتتان را به اینجا منتقل می کنم حقیقتا از آنها بهره بردم موفق باشید

  • ج
  • راستش را بخواین من اصلا نظر مثبتی به این برنامه زن شایسته مسلمان براساس معیارهای آنها ندارم. فکر می کنم نیت خیری هم در این برنامه نباشد و صرفا یک تقلید مضحک از زن شایسته غربی است. اگر یکی از ملاک های این برنامه را خانه داری و همسرداری بدانیم، حضور زنان در این عرصه تبلیغاتی و پر زرق و برق و تحریک برانگیز ضد حفظ خانواده است. زنی که با این ویژگی ها انتخاب می شود آنقدر مشهور می شود و در معرض نگاه قرار می گیرد که فرصت خانه داری و همسر داری پیدا نمی کند. 
    به نظر من بهتر است که ملاک زن شایسته مسلمان به حیطه ای شبیه آنچه دکتر گفته برگردد. 
    برای اینکه تعبیر انفعال فرهنگی مجی را خوب بفهمم مجبور شدم دوباره کامنتش را بخونم. فکر می کنم این انفعال را به خوبی می توان در همین برنامه نگاه کرد.
    الان به جهت غلبه جریان های افراطی و اکثریت عددی آنها در جهان اسلام فرصت بالندگی و پویایی فرهنگی وجود ندارد. و جهان اسلام اسیر دست افراط گرایان است. 
    البته یک موضع را هم خوب درک نمی کنم. آن هم این است که خروج ما از انفعال فرهنگی، به معنی چیست؟ آیا به معنی همراهی با فرهنگ غربی است؟ آیا به معنی عدول از اصول و ارزشهای اسلامی است؟ آیا به معنای تسامح م تساهل در دین است؟ آیا به معنی گرته برداری از فرهنگ دنیای مدرن است؟ 
    از سویی نمی دانم از کدام جهان اسلام حرف می زنیم؟ جهان اسلام متشتت، پراکنده و نامنسجم؟ به نظر می رسد سرمایه گذاری ها در جهان اسلام در جهت استیلای جریان های اسلامی بر همدیگر است تا در جهت ایجاد یک نظم نوین یا خلق یک فرهنگ پویای اسلامی. الان جریان های وهابی و تندرو اسلامی در اکثر کشورهای اسلامی غالب هستند. 
    فرهنگ غربی بعد از دوران جنگ سرد، به دنبال تقابل درونی نیست و بیشتر به دنبال بسط سلطه خود است اما کشورها یا متفکرین اسلامی کاملا درگیری دورنی دارند و به دنبال سلطه درونی هستند. در چنین شرایط فرصت برای اندیشه اسلامی و فرهنگ سازی و پویایی وجود ندارد. 
    و خیلی از مسمان هایی که اندیشمند نیستند با هضم شدن در جریان های رسانه ای و تبلیغاتی فرهنگ غربی به دنبال شکلک در آوردن و کپی کردن ارزشهای غربی به نام اسلام نوین هستند. 
    ج جان! ممنونم از نظرت. بسیار مفصل و خوب نوشتی. دوست دارم که بحث انفعال فرهنگی را خود مجی توضیح بدهد، چون این کار از صاحب نظری چون او بر میآید. البته بعید میدانم که اکنون با این مشغله ای که دارد فرصت این کار را بیابد 
    شاید بتوان انفعال فرهنگی را در پذیرش بدون بررسیِ دقیق و مناسبِ مولفه ها و ارزشهای فرهنگی دیگر، یا انکارِ بدون بررسیِ آن دید. نمونه اش همین مسابقات که به نظر من حرکتی منفعلانه در قبال جایزه دختر شایسته جهان است چون بدون بررسی جوانب آن صورت گرفته است. تو در نظر خودت به برخی از این ناسازگاریها اشاره کردی بنا بر این دیگر به آنها نمی پردازم
    پس اگر کسی مولفه ها یا ارزشهای فرهنگی دیگر را بپذیرد اما با دقت و بررسی؛ یعنی آنکه جنبه های مثبت آن را بگیرد و جنبه های منفی آن را واگذارد منفعل نیست. 
    اما اگر کسی با فرهنگ بیگانه به صرف بیگانه بودن بستیزد و حاضر به پذیرفتن خوبی های آن نباشد او نیز رفتاری منفعلانه در پیش گرفته است هراس او از هماوردی مولفه ها و ارزش های فرهنگ خودش با فرهنگ و برخوردی منفعلانه است. نمونه اش همین تندرو ها در کشورهای اسلامی که بجای هماوردی با فرهنگ غرب، اساسا وارد گود نمی شوند و بلافاصله به برخورد متعصبانه می پردازند. 
    یکی از آثار منفعل نبودن، بده بستان فرهنگی است چون هر فرهنگی برای خود ارزشهای قابل ارایه ای دارد و اگر صرفا با واردات فرهنگی روبرو باشیم باید در منفعل نبودن خود شک کنیم. 
    البته شاید منظور مجی بحث زاینده نبودنِ یک فرهنگ منفعل باشد که به نظر من در نکته اخیر بیان شد 

    در مورد انفعال فرهنگی هم توضیحات کافی و وافی بود و شاید حرف‌های من حرف اضافه باشد (اگر حرف بی‌ربط نباشد!) خیلی مختصر و خلاصه این را می‌توانم اضافه کنم که انفعال فرهنگی موقعیت و شرایطی است که در آن مغز یا موتور محرّک یک فرهنگ و تمدن دچار ضعف می‌شود و کانون خلّاقه یا قدرت آفرینشگری فرهنگی آن در سراشیبی رکود می‌افتد. شرح این وضعیت را شاید بتوانیم بهتر از هر جای دیگر در کتاب «آسیا در برابر غرب» سراغ بگیریم. شایگان در این اثر به خوبی وضعیت تمدّن‌های آسیایی و غیر غربی را از لحاظ انفعال فرهنگی نشان داده و البتّه درست است که این کتاب چند دهه پیش نوشته شده و اوضاع و شرایط نسبت به آن زمان خیلی تغییر کرده ولی به نظر من همچنان رگه‌های انفعال فرهنگی در این تمدّن‌ها قابل ملاحظه است و نمونه‌اش همین برگزاری مسابقه‌ی دختر شایسته‌ی اسلامی در رقابت با سبک غربی این مسابقات است. خلاصه این‌که انفعال فرهنگی شرایطی است که امکان خلّاقیت و پویایی اصیل را سلب یا دست کم محدود می‌کند و باعث می‌شود اقدامات بیش از آن که بر پایه‌ی اندیشه و خردورزی انجام گیرند ناشی از شتاب‌زدگی و به شکل واکنشی باشند. البتّه توجّه داشته باشیم که به کار گرفتن اصطلاح انفعال فرهنگی اطلاق ندارد و به این معنا نیست که هیچ اقدام یا خلّاقیت فرهنگی اصیل و مثبتی در این تمدّن‌ها صورت نمی‌گیرد که می‌دانیم این‌طور نیست، بلکه منظور توصیف وضعیت عمومی و کلّی است. نشانه‌های انفعال فرهنگی را در بسیاری از شئون زندگی در فرهنگ خودمان می‌توانیم ببینیم و از همه‌جا مشهودتر در دو عرصه‌ی فنّاوری و زبان. 
    تعریف جناب حکیم از این اصطلاح به نظر من معیار خوبی ارائه می‌کند؛ «پذیرش یا انکار مؤلّفه‌ها و ارزش‌های فرهنگی دیگر بدون بررسی دقیق و مناسب» و همین‌طور آثار و نشانه‌های خوبی برای انفعال فرهنگی برشمرده؛ ستیز یا هراس بلادلیل از سایر فرهنگ‌ها که رفتاری واکنشی و منفعلانه است و نداشتن بده ـ بستان یا داد و ستد فرهنگی با سایر فرهنگ‌ها و تمدّن‌ها که ما این وضعیت را در بیش‌تر تمدّن‌های آسیایی، شرقی و از جمله تمدّن‌های اسلامی همچنان بیش و کم مشاهده می‌کنیم. 
    امّا در مورد خروج از این انفعال چه بگویم «کاندر این آینه صاحب‌نظران حیران‌اند»! البتّه من این طور فکر نمی‌کنم (یا شاید دوست ندارم این‌طور فکر کنم!) که این انفعال فرهنگی سرانجام به زوال یا افول آن تمدّن‌ها (به‌ویژه تمدّن‌های اسلامی) ختم می‌شود. ای بسا که هنوز به قول شاعر «هزار باده‌ی ناخورده در رگ تاک است»!
    .................
    توضیحاً: شاعر این نیم بیت را الآن یادم نیست کی بوده ولی مصرع اوّلش به نظرم اینه:
    گمان مبر که به پایان رسید کار مغان
    • ۹۳/۰۹/۰۳

    نظرات (۴)

    راستش را بخواین من اصلا نظر مثبتی به این برنامه زن شایسته مسلمان براساس معیارهای آنها ندارم. فکر می کنم نیت خیری هم در این برنامه نباشد و صرفا یک تقلید مضحک از زن شایسته غربی است. اگر یکی از ملاک های این برنامه را خانه داری و همسرداری بدانیم، حضور زنان در این عرصه تبلیغاتی و پر زرق و برق و تحریک برانگیز ضد حفظ خانواده است. زنی که با این ویژگی ها انتخاب می شود آنقدر مشهور می شود و در معرض نگاه قرار می گیرد که فرصت خانه داری و همسر داری پیدا نمی کند. 
