تا آخر بخوانید شاید برایتان جذاب باشد
با انقراض تدریجی نسل کرگدنهایی مانند من که با پوستی کلفت در برابر غرایز ایستادند، اکنون با نسلهای جدیدی روبرو هستیم که دیگر نه تنها انگیزههای ما را برای خودداری و کفّ نفس ندارند، بلکه محرکهای بیشتری را در اطراف خود میبینند. دوران بسیار تغییر کرده است. البته نباید این را تنها به پای اخلاقیتر بودن نسل خودمان بگذاریم. ما با شرایط خاصی روبرو بودیم. (این ما بیشتر درباره من صدق میکند تا شما به جهت سن بیشتر من)
1- فضای سنتی عملا رابطه میان دختر و پسر را محدود کرده بود. تقریبا چیزی به عنوان دوست پسر و دوست دختر وجود نداشت. گاهی برخی پسرهای شیطان دم در مدرسههای دخترانه میرفتند تا ابراز وجود کنند و البته با معیارهای امروزی، ابراز وجود آن روزهای آنها به کمدی بیشتر شبیه است. امروزه فضای رابطه دختر و پسر بسیار بازتر است. البته منظور من ضرورتا روابط نامشروع نیست، بلکه حتی معاشرت میان دختر و پسر فامیل هم نسبت به قدیم راحتتر صورت میگیرد. معاشرت با غریبهها را هم که خودتان بهتر میدانید که چقدر عادیتر شده است، حالا چه به وجه عادی و چه وجه غیر عادیاش.
2- چیزی به عنوان سیدی و ماهواره وجود نداشت. ویدئو هم ممنوع و در نتیجه بسیار محدود بود، بنابراین کسی معمولا اعضا و جوارح بانوان را تا پیش از ازدواج نمیدید. مادرها و خواهرهای ما حتی در خانه هم روسری بر سر داشتند و اگر هم تا این اندازه به خود سخت نمیگرفتند باز هم لباسشان به غایت پوشیده بود. امروزه این فضا تغییر کرده است. فضای خانوادهها بازتر شده است که البته قاعدتا اگر افراط نشود ایرادی نه از جهت عقلی و نه از جهت شرعی ندارد. در مقابل اتفاقی که افتاده است این است که بخاطر آنچه از ماهواره و اینترنت و سی دی و امثال آن در اختیار همه قرار گرفته است، پسران تقریبا همه جای زنان را میبینند. توجه کنید که منظور من برونوغرافی نیست بلکه همین برنامههای عادی است. یعنی با عرض معذرت به جز دو نقطه خاص، بقیه نقاط حتی در تبلیغات عادی از لباسهای زیر زنان نشان داده میشود. صحنههای بوسه و مخصوصا فرنچکیس هم که دیگر عادی شده است. جدای از این، صحنه رفتن زن و مرد در رختخواب و احیانا برخی کارهای دیگر هم تا حدی در همین برنامهها و فیلمهای عادی وجود دارد.
3- امید به ازدواج زودتر در نسل ما بیشتر بود، هر چند در عمل تحقق نیافت. در واقع کار فراوانتر بود و ما چشمانداز بهتری برای شاغل شدن بعد از تحصیل داشتیم، بنابراین به امیدِ نسیۀ قریب، رنج حاضر را تحمل میکردیم. مثلا فرد روزهداری را در نظر بگیرید که میداند به محض غروب خورشید میتواند افطار کند. او با امید به افطارِ قریب، رنج روزه را بر خود میپذیرد، اما اگر کسی را ملزم کنند که سه روز روزه بگیرد، شاید همان ساعات اول روزه خود را بشکند، چون فاصلۀ افطار بسیار دور است و تحملِ رنجِ ذهنیِ انتظارِ طولانی، به رنج جسمی گرسنگی اضافه میشود. اما نسلهای فعلی اگر پدری پولدار نداشته باشند به احتمال زیاد هنگامی امکان ازدواج خواهند یافت که چشمه غرایز در آنها خشکیده و رنگ مو و دندانشان یکی شده است.
4- فضای جنگ، چیز عجیبی بود. در اطراف خودت جوانان و نوجوانانی را می دیدی که از جان خود گذشته بودند. این فضا تا سالها بعد از جنگ هم ادامه داشت، حتی برای مایی که سن ما هم به حضور در جنگ قد نمیداد. این حس که «آنها از جان گذشتند ولی تو از غریزه خود هم نمیتوانی بگذری»، در مغز ما ریشه دوانیده بود، اما نسل فعلی دارد می بیند که کسانی بدون آنکه رنجی ببرند با پولهای بادآورده پدرانشان دارند حالشان را میبرند «و یُرَتّبونها ترتیبا»، ولی آنها بعد از سالها جان کندن حتی به نیمخمِ کوچه اول هم نخواهند رسید. ارزشهای فعلی جامعه ما، ارزشهای اقتصادی است، چیزی که یا با شانس میتوانی به آن برسی، یا با زیر پا گذاشتن اخلاق. برای چنین کسی پا روی نفس گذاشتن معنایی ندارد.
5- ارضای نیاز جسنی در زمان قدیم مشکل بود. اسلوب خانهها و محلاتِ قدیم به نحوی بود که امکان روابط مخفیانه را به حداقل میرساند. کسانی که اهل چنین کارهایی بودند زود شناخته و طرد میشدند، ولی اکنون با توجه به آپارتماننشینی و قطع شدن نسبی روابط همسایهها و بیتوجهی آنها به آنچه پیرامون آنها میگذرد، امکان این نوع روابط بیشتر شده است.
اینهایی که نوشتم به این معنا نیست که فضای قدیم پاک و مطهر بود. محدودیت رابطه دو جنسِ مخالف، بسیاری از نابهنجاریها را در رابطه میان همجنسها پدید آورده بود. حتما اشارات ایرجمیرزا را در اینباره خواندهاید. علاوه بر این، در فضای سنتی و در جمعهای محدود، در گفتگو درباره مسائل جسنی آزادیهایی وجود داشت که شاید اکنون وجود نداشته باشد. نکته دیگر که نباید از نظر دور بماند فضای محدود زندگی و خانههای کوچک آن دوران مخصوصا در روستاها بود که باعث میشد فرزندان گاه با بیاحتیاطی پدر و مادر، چیزهایی را بو ببرند که اکنون با بزرگتر شدن خانهها این احتمال کمتر شده است.
با این حال منظور من در کل این است که اگر کسی در گذشته میخواست خودنگهدار باشد این کار را با آسانی بیشتری میتوانست انجام دهد، ولی اکنون این کار بسیار دشوارتر شده است. مخصوصا با آن دلایلی که برشمردم که باعث میشوند تخیل جسنی یک پسر، بسیار زودتر بکار بیفتد و بلوغ زودتر رخ دهد.
چیزی که باعث شد این متن را بنویسم این بود که دیروز در رادیو جوان، یک روحانی وارد برخی از این بحثها شده بود و البته وقتی موقع طرحِ راه حل برای این جوانان بختبرگشتۀ دور از ازدواج شده بود، وقت برنامه تمام شد. امروز هم در سایت خبرآنلاین دو استفتا درباره ازدواج سپید آمده بود.
ظاهرا همه در این مورد اتفاق نظر دارند که باید مشکل جسنی جوانان حل شود. همه هم میدانند که فاصله میان بلوغ و از دواح بسیار زیاد شده است. از طرف دیگر هم باز هم میدانند که شرایط ازدواج برای بسیاری از جوانها فراهم نیست، که حداقل آن داشتن یک کاری است که با آن بتوان یک زندگی را چرخاند.
اما هیچکس راه حلی ندارد. نهایتا چند توصیۀ اخلاقی است که: تقوی داشته باشید و یا توصیه که هر طوری شده ازدواج کنید خدا خودش میرساند. (حالا بگذریم که چه خانوادهای حاضر میشود دخترش را به این امید شوهر بدهد!) و امثال این توصیهها، (که جز برای عده قلیلی) در برابر واقعیت سخت و صلب بیرونی ره به جایی نمیبرد.
اما چه راه حلهایی میتوان پیشنهاد کرد؟
البته به دنبال راهحلهای سلبی، مانند اخته کردن و استفاده از موادی چون کافور نیستم. برخی راه حلها هم مثل نخوردن پیاز و آجیل و پوشیدن شورت در حمام هم شاید در کوتاهمدت جواب بدهند ولی راه حل کاملی نیستند. جدای از اینکه تخیل انسان قویتر از این تدابیر عمل نموده و بالاخره راه خودش را باز میکند.
راه حل اصلی (با اذعان به وجود برخی راه حلهای موقت یا کوتاهمدت) بیتردید به ارضا باز میگردد.
- ۹۳/۱۰/۲۳