شاید این هفته
به جهت حضور دیر به دیر مجی در آجر در این روزها (که کمکم دارد به هفتهها بدل میشود) شعری در کردهام که البته نظرِ مختصر و «بنویس و در رو»یِ او مانعم ار انتشار این شعر نشد.
بلبل محفل ما نغمه سراید؟ شاید
یادی از این گل پژمرده نماید؟ شاید
دوری و دوستی ای دوست درست است ولی
دوستی از پس دوریت نپاید شاید
رمز مثبتنگری شد سخن از «باید» و «هست»
لیک شد وردِ زبانم همه شاید شاید (1)
میکنم بر شب تنهاییِ خود صبر، فشن!
تا که خورشید من از شرق برآید شاید
باز گیرید چو ابزار جلوگیری از او
مادرِ طبعِ مجی باز بزاید شاید (2)
هر زمان سر زنم آجر به خودم میگویم
شاید این هفته نظر از مجی آید، شاید
(1) منظور این است که در مورد مثبتاندیشی مثلا میگویند «باید قوی باشم» یا «من قوی هستم» اما من همیشه از شاید حرف میزنم.
(2) اینکه چه ابزار جلوگیریای مانعِ زایشِ فرزندِ طبعِ مجی میشود جای بحث فراوان است. اجمالا میتوان از مواردی چون: کاسبی، بهچیزی نینگاشتن دوستان، دونِ شأنِ خود دیدنِ آجر و نایب بر حق شدن مر مرتض را، نام برد.
- ۹۳/۰۹/۱۴