    به نظر من بهتر است که ملاک زن شایسته مسلمان به حیطه ای شبیه آنچه دکتر گفته برگردد. 
    برای اینکه تعبیر انفعال فرهنگی مجی را خوب بفهمم مجبور شدم دوباره کامنتش را بخونم. فکر می کنم این انفعال را به خوبی می توان در همین برنامه نگاه کرد.
    الان به جهت غلبه جریان های افراطی و اکثریت عددی آنها در جهان اسلام فرصت بالندگی و پویایی فرهنگی وجود ندارد. و جهان اسلام اسیر دست افراط گرایان است. 
    البته یک موضع را هم خوب درک نمی کنم. آن هم این است که خروج ما از انفعال فرهنگی، به معنی چیست؟ آیا به معنی همراهی با فرهنگ غربی است؟ آیا به معنی عدول از اصول و ارزشهای اسلامی است؟ آیا به معنای تسامح م تساهل در دین است؟ آیا به معنی گرته برداری از فرهنگ دنیای مدرن است؟ 
    از سویی نمی دانم از کدام جهان اسلام حرف می زنیم؟ جهان اسلام متشتت، پراکنده و نامنسجم؟ به نظر می رسد سرمایه گذاری ها در جهان اسلام در جهت استیلای جریان های اسلامی بر همدیگر است تا در جهت ایجاد یک نظم نوین یا خلق یک فرهنگ پویای اسلامی. الان جریان های وهابی و تندرو اسلامی در اکثر کشورهای اسلامی غالب هستند. 
    فرهنگ غربی بعد از دوران جنگ سرد، به دنبال تقابل درونی نیست و بیشتر به دنبال بسط سلطه خود است اما کشورها یا متفکرین اسلامی کاملا درگیری دورنی دارند و به دنبال سلطه درونی هستند. در چنین شرایط فرصت برای اندیشه اسلامی و فرهنگ سازی و پویایی وجود ندارد. 
    و خیلی از مسمان هایی که اندیشمند نیستند با هضم شدن در جریان های رسانه ای و تبلیغاتی فرهنگ غربی به دنبال شکلک در آوردن و کپی کردن ارزشهای غربی به نام اسلام نوین هستند. 
    ج جان! ممنونم از نظرت. بسیار مفصل و خوب نوشتی. دوست دارم که بحث انفعال فرهنگی را خود مجی توضیح بدهد، چون این کار از صاحب نظری چون او بر میآید. البته بعید میدانم که اکنون با این مشغله ای که دارد فرصت این کار را بیابد 
    شاید بتوان انفعال فرهنگی را در پذیرش بدون بررسیِ دقیق و مناسبِ مولفه ها و ارزشهای فرهنگی دیگر، یا انکارِ بدون بررسیِ آن دید. نمونه اش همین مسابقات که به نظر من حرکتی منفعلانه در قبال جایزه دختر شایسته جهان است چون بدون بررسی جوانب آن صورت گرفته است. تو در نظر خودت به برخی از این ناسازگاریها اشاره کردی بنا بر این دیگر به آنها نمی پردازم
    پس اگر کسی مولفه ها یا ارزشهای فرهنگی دیگر را بپذیرد اما با دقت و بررسی؛ یعنی آنکه جنبه های مثبت آن را بگیرد و جنبه های منفی آن را واگذارد منفعل نیست. 
    اما اگر کسی با فرهنگ بیگانه به صرف بیگانه بودن بستیزد و حاضر به پذیرفتن خوبی های آن نباشد او نیز رفتاری منفعلانه در پیش گرفته است هراس او از هماوردی مولفه ها و ارزش های فرهنگ خودش با فرهنگ و برخوردی منفعلانه است. نمونه اش همین تندرو ها در کشورهای اسلامی که بجای هماوردی با فرهنگ غرب، اساسا وارد گود نمی شوند و بلافاصله به برخورد متعصبانه می پردازند. 
    یکی از آثار منفعل نبودن، بده بستان فرهنگی است چون هر فرهنگی برای خود ارزشهای قابل ارایه ای دارد و اگر صرفا با واردات فرهنگی روبرو باشیم باید در منفعل نبودن خود شک کنیم. 
    البته شاید منظور مجی بحث زاینده نبودنِ یک فرهنگ منفعل باشد که به نظر من در نکته اخیر بیان شد 
    شرمنده به خاطر تأخیر ...
    ممنون از افشین عزیز که با نظرات خوب و مفصّلش محفل آجر رو گرم و روشن نگه داشته و البتّه از جناب حکیم که ما رو به فیض می‌رسونه.
