اگر باسواد نیستید لااقل کمی خجالت بکشید
ساعتی پیش مشغول تصحیح برگههای امتحانی بودم چندین برگه حاوی التماسنامههایی بودند در این رابطه که من مریض بودم و زنم مریض بود و از این خذعبلات. کمکم داشت این احساس به من دست میداد که کلاسی را برای مریضهای بیمارستان برگزار کردهام. این برگهها مربوط به دانشجویان بهترین دانشگاه استان است. به جز شاید ده درصد افراد که نسبتا خوب درس می خوانند و حدود شاید بیست درصد دیگر که متوسطند، بقیه گویی آیکیویی در حد سندروم داون دارند. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل که وضعیت پیام نور و آزاد و غیرانتفاعی چطور است. باز پیام نور کتاب درست و حسابی دارد و دانشگاه آزاد هم گاه خجالت سرش میشود، ولی غیرانتفاعیها رسما در حال چاپ مدرکند و برای جذب حداکثری و دفع حداقلی دانشجویان چیزی از درس خواندن باقی نگذاشتهاند.
صبح هم داشتم پایاننامهای که یکی از دانشجویان برای من فرستاده بود مطالعه می کردم مثلا من استاد مشاور او هستم و ای کاش قبول نمی کردم الآن حاضرم پولی بدهم و کسی دیگر مشاوره او را بر عهده بگیرد مزخرفاتٌ بعضُها فوقَ بعض؛ یعنی سراسر اشکال بود و گمان نمیکنم حتی یک پاراگراف بدون اشکال در آن دیده باشم به شکل باورنکردنی ضعیف. شاید بگویید خب تو مشاوری و باید کمک کنی تا اصلاحش کند، ولی برای من دوشیدنِ گاو نر محتملتر به نظر میآید تا مشاوره اینان!
دانشجویان از طرق مختلف تلفن ما را به چنگ میآورند و آن وقت است که برای نمره نفس ما را می گیرند. چند روز پیش دانشجویی در مقطع ارشد به من پیشنهاد رشوه برای نمره داد. تاسفبارتر از خودِ این درخواست، این مساله است که آن فرد فکر می کند که با پول میشود استاد را هم خرید و این حکایت از فرهنگ جاافتاده رشوه در این کشور دارد.
الآن هم داشتم تحقیق یکی از دانشجویان ارشد را میدیدم یعنی چنان در حیرت افتادم که سبب شد این متن را بنویسم. طرف رفته و مطلب یک سایت را کلا کپی کرده و فرستاده است یعنی تصورش را بکنید حتی نرفته چند مطلب را به هم بچسباند! جالب این است که عنوان مطلب را عوض کرده تا در راستای درس باشد و جالب اینکه عنوان کاملا بی ربط به مطلب است و جالبتر اینکه اصلا خود مطلب هم یک خبر است! و نه یک مطلب علمی. ایشان حتی در آن کپی محض خویش از یک سایت به سراغ یک خبر درباره یک شخصیت رفتهاند. شاید میگویید که چون شل گرفتهای اینطور شده است. متاسفانه در اشتباهید اولین بار است این درس را گرفتهام و درس هم مجازی است.
اینها قرار است فوق لیسانس شوند و البته به زودی دکترا هم خواهند گرفت و بسیاری از آنها پارتی مناسب برای هیأت علمی شدن را هم در اختیار خواهند داشت.
خیلی خلاصه نوشتهام باور کنید من که آدم بیخیالی هستم از این فاجعه در دانشگاهها دلم به درد آمده است آنقدر که میتوانم صدها صفحه فقط از درد دل خودم در اینباره بنویسم.
حقیقتا من الآن با این مساله مشکلی ندارم که آنها پولی بدهند تا کسی برای آنها یک مقاله خوب بنویسد یا حتی بدهند کسی برای آنها ترجمهای بکند. این یعنی خجالت؛ یعنی اینکه من رویم نمیشود که کار مزخرف به استاد ارائه بدهم اما به هر دلیلی از خنگی بگیر تا تنبلی نمی توانم این کار را انجام دهم و لذا آن را به کس دیگری سپردهام.
- ۹۴/۰۴/۱۲
البتّه که ریشهی اصلی این فاجعه رو میتونیم در سیاستگذاریهای نادرست حوزهی علم و دانشگاه بدونیم و اینکه در اینجا هم مثل خیلی جاهای دیگه منطق بیمارگونهی اقتصاد بازار و سود کوتاه مدّت کارگزاران این حوزه تعیینکننده بوده که دانشگاه رو به خطّ تولید و توزیع و فروش مدرک تبدیل کردهاند، ولی از قرار معلوم دانستن این موضوع گرهی از کار فروبستهاش نمیگشاید.
به نظر میرسه که قواعد بازی در سایر زمینههای زندگی و فرهنگ این مردم (از جمله کلکبازی و شامورتیبازی و پارتیبازی و رشوه و ...) در حوزهی علم و دانشگاه هم به عنوان قاعدهی ساری و جاری کار خودشان را میکنند و کار علم و دانش را میسازند.