خود نویسیم و خود خوانیم

پیوندها
آخرین مطالب

۱۴ مطلب در دی ۱۳۹۰ ثبت شده است

غزلی از مجفظ

شنبه, ۱۰ دی ۱۳۹۰، ۰۴:۳۴ ق.ظ

شعر طنزی را که خوانند اهل شوخی بر لب است

خود چه گویم من که آن مستغنی از هر مرحب است!

کشته‌ی اشعار خوبت گشته‌ام کز هر طرف

صدهزارش دل اسیر طبع، با تاب‌وتب است

من نخواهم کرد ترک آجر و یاران خود

کاهلان! معذور داریدم که اینم مذهب است

زین سپس خواهم دهم من وعده‌ای بی حرف پیش

می‌دهم چندی به چندی پستی از هر مطلب است

من که پی بردم به فیض صحبت یار قدیم

حلقه‌ی آجر مرا ترجیح بر هر مکتب است

کاتبی را پیشه سازم در کنار کاسبی

کاسبی هنگام روز و کاتبی وقت شب است!

مخلص R و O  و J باشد این ناچیز A

زین رفیقان باد فخر او را به زیر غبغب است!

با همکاری حافظ

چهارشنبه, ۷ دی ۱۳۹۰، ۰۸:۱۴ ق.ظ
آن مجی که جلوه در وبلاگ کمتر می کند

چون به خلوت می رود آن کار دیگر می کند

فکرهای بد نمودی چونکه ذهنت شد خراب

آنکه بشناسد مجی را فکر بهتر می کند

وقت صرف یار کردن چون ندارد صرفه ای

وقت خود را آن مجی با کاسبی سر می کند

روی سرخ مرتض از نامردی دوران چو زر

گشت و او صندوق را پر سکه زر می کند

در بهشت او در پی افزودن حوری بود

تو مپندار او که یاد ما به محشر می کند

طنز بود اینها و می فهمد مجی منظور را

شوخی یاران کجا او را مکدر می کند

شعرانه

دوشنبه, ۵ دی ۱۳۹۰، ۰۹:۵۳ ق.ظ
در باب پست آشفته مرتضیروزها بگذشت و افشن ناپدید
لیکن از مرتض دو صد نفحه رسید
او نوشت آشفته ای در مدح دور...
کیم اما پر حلاوت پر ز شور
هم مجی تعلیقه ای بر پست زد
زیوری بر پست مرتض می نهد
چونکه باشد صاحب یک ذهن نغز
می نویسد نکته هایی پر ز مغز

لیک چون چربی آن باشد زیاد

هضم آن سخت است و بنده بی سواد


با همکاری سعدی
بپرسیدم از آن که کم دهد پست
که ای روشن گهر ای چابک و چست
تو را از صبح تاشب نیست کاری
چرا ما را گذاری در خماری
«بگفت احوال ما برق جهان است
دمی پیدا و دیگر دم نهان است»
گهی در پشت رایانه نشینیم
گهی در چایخانه می نشینیم
گهی همکار خانم کار دارد
و گاهی رستوران ناهار دارد
زمانی می کنم بحث سیاسی
ز صد مشکل که ما را کرده عاصی
گهی هم با رفیقان گفتگویی
برای نسل انسان چاره جویی
بدو گفتم مرا بخشای لطفاً
قولنجت را بده تا بشکنم من
نمی دانستم ای جان این همه کار
بود بر دوش تو ای یار ای یار
نداری فرصت خاراندن سر
به آجر کی توانی تو زدن سر

آشفته در ستایش دورکیم

پنجشنبه, ۱ دی ۱۳۹۰، ۱۲:۱۳ ب.ظ

 

برای اغلب آن‏ها که امروز جامعه ‏شناسی یا چیزی شبیه به آن می‏خوانند، مارکس، وبر و اسلاف و البته اخلاف این دو که تشکیل دهنده ‏ی قسمت عمده ای از سپهر جامعه شناسی‏اند،  بسیار فریبنده اند و جذاب. در این میان  البته این اغلب، چندان میل شان با دورکیم نیست. برای آن‏ها شاید دورکیم پیرمردی بوده است گوژپشت با دستمالی به گردن. پیرمردی که به تقدیر بی تدبیرِ تاریخ نیم نامی نیز از او باقی مانده . شاید هم مختصری در باب کتاب‏هایش بدانند، و اغلب تنها نام کتابها.  " تقسیم و کار" قواعد روش جامعه شناسی" و یکی چند تای دیگر..

در سال‏های آخرین قرن 19 که عزمی جزم برای سر بریدن آنچه که با نام جامعه شناسی در حال بالیدن بود شکل گرفته بود. مارکس در حسرت انقلابِ  ورشکسته‏اش بود و وبر سرخوشانه تجربیات زیسته ی تاجر مسلمان را قلمی می کرد. دورکیم  اما با استخوان‏های خود ستون می زد به سقفی که در حال ریختن بود. و فراسوتردر اندیشه این که چگونه بستر اندیشه های جامعه شناختی را به درون نهادهای رسمی و آکادمی بکشاند.....

دورکیم "تقسیم کار" را در سال 1893 وبی درنگ چیزی درباره‏ ی رساله منتسکیو را منتشر کرد. آنگاه این دو رساله را زیر بغل زد و به جدال با منتقدین پرداخت .  باب ورود منتقدین این بود که  سخنانی از این دست بر بنیادی غیر قابل اعتماد استوار است و این‏گونه این دانش نوزاده را می‏ خواستند که به آکادمی و جریان اصلی معرفت علمی راه ندهند. اما نمی دانستند که اولین معلم دورکیم پدر او بوده است یک خاخام یهودی و اولین درس این خاخام به دورکیم این که : بترس از آن‏چه بر بنیادی غیر قابل اعتماد استوار است".دورکیم با چیره دستی  تمام و با بهره گیری از آموزه های کانتی و یا به قول گیدنز " کانت گرایی جامعه شناختی"تمامی انتقادات را پاسخ گفت و فاتحانه جامعه شناسی را بر مواضع ارتجاعی فلسفه غالب آورد. البته این پایان ماجرا نبود . مخالفت‏ ها که پیش از این تنها فکری  بود اکنون به مخالفت‏های سیاسی با افکار او نیز منجر شده بود. سال‏ها خانه نشینی در بوردو   بی امکان تدریس در هیچ جا  ناشی از همان مخالفت‏ها بود.البته دورکیم هم چندان بیکار نمی نشست. کار اصلی اش در آن سال‏ها شده بود دعوا راه انداختن با مدعیان و شکست دادن مدعیاتشان وهم وقوف به نقاط ضعف افکارش . شاید می خواست که آیندگانش زحمت کمتری را متحمل شوند و بیشتر شکاف ها را او خود یافته باشد.. انتشار قواعد روش محصول این مشاجرات بود..... و سپس در انتها دورکیم "خودکشی" را منتشر کرد تا نشان دهد چگونه می تواند جای پای افکارش را در ساحت های گوناگون زندگی اجتماعی به عریانی به تصویر کشد...

دورکیم به واقع  بنیانگذار اصلی دانش جدی گرفته شده ی جامعه شناسی‏ست.  این حرفهای من نه چیزی‏ست در تائید آرائ او نه در ردّ آن‏ها. بلکه تنها بیان یک فراموشی ست.  اگر تلاشهای دورکیم نبود شاید امروز من مهندس شیمی بودم در یک مجتمع پتروشیمی صنعتی که کار اصلیش تولید متانول صنعتی‏ ست.