الهیات یونگی 6 و آخر
کاری که یونگ در کتاب پاسخ به ایّوب انجام داده به روشنی از نگاه دینی ناپذیرفتنی و کفرآمیز است، تا جایی که خود در جایی گفته است که اگر قرون وسطا بود مرا همچون یک مرتد میسوزاندند (یونگ، 1378: 13). به عبارت دیگر با وجود اینکه اثر یونگ را میتوان تفسیری روانکاوانه و نمادگرایانه از الهیات مسیحی قلمداد کرد که به اعتباری اصول اعتقادی بنیادین آن را تأیید میکند، امّا دست کم به موجب خوانش متفاوت آن بهویژه در ارتباط با ماجرای ایّوب و ارتباط آن با تجسّد خدا و همینطور معنای قربانی شدن مسیح و امکان حلول مداوم و تدریجی روحالقدس در انسان، و شاید از همه مهمتر به خاطر مطرح کردن مسألهی شرّ در ارتباط با خدا، مورد بدگمانی و نفی از سوی ارباب کلیسا و مسیحیت قرار گرفته بود.
از دیدگاه اسلامی نیز این اثر یونگ کاری جسورانه و بل گستاخانه به شمار میآید که بر روایات تحریفشدهی عهد عتیق و جدید در کنار پارهای باورها و مضامین شرکآلود و اسطورهای دیگر مبتنی است. گستاخانه بودن اثر یونگ از نگاه اسلامی، در درجهی نخست مربوط به نفس کار اوست که به تفکّر در ذات ربوبیت نزدیک شده و همانطور که میدانیم این کار از منهیّات بزرگ به شمار میرود و به قول شیخ محمود شبستری:
در آلا فکر کردن شرط راه است
ولی در ذات حق محض گناه است
علاوه بر این یونگ به نوعی از تغییر و تحوّل در کیفیت یا حالات خدا سخن گفته است که این نیز به روشنی مردود و مغایر با باورهای اسلامی است، چنانکه باز هم ناظم ‘‘گلشن راز’’ گفته است:
چو نور حق ندارد نقل و تحویل
نیاید اندر او تغییر و تبدیل
البتّه روشن است که با توجّه به صفات سلبی یا تنزیهی خدا در اسلام، الله از لحاظ کمال، استعلا و استغنا برتر از همهی خدایان باستانی و خدای عهد عتیق است و این، تصوّر وجود نقص در ذات الهی و معرفت و قدرت مطلقهی او را روا نمیدارد. شاید همین مختصر کافی باشد تا دیدگاه یونگ را ضدّ اسلامی یا دست کم مغایر با آن قلمداد کنیم (که همینطور هم هست!) و البتّه همین نیز موجب میشود که ادراک و فهم درست آن برای یک مسلمانِ مؤمنِ راستآیین بسیار دشوار و بل ناممکن گردد. در این نوشتار قصد سازگار نشان دادن نظریهی یونگ با الهیات اسلامی را ندارم زیرا این موضوع از حدود تخصّص و دانش ناچیز من خارج است. خلاصه اینکه نمیخواهم کوشش مذبوحانهای انجام دهم، چون واضح است که پایه و بنیاد دیدگاه یونگ در درجهی اوّل مباحث روانشناسی تحلیلی و نظریهی شخصیت او بوده و در مرتبهی بعد بنا بر ضرورتی که خود شرح میدهد به مباحث مذهبی بهویژه الهیات مسیحی همراه با ارجاع به مباحث اسطورهشناختی از منظر خاصّ خودش پرداخته است. هر چند وی مطالعهی نظاممندی دربارهی اسلام نداشته، امّا به احتمال زیاد چندان هم از فرهنگ و اصول اعتقادی اسلام بیاطّلاع نبوده و در هر صورت چنانکه پیداست در این کارش هیچ اشارهای به باورهای اسلامی وجود ندارد. با وجود این شاید اشاره به دو نکته که در خاطرم میآیند خالی از فایده نباشد:
نخست اینکه در کنار جسارتآمیزی یا گستاخانه به نظر رسیدن مباحث یونگ، بد نیست به این عبارات او در دیباچهی کتاب نیز توجّه کنیم: «هر وقت به این موضوعهای ‘‘فوق طبیعی’’ میپردازم کاملاً آگاه هستم که در جهانی مرکّب از تصاویر سیر میکنم و هیچیک از اندیشههای من ذات شناختناپذیر را درک نمیکند. همچنین به خوبی واقف هستم که امکانات ما در زمینهی فهم و تجسّم چهقدر محدود میباشند (تازه از کوتاهی و نارسایی زبان هم چیزی نمیگویم)» (همان: 16). همچنین او در شرحی که راجع به کتاب پاسخ به ایّوب نوشته و مترجم وزینالقلم فارسی، بخشی از آن را نقل کرده، چنین گفته است: «نیّت من مخصوصاً این بوده است که به هیچوجه این تصوّر را در ذهن خواننده ایجاد نکنم که قصد من اعلام یک حقیقت ابدی بوده است. کتاب من چیزی نیست جز صدای استفهامآمیز یک مرد تنها که از تفکّر خوانندگان مدد میجوید» (همان: 11).
دوم اینکه به طرز قابل تأمّلی در مجموع آن شناختی که یونگ از خدا به مثابه کلّیت اعظم و جامع اضداد به دست میدهد تا حدود زیادی به خداشناسی اسلامی شباهت دارد. البتّه بحث از صفات خدا در اسلام که در قالب اسماءالله مطرح میشود، بحثی بسیار مفصّل است، امّا نگاهی اجمالی به نامهای الله که در قرآن و ادعیه، بهویژه دعای جوشن کبیر، آمده است دست کم در پارهای موارد و خصوصاً در ارتباط با صفات مهر و قهر الهی آن جامعیت اضداد را تأیید میکند. آنطور که در مواعظ اسلامی راجع به حالت مخلوق در ارتباط با خالق مشهور است، بندگان بایستی در میان خوف و رجا به سر ببرند و به گفتهی سعدی:
دلهای دوستان تو خون میشود ز خوف
باز از کمال لطف تو دل میدهد رجا
این سیر میان خوف و رجا در برابر خدا، درست با آن نتیجهای که یونگ در بررسی خود به آن رسیده است مشابهت دارد؛ «خدا یک جنبهی دوگانهی مهیبی دارد. دریای لطف او با یک دریاچهی خروشان آتش پهلو به پهلو است. نور محبّت او روی مجمری تاریک میدرخشد ... خدا را میتوان دوست داشت امّا باید از او ترسید» (همان: 191).
......................................
بحث از چهرههای خدا یا به عبارت دیگر بحث از تصویر و تصوّر ما از خالق، بحثی بیاندازه مهم است که در زمانهی ما نشانههایی را میتوان در گفتمانهای مختلف یافت که به اهمّیت روزافزون آن اشاره میکنند. در اینجا به دو نشانه اشاره میکنم یکی در گفتار جدّی مذهبی و دیگری در گفتمان طنز:
سخنان یک روحانی جوان به نام سیّد حسن آقامیری دربارهی لزوم ارائهی چهرهای سراسر مهربانی و لطف از خدا خیلی جالب است و از آن جالبتر بازخورد مخاطبان آن در فضای مجازی.
در سویهی طنز و شوخطبعی نیز که به هر حال گویای بعضی مباحث در گفتمان و اندیشهی روزمرّهی انسانهاست این لطیفهی پیامکی قابل تأمّل به نظر میرسد: «مناجات یک مشهدی با خدا: خدایا یَگ چیزی موگوم ناراحت نریها! هم شده یَگ بار بگی یا ایّها الّذین آمنوا ... حالتون چطوره؟! پولی چیزی نِمِخِن؟! همش استرس، همش تهدید ... همش مِگی موبورومتان جهنّم!!»
...............................................................
تکمیلی دربارهی یونگ:
مستند خرد رؤیا راجع به نظریات یونگ که سالها پیش از شبکهی 4 سیما پخش شده حتماً برای شما هم جالب توجّه است.
- ۹۳/۱۲/۰۵