کارخانه شکلات
زمانی داستانی می خواندم درباره مردی کارخانهشکلاتسازیدار که روزی کنار دیگ پخت شکلات با یکی از کارگران درگیر میشود و در ضمن درگیری بطور ناخواسته سبب میشود که کارگر داخل دیگ بیفتد و بمیرد. او از ترس، مساله را فاش نمیکند و همان شکلاتهایی که حالا طعم کارگر او را نیز به خود گرفتهاند را بستهبندی و توزیع میکند اما اتفاق جالبی که میافتد آن است که مردم از طعم جدید شکلاتهای کارخانه خوششان میآید و این فکری شیطانی را به ذهن آن کارخانهدار متبادر میکند که این طعم را حفظ کند بنابراین هر بار مجبور میشود که به نحوی یک انسان را داخل دیگ بیندازد؛ حالا یا انسان زنده ای و یا جنازه ای را، تا کارخانهاش را از ورشکستگی نجات بدهد.
اتفاقی که امروزه در شبکههای اجتماعی میافتد غالبا از این گونه است که افراد بدون آنکه از خود تولید داشته باشند به رونوشت و چسباندن می پردازند و سعی میکنند از این طریق مخاطبانی بدست آورند و طبعا برای حفظ این مخاطبها به این کار ادامه دهند. تا اینجای کار هر چند تولیدی در کار نیست، اما اگر بحثِ سرقتِ ادبی یا علمی نباشد ایراد جدی نمی شود گرفت.
اما ایراد کار در جایی است که دورِهم بودنِ آدمها به جوک ساختن و مسخره کردن همدیگر یا قومیتها باشد و این اتفاقی است که در این مدت غالبا شاهد آن هستم مخصوصا در شبکه اجتماعیِ وایبر. پیش از این هم جوک های قومیتی بودند اما این شبکه های اجتماعی به آن سرعت بخشیدهاند
حالا کسانی که می خواهند در این شبکه ها باشند و با دوستانشان در ارتباط باقی بمانند برای آنکه چیزی برای نوشتن داشته باشند مجبورند هر بار برخی از قومیتها را داخل دیگ بیندازند و این یعنی سقوط اخلاقی مداوم در سطح فردی و اجتماعی آن.
این روزها در این جوکها لرها دارند جای ترکها را میگیرند و من احتمال بسیار زیادی میدهم که در این مساله برنامهریزی و عمدی در کار باشد. اگر خدا بخواهد به زودی درباره این تحول خواهم نوشت.
- ۹۳/۰۹/۱۱
من خودم به عینه می بینم که عده زیادی سعی می کنند از این طریق ایجاد ارتباط کنند و تو چشم باشند. نمی فهمم چرا مردم حتما باید با عبارات زشت و جوک های سخیف و تمسخر دیگران خودشون را مطرح کنند.
درک نمی کنم این چه نگرشی است که بر جامعه ما حاکم شده که با خندیدن به همدیگه می تونیم ادم با مزه ای بشیم