خود نویسیم و خود خوانیم

پیوندها
آخرین مطالب

الهیات یونگی 6 و آخر

سه شنبه, ۵ اسفند ۱۳۹۳، ۱۲:۴۰ ق.ظ

کاری که یونگ در کتاب پاسخ به ایّوب انجام داده به روشنی از نگاه دینی ناپذیرفتنی و کفرآمیز است، تا جایی که خود در جایی گفته است که اگر قرون وسطا بود مرا همچون یک مرتد می‌سوزاندند (یونگ، 1378: 13). به عبارت دیگر با وجود این‌که اثر یونگ را می‌توان تفسیری روان‌کاوانه و نمادگرایانه از الهیات مسیحی قلمداد کرد که به اعتباری اصول اعتقادی بنیادین آن را تأیید می‌کند، امّا دست کم به موجب خوانش متفاوت آن به‌ویژه در ارتباط با ماجرای ایّوب و ارتباط آن با تجسّد خدا و همین‌طور معنای قربانی شدن مسیح و امکان حلول مداوم و تدریجی روح‌القدس در انسان، و شاید از همه مهم‌تر به خاطر مطرح کردن مسأله‌ی شرّ در ارتباط با خدا، مورد بدگمانی و نفی از سوی ارباب کلیسا و مسیحیت قرار گرفته بود.

 از دیدگاه اسلامی نیز این اثر یونگ کاری جسورانه و بل گستاخانه به شمار می‌آید که بر روایات تحریف‌شده‌ی عهد عتیق و جدید در کنار پاره‌ای باورها و مضامین شرک‌آلود و اسطوره‌ای دیگر مبتنی است. گستاخانه بودن اثر یونگ از نگاه اسلامی، در درجه‌ی نخست مربوط به نفس کار اوست که به تفکّر در ذات ربوبیت نزدیک شده و همان‌طور که می‌دانیم این کار از منهیّات بزرگ به شمار می‌رود و به قول شیخ محمود شبستری:

در آلا فکر کردن شرط راه است

ولی در ذات حق محض گناه است

علاوه بر این یونگ به نوعی از تغییر و تحوّل در کیفیت یا حالات خدا سخن گفته است که این نیز به روشنی مردود و مغایر با باورهای اسلامی است، چنان‌که باز هم ناظم ‘‘گلشن راز’’ گفته است:

چو نور حق ندارد نقل و تحویل

نیاید اندر او تغییر و تبدیل

البتّه روشن است که با توجّه به صفات سلبی یا تنزیهی خدا در اسلام، الله از لحاظ کمال، استعلا و استغنا برتر از همه‌ی خدایان باستانی و خدای عهد عتیق است و این، تصوّر وجود نقص در ذات الهی و معرفت و قدرت مطلقه‌ی او را روا نمی‌دارد. شاید همین مختصر کافی باشد تا دیدگاه یونگ را ضدّ اسلامی یا دست کم مغایر با آن قلمداد کنیم (که همین‌طور هم هست!) و البتّه همین نیز موجب می‌شود که ادراک و فهم درست آن برای یک مسلمانِ مؤمنِ راست‌آیین بسیار دشوار و بل ناممکن گردد. در این نوشتار قصد سازگار نشان دادن نظریه‌ی یونگ با الهیات اسلامی را ندارم زیرا این موضوع از حدود تخصّص و دانش ناچیز من خارج است. خلاصه این‌که نمی‌خواهم کوشش مذبوحانه‌ای انجام دهم، چون واضح است که پایه و بنیاد دیدگاه یونگ در درجه‌ی اوّل مباحث روان‌شناسی تحلیلی و نظریه‌ی شخصیت او بوده و در مرتبه‌ی بعد بنا بر ضرورتی که خود شرح می‌دهد به مباحث مذهبی به‌ویژه الهیات مسیحی همراه با ارجاع به مباحث اسطوره‌شناختی از منظر خاصّ خودش پرداخته است. هر چند وی مطالعه‌ی نظام‌مندی درباره‌ی اسلام نداشته، امّا به احتمال زیاد چندان هم از فرهنگ و اصول اعتقادی اسلام بی‌اطّلاع نبوده و در هر صورت چنان‌که پیداست در این کارش هیچ اشاره‌ای به باورهای اسلامی وجود ندارد. با وجود این شاید اشاره به دو نکته که در خاطرم می‌آیند خالی از فایده نباشد:

نخست این‌که در کنار جسارت‌آمیزی یا گستاخانه به نظر رسیدن مباحث یونگ، بد نیست به این عبارات او در دیباچه‌ی کتاب نیز توجّه کنیم: «هر وقت به این موضوع‌های ‘‘فوق طبیعی’’ می‌پردازم کاملاً آگاه هستم که در جهانی مرکّب از تصاویر سیر می‌کنم و هیچ‌یک از اندیشه‌های من ذات شناخت‌ناپذیر را درک نمی‌کند. همچنین به خوبی واقف هستم که امکانات ما در زمینه‌ی فهم و تجسّم چه‌قدر محدود می‌باشند (تازه از کوتاهی و نارسایی زبان هم چیزی نمی‌گویم)» (همان: 16). همچنین او در شرحی که راجع به کتاب پاسخ به ایّوب نوشته و مترجم وزین‌القلم فارسی، بخشی از آن را نقل کرده، چنین گفته است: «نیّت من مخصوصاً این بوده است که به هیچ‌وجه این تصوّر را در ذهن خواننده ایجاد نکنم که قصد من اعلام یک حقیقت ابدی بوده است. کتاب من چیزی نیست جز صدای استفهام‌آمیز یک مرد تنها که از تفکّر خوانندگان مدد می‌جوید» (همان: 11).

دوم این‌که به طرز قابل تأمّلی در مجموع آن شناختی که یونگ از خدا به مثابه کلّیت اعظم و جامع اضداد به دست می‌دهد تا حدود زیادی به خداشناسی اسلامی شباهت دارد. البتّه بحث از صفات خدا در اسلام که در قالب اسماءالله مطرح می‌شود، بحثی بسیار مفصّل است، امّا نگاهی اجمالی به نام‌های الله که در قرآن و ادعیه، به‌ویژه دعای جوشن کبیر، آمده است دست کم در پاره‌ای موارد و خصوصاً در ارتباط با صفات مهر و قهر الهی آن جامعیت اضداد را تأیید می‌کند. آن‌طور که در مواعظ اسلامی راجع به حالت مخلوق در ارتباط با خالق مشهور است، بندگان بایستی در میان خوف و رجا به سر ببرند و به گفته‌ی سعدی:

دل‌های دوستان تو خون می‌شود ز خوف

باز از کمال لطف تو دل می‌دهد رجا

این سیر میان خوف و رجا در برابر خدا، درست با آن نتیجه‌ای که یونگ در بررسی خود به آن رسیده است مشابهت دارد؛ «خدا یک جنبه‌ی دوگانه‌ی مهیبی دارد. دریای لطف او با یک دریاچه‌ی خروشان آتش پهلو به پهلو است. نور محبّت او روی مجمری تاریک می‌درخشد ... خدا را می‌توان دوست داشت امّا باید از او ترسید» (همان: 191).

......................................

بحث از چهره‌های خدا یا به عبارت دیگر بحث از تصویر و تصوّر ما از خالق، بحثی بی‌اندازه مهم است که در زمانه‌ی ما نشانه‌هایی را می‌توان در گفتمان‌های مختلف یافت که به اهمّیت روزافزون آن اشاره می‌کنند. در این‌جا به دو نشانه اشاره می‌کنم یکی در گفتار جدّی مذهبی و دیگری در گفتمان طنز:

سخنان یک روحانی جوان به نام سیّد حسن آقامیری درباره‌ی لزوم ارائه‌ی چهره‌ای سراسر مهربانی و لطف از خدا خیلی جالب است و از آن جالب‌تر بازخورد مخاطبان آن در فضای مجازی.

در سویه‌ی طنز و شوخ‌طبعی نیز که به هر حال گویای بعضی مباحث در گفتمان و اندیشه‌ی روزمرّه‌ی انسان‌هاست این لطیفه‌ی پیامکی قابل تأمّل به نظر می‌رسد: «مناجات یک مشهدی با خدا: خدایا یَگ چیزی موگوم ناراحت نری‌ها! هم شده یَگ بار بگی یا ایّها الّذین آمنوا ... حالتون چطوره؟! پولی چیزی نِمِخِن؟! همش استرس، همش تهدید ... همش مِگی موبورومتان جهنّم!!»

...............................................................

 

تکمیلی درباره‌ی یونگ:

مستند خرد رؤیا راجع به نظریات یونگ که سال‌ها پیش از شبکه‌ی 4 سیما پخش شده حتماً برای شما هم جالب توجّه است.

  • ۹۳/۱۲/۰۵

نظرات (۴)

احسنت و تبارک الله که خوش اختتامی بود مر بحث را. طنز آخر بحث هم بجا و خنداننده بود.
حقیقتا خوب نوشتی هم کل بحث را و هم این بحث را و افتتاح ابوابی هم کردی در این مجموعه بحث‌ها مر مرا. یکی از لذت‌های فکری من کشف سوال است که هر چند به لذت کشف جواب نمی‌رسد ولی تیمم بدل از وضوست و تو هم سؤالات متعددی را برای من مطرح کردی. ممنونم
در همین پست موارد متعددی از انچه پیش از این در باب غیرت خدا در عرفان خوانده بودم در ذهنم مرور شد. مواردی که نه تنها انسان‌وارانگارانه است بلکه تا حدی شائبه حسادت را هم در خود دارد، چونان معشوقی که تاب توجه عاشق به چیز دیگر را ندارد.
به نظر من تفسیر ظاهری حرف یونگ در تقابل با هر نوع دینداری سنتی است، اما همانطور که در کامنت قبلی هم گفتم شقوق دیگری هم قابل فرض است که او را در دایره دینداری حفظ می‌کند.
در هر حال بین نقل آرای دیگری و تایید آنها تفاوت از زمین تا آسمان است و به نظر من نباید چندان وارد بحث تقابل دیدگاه یونگ با اسلام شد. توصیف آرای دیگران> مستلزم اعتذار نیست
سپاس از این مجموعه خوب. برای آنها چند مطلب هم گردآورده‌ام که برای تو ایمیل خواهم نمودن. تا ببینیم چه از آن بر آید.

من فکر می کنم پاسخ همه تردیدها وسوالاتم را از این پست آخری گرفته ام و این پایان کار جالب و تامل برانگیزی بود که تا حدود زیادی مرا از سرگردانی و عدم همدلی و فهم بحث نجات داد. البته لازم می دانم یک بار دیگر همه مباحث را از نو بخوانم تا به درک دقیق تری از یونگ و افکارش و همین طور تفکرات عهد عتقیق و مسیحیت برسم. مرسی 
خوشحال‌ام که آخر این شاهنامه برای شما خوش بود! ممنون از حسن نظر شما. همون‌طور که در نظرات قبلی گفتم خودم نسبت به عدم انسجام نوشته‌ام آگاهی دارم.
موافق‌ام که بحث درباره‌ی تقابل دیدگاه یونگ با اسلام چندان وجه و ضرورتی ندارد. این بحثی هم که به اختصار برگزار کردم به این منظور بود که نشان دهم ضمن مردود بودن نظریه‌ی الهیاتی یونگ از منظر ارتدوکسی ادیان بزرگ، اگر یونگ می‌خواست از باورها و اصول اعتقادی اسلامی شواهدی تأییدآمیز برای دیدگاه خود فراهم کند احتمالاً می‌توانست به این موارد اشاره کند.
در مورد اعتذار از توصیف آراء یونگ هم دو دلیل به نظرم آن را ایجاب کرد، یکی این‌که در متن از مرتبت علمی او به نیکی و بزرگی یاد کرده‌ام و دیگری این‌که در پاسخ به برداشت افشین عزیز لازم دیدم توضیحی بدهم که این هم شائبه‌ی هواداری در خود داشت. البتّه این‌که گفتم بیان آراء او  به معنای تأیید یا قبول آن از طرف من نیست طبیعتاً به معنای ردّ آن هم نیست! چیزی که هست این نظریه برای من بسیار قابل تأمّل و جالب بوده است و خواستم این را با شما به اشتراک بگذارم.
سؤالی که بعد از نگارش این مطلب برای من مطرح شده این است که چرا نظریه‌ی یونگ جایگاه قابلی در فلسفه و الهیات نیافته؟ پاسخ آن احتمالاً به ابهامات، ضعف‌ها و اشکالات آن بر می‌گردد که حتماً جناب حکیم می‌تواند آن را دریابد.
در مورد نکات حلّاجی نشده‌ای که در نظرات قبلی گفته‌ای به نظرم ترکیبی از شقوق دوم و سوم را می‌توان در نظر گرفت به این معنا که یونگ (البتّه طبق برداشت من از نوشته‌های او) ضمن باور به منشأ الهی کتاب مقدّس (به عنوان نمود یا تجلّی ضمیر ناخودآگاه و در ارتباط با فاعلیت صورت مثالی خدا) سیر تطوّر باور خدا را با این تصوّر بررسی کرده که این انعکاسی از واقعیتی است که در وجود خود خداوند گذشته است. به نظرم دیدگاه یونگ را به نوعی می‌توان در قالب الهیات پویشی قلمداد کرد و این چیزی است که خودش هم در اوایل کتاب تلویحاً (نه تحت این عنوان) مورد اشاره قرار داده است.
..........................................
دکتر جان اگر این نوشته را ـ که برای وبلاگ روده‌درازانه بود ولی از حیث ادای حقّ مطلب مختصر و موجز است ـ از لحاظ علمی قابل بسط و تکمیل یا تتمیم می‌دانی، در خدمت هستم.
باز هم از حوصله‌ی دوستان عزیزم سپاس‌گزاری می‌کنم.
قربانت مجی جان! این بحث کاملا قابل تطویل و تفسیر است ولی فعلا باید رد حد همین ترجمه کار فعلی اکتفا کنیم برای تو منابعی خواهم فرستاد ولی برای اقدام منتظر تمام شدن ترجمه می مانیم من به زودی این کار را شروع خواهم کرد
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی