خود نویسیم و خود خوانیم

پیوندها
آخرین مطالب

تاریخچه واژگان شخصی

پنجشنبه, ۱ مرداد ۱۳۹۴، ۱۲:۴۷ ق.ظ

بی‌تردید واژگانِ هر زبانی برای خود تاریخچه‌ای دارند. البته ما غالبا از این تاریخچه‌ها بی‌اطلاعیم. اجمالا می‌توان گفت که درباره وضع‌های تعیُّنی (یعنی مواردی که در میان انسان‌ها به تدریج واژه‌ای برای معنایی وضع می‌شود، مثل اکثر واژگانِ هر زبانی) کار بسی دشوارتر از وضع‌های تعیینی است (یعنی مواردی که فرد یا افرادی خاص، واژه‌ای را در برابر یک معنا قرار می دهند، مثل فرهنگستان)

ولی جدای از این بحث کلی، واژگان برای هر کدام از ما هم تاریخچه‌ای دارند. بسیاری از آنها را در سنین کودکی آموخته‌ایم و به خاطر نمی‌آوریم که چه زمانی و به چه مناسبتی به گوش ما خورده‌اند. همچنین قاعدتا تاریخچه برخی را به خاطر می‌آوریم، شاید بیشتر به دلیل سن بالاتر هنگام شنیدنِ آنها یا اهمیت موقعیتی که آن واژه را در آن شنیده‌ایم و امثال این دلایل. من در اینجا قصد دارم چند تا از این تاریخچه‌های مخصوص به خودم را گزارش بدهم:


چهارم ابتدایی که بودم، روزی معلم ما در زمان فراغتی، از دانش آموزان خواست که هر سؤالی دارند بپرسند و من پرسیدم که چرا با اینکه غذا ظاهر و بوی خوشی دارد، مدفوع انسان به این شکل و بدبوست. معلم پاسخ داد: این بخاطر «فعل و انفعالاتی» است که در غذا رخ می دهد. اولین بار با این واژه برخورد کرده بودم از او خواستم تا درباره جوابش توضیح بدهد و دوباره از همان کلمه فعل و انفعال استفاده کرد و البته من هم نفهمیدم. روشن بود که جواب درستی نداشت و با یک کلمه قلمبه سلمبه برای بچه چهارم ابتدایی قصد گریز از اعتراف به ندانستن داشت.


اولین بار که این شعر حافظ را در جمعی خواندم:

خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم

«گشادی» را به یای وحدت و نکره خواندم، که معنیش این می‌شود که بیا به در میکده برویم و یک آدم گشاد را طلب کنیم. طبعا این باعث خنده جمع شد و بنده را ضایع کرد. تا آن روز با خودِ واژه «گشادی» به معنای گشایش و فراغت آشنایی نداشتم. این البته از یکی از خصوصیات زبان محلی ما ناشی می‌شود ما به سبک و سیاق زبان فارسی یای وحدت و نکره نداریم، که البته اینجا جای تفصیلش نیست، ولی عادت ذهنی به زبان مادری در این خطا بی‌تأثیر نبود. بیهوده نیست که آقای آشوری اینقدر سر تفکیک این دو «ی» اصرار دارد!


خاطره دیگری که الآن به یادم آمد این است که یک بار در کودکی در صف نانوایی ایستاده بودم دیدم چند پیرمرد درباره هم‌محلی‌های خودشان صحبت می‌کنند. دیدم چیزی قریب به این مضمون می‌گویند: کل عباس این کار را کرد ولی کل محمد با اون مخالف بود در نهایت کل حسن بینشون آشتی داد. کنجکاو شدم و ازشون پرسیدم چطور همه اهل اون محل کل هستند (به معنای کچل) اونها به من خندیدند و گفتند پسر جان! کل به معنای کبلایی (کربلایی) است.


از همراهی شما ممنونم و نظرات شما را به اینجا منتقل می کنم:
برای ما که در روستا زندگی می کردیم و به زبان محلی صحبتی می کردیم شنیدن و خواندن بعضی کلمه ها جدید و نامانوس بود. مثلا ما در زبان محلی به دایی می گوییم خالو یا هالو. و به مادر می گوییم دایی. البته با لهجه و صامت و مصوتی که قابل نوشتن نیست در اینجا. وقتی در کتاب می خواندیم دایی هیچ کس نمی دانست دایی که مرد هم هست چه نسبتی داره. یا وقتی می خواندیم آبگوشت غذای لذیذ و خوشمزه ای است برای ما که مرتب میخ وردیم و اسمش را چیزی دیگیری می گفتیم یه رویا بود خوردن آبگوشن با ان وصفی که در کتاب آمده. 
امان اززندگی در روستااااا. شعرش رو مولوی گفته دکی جون شما حتما می دونی ...
من
ده قدیم با ده الان فرق می کند الان دسترسی به رسانه ها عادلانه است و اگر ناآگاهی وجود دلرد از در ده نشستن نیست بلکه از تنبلی فکری است 
هم موضوع جالبی رو مطرح کردی و هم مقدّمه‌ی زیبا و مختصری برایش نوشتی و هم نمونه‌های قشنگی از خاطرات شخصی خودت آوردی. با وجود این‌که من هم حتماً مواردی از این قبیل یعنی تاریخچه‌ی شخصی واژگان دارم، ولی الآن چیزی به ذهنم نمی‌آید. به نظرم مخصوصاً سوتی‌های زیادی در دوره‌ی بچگی راجع به تلفّظ درست بعضی کلمات یا کاربرد به‌جای برخی واژه‌ها داشته‌ام که الآن مورد خاصّی یادم نمی‌آید و شاید اگر پای صحبت خانواده‌ام بنشینم آن‌ها چیزهایی یادشان باشد. شاید تاریخچه‌ی واژگان شخصی زیاد و قابل ذکری نداشته‌ام و شاید هم نمونه‌ها و مواردش از ضمیر خودآگاه به ناخودآگاهی‌ام نقل مکان کرده‌اند! البتّه مورد دومی که گفتی در مورد واژه‌ی گشادی در شعر حافظ، من هم همین مشکل را داشتم با این تفاوت که می‌دانستم معنای معمول یعنی فرد گشاد را ندارد و فقط معنای درستش را نمی‌دانستم و به نظرم از دبیر ادبیات دوم دبیرستان پرسیدم، یعنی شانس آوردم و موقعیت برای ضایع شدنم پیش نیامد! البتّه می‌دانم که خاطره‌ی دکتر مربوط به دوره‌ی ابتدایی است و من مربوط به دوره‌ی دبیرستان. 
یک مورد از سوتی‌هایی که در یادم مانده مربوط به یک اصطلاح ضرب‌المثل‌گونه است که من از فردی شنیده و بعد نمی‌دانم چرا کلماتش در ذهنم جابه‌جا شده بود. اصطلاح «مغز خر خوردن» در لهجه‌ی ما به شکل «کلّه‌ی خر خوردن» به کار می‌ره و من که نمی‌دانم از چه کسی آن را شنیده بودم وقتی موقعیت کاربردش برایم پیش آمد این‌طور گفتم که «مگه خر کلّه‌ی من رو خورده»! و کلّی اسباب خنده‌ی جمع خانواده شدم! این به نظرم مربوط به اواخر دوره‌ی ابتدایی بود.
اگه مواردی دیگه‌ای هم یادم بیاید حتماً خواهم نوشت.
راستی در مورد خاطره‌ای که راجع به کلمه‌ی گشادی گفتی کمی گیج شدم، چون به نظرم وقتی در زبان مادری شما یای وحدت و نکره ندارید، قاعدتاً نباید گشادی رو اون طور می‌خوندی. 
  • ۹۴/۰۵/۰۱

نظرات (۵)

برای ما که در روستا زندگی می کردیم و به زبان محلی صحبتی می کردیم شنیدن و خواندن بعضی کلمه ها جدید و نامانوس بود. مثلا ما در زبان محلی به دایی می گوییم خالو یا هالو. و به مادر می گوییم دایی. البته با لهجه و صامت و مصوتی که قابل نوشتن نیست در اینجا. وقتی در کتاب می خواندیم دایی هیچ کس نمی دانست دایی که مرد هم هست چه نسبتی داره. یا وقتی می خواندیم آبگوشت غذای لذیذ و خوشمزه ای است برای ما که مرتب میخ وردیم و اسمش را چیزی دیگیری می گفتیم یه رویا بود خوردن آبگوشن با ان وصفی که در کتاب آمده. 
امان اززندگی در روستااااا. شعرش رو مولوی گفته دکی جون شما حتما می دونی ...
کم کم داری سمت نظر گذار اعظم رو از مجی می‌گیری و به خود اختصاص می دهی
ده قدیم با ده الان فرق می کند الان دسترسی به رسانه ها عادلانه است و اگر ناآگاهی وجود دلرد از در ده نشستن نیست بلکه از تنبلی فکری است
باز هم شرمنده به خاطر تأخیر.
هم موضوع جالبی رو مطرح کردی و هم مقدّمه‌ی زیبا و مختصری برایش نوشتی و هم نمونه‌های قشنگی از خاطرات شخصی خودت آوردی. با وجود این‌که من هم حتماً مواردی از این قبیل یعنی تاریخچه‌ی شخصی واژگان دارم، ولی الآن چیزی به ذهنم نمی‌آید. به نظرم مخصوصاً سوتی‌های زیادی در دوره‌ی بچگی راجع به تلفّظ درست بعضی کلمات یا کاربرد به‌جای برخی واژه‌ها داشته‌ام که الآن مورد خاصّی یادم نمی‌آید و شاید اگر پای صحبت خانواده‌ام بنشینم آن‌ها چیزهایی یادشان باشد. شاید تاریخچه‌ی واژگان شخصی زیاد و قابل ذکری نداشته‌ام و شاید هم نمونه‌ها و مواردش از ضمیر خودآگاه به ناخودآگاهی‌ام نقل مکان کرده‌اند! البتّه مورد دومی که گفتی در مورد واژه‌ی گشادی در شعر حافظ، من هم همین مشکل را داشتم با این تفاوت که می‌دانستم معنای معمول یعنی فرد گشاد را ندارد و فقط معنای درستش را نمی‌دانستم و به نظرم از دبیر ادبیات دوم دبیرستان پرسیدم، یعنی شانس آوردم و موقعیت برای ضایع شدنم پیش نیامد! البتّه می‌دانم که خاطره‌ی دکتر مربوط به دوره‌ی ابتدایی است و من مربوط به دوره‌ی دبیرستان.
یک مورد از سوتی‌هایی که در یادم مانده مربوط به یک اصطلاح ضرب‌المثل‌گونه است که من از فردی شنیده و بعد نمی‌دانم چرا کلماتش در ذهنم جابه‌جا شده بود. اصطلاح «مغز خر خوردن» در لهجه‌ی ما به شکل «کلّه‌ی خر خوردن» به کار می‌ره و من که نمی‌دانم از چه کسی آن را شنیده بودم وقتی موقعیت کاربردش برایم پیش آمد این‌طور گفتم که «مگه خر کلّه‌ی من رو خورده»! و کلّی اسباب خنده‌ی جمع خانواده شدم! این به نظرم مربوط به اواخر دوره‌ی ابتدایی بود.
اگه مواردی دیگه‌ای هم یادم بیاید حتماً خواهم نوشت.
راستی در مورد خاطره‌ای که راجع به کلمه‌ی گشادی گفتی کمی گیج شدم، چون به نظرم وقتی در زبان مادری شما یای وحدت و نکره ندارید، قاعدتاً نباید گشادی رو اون طور می‌خوندی.
مجی جان ممنونم هر چند با تاخیر ولی با توپ پر آمدی
خاظره گشادی مربوط به دانشگاه است بحث یای وحدت و نکره کمی پیچیده است اتفاقا کسی که با چیز جدیدی در زبانی مواجه می‌شود غالبا در استفاده از آن به نحو بی‌رویه عمل می‌کند
مثلا ما در لهجه خودمان مطلقا ضمه نداریم حالا وقتی کسی با ضمه در زبان فارسی مواجه می‌شود این مشکل پدید می‌آید که گاهی برای فارسی حرف زدن اتفاقا جایی که نباید، ضمه می‌گذارد. چون ما در زبان خودمان همه ضمه‌ها را به کسره تبدیل می :نیم آن فرد فکر می‌کند که باید برای فارسی حرف زدن، هر کسره‌ای را به نحو معکوس تبدیل به همزه کند و این مایه خنده می‌شود البته این مساله بیشتر برای مسن‌ها و کم سوادها رخ می‌دهد و الآن هم نادر است
مثلا فرض کن کسی بخواهد بگوید جِر خوردم ولی فکر کند فارسی‌اش این است که جُر خوردم
راستی نوشته‌های شما را به اصل پست منتقل کردم
ممنونم
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی