هنگام قدح است
سه شنبه, ۳۰ دی ۱۳۹۳، ۱۱:۰۲ ب.ظ
این تاخیرهای مج باعث میشود که در عین نداشتن حس و حال شعر گفتن، از تنها ابزار بارز ابراز گلۀ خودم یعنی قدح استفاده کنم.
گفت دیروز این به من مردی درون کارواش
با وجود دوستانی چون مجی دلشاد باش
گفتم او عالی است اما کاهلی دارد کمی
کاش در آجر کمی فعالیت میداشت کاش
گفت او دل با تو دارد گر چه سست و تنبل است
بس نظر در سینه دارد مخفی است و نیست فاش
از نظرهای درون سینه گفتم سود چیست؟
دست ما کوتاه و خرما بر نخیل است ای داداش
گفت بهر جذب مج افزون بر این کوشش نما
گفتم این بسیار کردم سود کی دارد تلاش
گفت این تأخیرها باشد نمک بهر بلاگ
گفتمش فهمید خان حتی، ز بس شد شور آش
مجی استدباری زیبا با دو قافیه غافلگیرکننده آورده است که آن را هم به پست میافزایم
نیست تاخیر من از روی تعمد ای حکیم
گفت دیروز این به من مردی درون کارواش
با وجود دوستانی چون مجی دلشاد باش
گفتم او عالی است اما کاهلی دارد کمی
کاش در آجر کمی فعالیت میداشت کاش
گفت او دل با تو دارد گر چه سست و تنبل است
بس نظر در سینه دارد مخفی است و نیست فاش
از نظرهای درون سینه گفتم سود چیست؟
دست ما کوتاه و خرما بر نخیل است ای داداش
گفت بهر جذب مج افزون بر این کوشش نما
گفتم این بسیار کردم سود کی دارد تلاش
گفت این تأخیرها باشد نمک بهر بلاگ
گفتمش فهمید خان حتی، ز بس شد شور آش
مجی استدباری زیبا با دو قافیه غافلگیرکننده آورده است که آن را هم به پست میافزایم
نیست تاخیر من از روی تعمد ای حکیم
"در کمینم وانتظار وقت فرصت" تا به جاش...
در خور آجر نویسم یک نظر اما چه سود؟!
چون نظرهایم نبُد جز لایق دیوار و لاش!
- ۹۳/۱۰/۳۰
این هم یک متن دیگر:
قربانیان پول چایی
[دو هفته نامه روشن]
سیارسریع
نگاهی به زندگی و فعالیت حرفه ای مفسد اقتصادی «رضی الله فندکی»
ایام شیری کودکی
رضی الله فندکی مفسد اقتصادی معروف در سال 1339 از مادری سختکوش و پدری که نمی خواست نامش فاش شود به دنیا آمد. پدر او از آنجایی که اهل ریا نبود، در همان ساعات اولیه شکل گیری رضی رفت و دیگر هم برنگشت. مادرش دست تنها و گاهی بدون دخالت دست به تربیت او می پرداخت. آثار و علائم فساد از همان کودکی در ناصیه ی رضی پیدا بود. از نزدیکان او نقل است وقتی رضی کودک شیرخواره ای بیش نبود در یکی از روزهای زیبای بهاری وقتی مادرش پستان به دهان او گذاشت بعد از اندکی تغذیه از مادر دست از خوردن کشید و گفت: «شیر بسیار خوشمزه ای دارید بانو. با اجازه share می کنم.» در آن لحظه مادر نفهمید که مقصود رضی از این جمله چیست و تنها نظاره گر رفتار عجیب تنها فرزندش بود. رضی بعد از آن که کامل قضیه را دوشید محتویات لبنی حاصله را در یک کیسه فریزر ریخت و تشکر کرد و رفت. بعد از آن چند بار دیگر هم این رفتار از سوی رضی تکرار شد تا این که بعد از مدتی کاشف به عمل آمد که رضی شیر مادر را به جای شیر شتر به مردم می فروشد و از این طریق سود کلانی به دست می آورد. او این کار را با این بهانه که «من هنوز در سن رشدم!» تا 25 سالگی ادامه داد تا این که مادرش بطور کامل خشک شد و از دنیا رفت اما رضی توانست با سرمایه ی به دست آمده اقدام به راه اندازی پرورشگاه شتر و شترمرغ کرده و به فعالیت های اقتصادی خود ادامه دهد.
دوران شکوفایی اقتصادی
رضی بعد از پنج سال توانست ده ها شرکت تجاری تاسیس کند و سرمایه ی خود را از پنجاه میلیون تومان به ده میلیارد تومان افزایش دهد. سرعت این پیشرفت و تبدیل رضی از یک شیرشترفروش به سرمایه دار و کارآفرین بزرگ شبهات زیادی را در اذهان بوجود آورد.
او به واسطه ی ورود جدی به فعالیت های اقتصادی و تجاری با بسیاری از مسئولین محلی و منطقه ای مراوده کاری داشت و از طریق فریب مسئولان و مدیران ساده دل به سوءاستفاده از جایگاه آنان می پرداخت. الف.ب.پ رئیس بانک [...] شعبه [...] می گوید: یک روز آقای فندکی نزد من آمدند و طلب وام صد میلیاردی کردند. شرایط گذاشتن وثیقه را به ایشان گفتم و ایشان گفتند این مبلغ را ندارم ولی می توانم سه میلیارد تومان به همراه به عنوان وثیقه در اختیار بانک قرار دهم با ملیکا. من که فکر می کردم ملیکا نام شتر است گفتم بانک شتر قبول نمی کند که ایشان گفتند شتر نیست و همسرم هستند. عصبانی شدم و با صدای بلند به ایشان گفتم ایشان همسر شما هستند و چطور چنین صحبتی می کنید؟ ایشان گفتند: شما نگران نباشید. از اینها زیاد دارم. با این حال بنده زیر بار نرفتم و خلاصه از ایشان اصرار و از من انکار. ایشان قریب به یک ساعت و چهل و پنج دقیقه قصد داشت من را به ارتشاء تحریک کند اما از آنجایی که بنده مدیری پاک دست هستم اسیر وساوس ایشان نشدم. الف.ب.پ در پاسخ به این که مگر شما متهم به ارتشاء نشده اید گفت: خیر. آقای فندکی در پایان آن جلسه وقتی از همه جا ناامید شد من را صدا زد و گفت آقای الف.ب.پ! گفتم بله؟ گفت: بالا را نگاه کن کلاغ! من هم بالا را نگاه کردم و بعدا فهمیدم در آن مدتی که من به کلاغ ها خیره شده بودم ایشان با جعل امضای بنده برگه ها را امضا کرد و متاسفانه مبلغی پول را هم به عنوان رشوه در جیب من گذاشت که بنده بعدا متوجه این موضوع شدم.
- دقیقا چه مدت به کلاغ ها نگاه می کردید؟
- ده الی پانزده دقیقه.
- چرا؟
- به پرندگان علاقمندم.
- دقیقا کی متوجه وجود رشوه در جیب خود شدید؟
- همان روز از کنار یک نمایشگاه اتومبیل عبور می کردم که یک دستگاه خودروی بی ام و z4 نظرم را جلب کرد، دست کردم توی جیب خودم و دیدم الحمدلله پول هست و اقدام به خرید اتومبیل کردم. بعد از آن واقعه کنجکاو شدم که این پول از کجا آمده. از همسرم پرسیدم تو این پول را در جیب من گذاشته بودی؟ که ایشان تکذیب کردند و بعد از این که فندکی در دادگاه محاکمه شد فهمیدم پول ایشان بوده است.
بعد ها یکی از اتهامات رضی الله زمینه سازی برای ابتلای بیش از سی تن از مسئولان کشور به بیماری کم خونی ناشی از فقر آهن اعلام شد. زیرا میلیاردها تومان صرف پول چایی کرده بود و مسئولان مجبور بودند دائم چای بخورند در حالی که همگان واقفند نوشیدن بیش از اندازه چای آثار زیان باری برای بدن به همراه دارد.
بازداشت و محکومیت
وقتی تلاش ها و اقدامات نامشروع رضی الله فندکی موجب افزایش مصرف چای و متعاقبا کمبود آهن در میان مسئولین شد وزارت بهداشت ضمن ابراز نگرانی از شیوع گسترده ی این بیماری شکایتی علیه فندکی تنظیم و تقدیم دادگاه کرد. دادگاه پس از تدقیق در پرونده ی فندکی پی به تخلفات مالی گسترده ی او برد و حکم به اعدام متهم داد. رضی الله فندکی در آخرین اظهارات خود قبل از اعدام گفت: مسئولین و همچنین سیستم اقتصادی و مالی کشور هیچگونه ایرادی ندارند و این ما هستیم که با خدعه و نیرنگ مسئولان را دچار اشتباه می کنیم. امید است تا با نابودی جرثومه هایی همچون بنده سلامت و پاکی به اقتصاد کشور بازگردد ... خرچ ... آخ! عع! عوع! (صدای اعدام!)