    با پیشنهاد دکتر برای جایگزین‌های آن مسابقه‌ی کذایی موافق‌ام و در کل نوع نگاه و اندیشه‌ی حضرت حکیم رو درباره‌ی بانوان می‌پسندم و قبول دارم.
    در مورد انفعال فرهنگی هم توضیحات دکتر کافی و وافی بود و شاید حرف‌های من حرف اضافه باشد (اگر حرف بی‌ربط نباشد!) خیلی مختصر و خلاصه این را می‌توانم اضافه کنم که انفعال فرهنگی موقعیت و شرایطی است که در آن مغز یا موتور محرّک یک فرهنگ و تمدن دچار ضعف می‌شود و کانون خلّاقه یا قدرت آفرینشگری فرهنگی آن در سراشیبی رکود می‌افتد. شرح این وضعیت را شاید بتوانیم بهتر از هر جای دیگر در کتاب «آسیا در برابر غرب» سراغ بگیریم. شایگان در این اثر به خوبی وضعیت تمدّن‌های آسیایی و غیر غربی را از لحاظ انفعال فرهنگی نشان داده و البتّه درست است که این کتاب چند دهه پیش نوشته شده و اوضاع و شرایط نسبت به آن زمان خیلی تغییر کرده ولی به نظر من همچنان رگه‌های انفعال فرهنگی در این تمدّن‌ها قابل ملاحظه است و نمونه‌اش همین برگزاری مسابقه‌ی دختر شایسته‌ی اسلامی در رقابت با سبک غربی این مسابقات است. خلاصه این‌که انفعال فرهنگی شرایطی است که امکان خلّاقیت و پویایی اصیل را سلب یا دست کم محدود می‌کند و باعث می‌شود اقدامات بیش از آن که بر پایه‌ی اندیشه و خردورزی انجام گیرند ناشی از شتاب‌زدگی و به شکل واکنشی باشند. البتّه توجّه داشته باشیم که به کار گرفتن اصطلاح انفعال فرهنگی اطلاق ندارد و به این معنا نیست که هیچ اقدام یا خلّاقیت فرهنگی اصیل و مثبتی در این تمدّن‌ها صورت نمی‌گیرد که می‌دانیم این‌طور نیست، بلکه منظور توصیف وضعیت عمومی و کلّی است. نشانه‌های انفعال فرهنگی را در بسیاری از شئون زندگی در فرهنگ خودمان می‌توانیم ببینیم و از همه‌جا مشهودتر در دو عرصه‌ی فنّاوری و زبان.
    تعریف جناب حکیم از این اصطلاح به نظر من معیار خوبی ارائه می‌کند؛ «پذیرش یا انکار مؤلّفه‌ها و ارزش‌های فرهنگی دیگر بدون بررسی دقیق و مناسب» و همین‌طور آثار و نشانه‌های خوبی برای انفعال فرهنگی برشمرده؛ ستیز یا هراس بلادلیل از سایر فرهنگ‌ها که رفتاری واکنشی و منفعلانه است و نداشتن بده ـ بستان یا داد و ستد فرهنگی با سایر فرهنگ‌ها و تمدّن‌ها که ما این وضعیت را در بیش‌تر تمدّن‌های آسیایی، شرقی و از جمله تمدّن‌های اسلامی همچنان بیش و کم مشاهده می‌کنیم.
    امّا در مورد خروج از این انفعال چه بگویم «کاندر این آینه صاحب‌نظران حیران‌اند»! البتّه من این طور فکر نمی‌کنم (یا شاید دوست ندارم این‌طور فکر کنم!) که این انفعال فرهنگی سرانجام به زوال یا افول آن تمدّن‌ها (به‌ویژه تمدّن‌های اسلامی) ختم می‌شود. ای بسا که هنوز به قول شاعر «هزار باده‌ی ناخورده در رگ تاک است»!
    .................
    توضیحاً: شاعر این نیم بیت را الآن یادم نیست کی بوده ولی مصرع اوّلش به نظرم اینه:
    گمان مبر که به پایان رسید کار مغان
    ..............................
    عذرخواهی از روده‌درازی و زیاده‌گویی
    ممنون مجی جان از نظر مفصلت
    به بهترین وجهی با دو کلمه واکنشی بودن و شتابزده بودن، ماهیت انفعال فرهنگی را نشان دادی و خیر الکلام ما قل و دل را متجلی ساختی. این دو تعبیر بهتر از تعبیر من و وافی به مقصود بودند
    کتاب آسیا در برابر غرب را نخوانده‌ام ولی حتما در برنامه پنج‌ساله دوم خودم خواهمش گذاشت
    دیدگاه تو و فشن را به صال پست منتقل کردم و از هر دوی شماها سپاسگزارم.
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی