خود نویسیم و خود خوانیم

پیوندها
آخرین مطالب

۱۴ مطلب در بهمن ۱۳۹۲ ثبت شده است

من و فناوری 1

يكشنبه, ۶ بهمن ۱۳۹۲، ۰۸:۰۳ ب.ظ

می‌خواهم تاریخچه همراهی خودم را با فناوری هوشمند بنویسم. در آغاز بگویم که منظور من از فناوری هوشمند چیزی اعم از کامپیوتر و موبایل است.

اولین بار سال 72 با dos  آشنا شدم. آن زمان دانش‌آموزان رشته ریاضی می‌بایست یک تابستان را به عنوان طرح کاد به یادگیری کامپیوتر بپردازند برای اولین بار نزدیک کامپیوتر می‌شدم. دستگاه‌های بسیار ساده آن زمان ایران‌سیستم نام داشتند و همینطور که از نامشان پیداست مونتاژ داخل بودند. به زور آن دوره را گذراندم بدون آنکه چیز چندانی آموخته باشم تقریبا همه چیز را زود از یاد بردم اکنون تنها خاطره‌ای که از آن دوره دارم نوشتن خط فرمانی از روی کتاب بود که سبب شد روی مانیتور تصاویر زیبایی به شکل دایره تشکیل شوند البته لازم به ذکر است که مانیتورها سیاه و سفید بودند. قاعدتا می‌دانید که در محیط dos همه چیز نوشتنی بود یعنی اصلا واسط گرافیکی وجود نداشت.

 سال بعد یکی از دوستانم که چندسالی از من بزرگتر بود و تازه از رشته مهندسی برق (الکترونیک) فارغ التحصیل شده بود پیشنهاد داد که به من dos  بیاموزد. قبول کردم و هشت ساعت پیش او dos یاد گرفتم در ضمن این یادگرفتن‌ها بازی هم می‌کردیم بازی مورد علاقه من گوریل (gorilla) بود. در این بازی دو گوریل در دوطرف صفحه بودند و بینشان تعدادی آسمان‌خراش بود (به یاد فیلم کینگ کونگ افتادید؟) هر کدام از گوریل‌ها با در نظر گرفتن سه عامل زاویه و شدت ضربه و جهت وشدت باد به همدیگر بومرنگ پرت می‌کنند و آنکه موفق به زدن حریف بشود پیروز است. به زودی این بازی را برای  دانلود شما خواهم گذاشت قطعا از آن لذت خواهید برد فقط باید بازیکن دیگری هم پیدا کنید.

اشعار کامنت پست قبل

جمعه, ۴ بهمن ۱۳۹۲، ۱۱:۲۱ ق.ظ

این‌ها کامنتهای پست قبلند دیدم ارزش انتشار به عنوان پستی جدید را دارند


مرتض خان

ما با این ایپد گران قیمتمان چگونه اخر با شما نهایتا ایسوس داران معاشرت کنیم آخر؟


من

مرتض خان! ما بدان آیپد عالی نتوانیم رسید هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند. یعنی اینکه اگرچه از لحاظ سخت‌افزاری از تو دور فتادیم می‌توانیم از لحاظ نرم‌افزاری نزدیک شویم.

این رباعی را هم به مجی تقدیم می‌کنم:

از صفحه نمایش رتیناست رخش

زیباتر و چون گِلَس گوریلّا ضد خش

دارد چه نیاز مج به تبلت چونکه

بهتر ز هزار آیپد هست مخش


مجی

ممنون. دلداری خوبی بود برای من که از قافله‌ی تبلتیّون عقب افتاده‌ام! اوّل دل آدم رو کباب می‌کنه با این مشاعرات آیپدی ـ تبلتی و بعد دل‌جویی!

آقا خوش باشید با ایسوس‌ها و [سامسونگ‌ها و] آیپدهاتون و حالش رو ببرید. نصایح پست قبل رو هم «اندر فضیلت لم» یادتون نره.


فشن

جز غبطه نمی شود سخن گفت

من می خرمش اگر شود مفت

دلجویی تو ز مج چنان است

با حرف کنی یه تای او جفت


من

هر چند مصرع آخر فشن را نفهمیدم ولی غافلگیر شدم با دیدن این دو بیت. بسیار خوب شده‌اند و با وزنی درست! اگر فشن از کسی کمک گرفته بگوید.

وزن شعر فشن مفعولُ مفاعلن فعولن هست؛ یعنی وزن لیلی و مج‌نون و تا کنون فشن موفق نشده بود وزنی را به این خوبی اجرا کند. از او ممنونم.

مجی جان اصلا عمل به لمیدن بدون تبلت یا حداقل لپتاپ نمیشه! نشستن پشت کامپیوتر معمولی انرژی بیشتری نسبت به حداکثر انرژی مجاز در مکتب لمندگان صرف می‌کند


مرتض خان

مرا تبلت بود در حد یک بنز

گذارم بعد از این بر چشم خود لنز

مرا اوضاع مالی توپ توپ است

مرا یک ادکلن با نام جوپ (١) است

پر از شعر است ذهن من ولیکن

لسان از فرط کم خوابیست الکن


١) نام ادکلنی بسا گران قیمت که ابتیاعش از عهده‌ی آیپدنداران برون است،


من

جالبیِ کامنت مرتض در این بود که فکر کرد لازم است درباره جوپ توضیح بدهد! حالا ما هر قدر هم که از مستضعفین باشیم لااقل اسم ادکلن جوپ را که شنیده‌ایم مرتض خان!

نخوردیم ار چه مرتض! نان گندم

ولی دیدیم آن را دست مردم

تو گفتی جوپ ای مشتی گران است

ولی یک عطر هم جبران آن است

بجای ادکلن، عطرش خریدم

میان‌ْشان فرق چندانی ندیدم

کلاسِ کار گر چه هست پایین

نباشد پول و باید ساخت با این


باز هم کامنتها را اضافه می‌کنم:

مرتض:
توضیح برای مجی بود که از همه ما فقیر تر است!
تازه یزدی هم هست!

فشن:
منظور از مصرع آخر همون مثل با حلوا حلوا دهن آدم شیرین نمیشه است. گفتم با دلجویی کردن تو یک مجید دو نمیشه. یعنی تغییری در وضع تبلتیش ایجاد نمیشه. هندونه زیر بغل بچه مردم نذار اخوی
این دو بیت هم از ذهن شعر ناشناس من متبادر شد. ممنون از این که نواختی ما را

من:
مجی فقیرِ خدا هست و ما فقیرِ ریال
ریالْ مرتضِ من! زود می‌رود به زوال
اسیر تکنولوژی گشته‌ایم ما سه نفر
به سوی عرش، ولی می‌کشد مجی پر و بال
کمال ما شده گوشی و تبلت اما او
به راه فضل و هنر می‌رود به سوی کمال
درخت دانش او چون به بار بنشیند
به گرد پاش رسیدن شود چو امر محال
در آن زمان شود اوضاع او چنان عالی
که تبلتی بخرد که نبینمش به خیال
نداشت حوصلۀ شعر، مشتی و اما
برای مدح مجی حاضر است در هر حال

تبریک آیپد مرتض

چهارشنبه, ۲ بهمن ۱۳۹۲، ۰۵:۴۸ ب.ظ
دیشب دیروقت با فشن و مرتض چتی داشتم. با مرتض از آیپدش گفتم با این شعرها:

آنکه باشد تبلت او آیپد
کی جواب ما به سرعت می‌دهد؟
-------------------------
کند همجنس با همجنس پرواز
کی ایسوسی پرد با آیپدباز؟
-------------------------
تو که پولت ز پارو رفته بالا
کنی یاد از منِ بی‌پول؟ لا لا
بده تخفیفی ای مرتض به من گر
چه وضع من نباشد خوب حالا

و مرتض جواب داد:

مرا دیگر مگو مرتض! بگو خان
که باشم منتفع از درّ و مرجان

و من که انتظار نداشتم بیدار باشد گفتم:

چرا بیدار هستی مشتی اکنون
مگر آیپد ترا کردست مجنون

و شعرهای دیگری بود که البته به آیپد او مربوط نمی‌شدند. در هر حال امروز خواستم تا شعری به جهت تبریک خریدن آیپد به او بگویم و چون دیدم هر سه نفر شما بر پست قبلی کامنت گذاشته‌اید دیدم فرصت فرستادن آن هم فراهم شده است. ابتدای شعر با الهام از این شعرِ حافظ برای عید فطر، سروده شده است:

بیا که ترکِ فلک، خوان روزه غارت کرد
هلال ماه به ابروی عید اشارت کرد

و اما شعرِ من:

بیا که تُرکِ کرج جیب خویش غارت کرد

و با خریدن یک آیپد قیامت کرد

خوشا به حال کمند ابروی سیه گیسو

که رفته پیش وی و تبلتش زیارت کرد

مرا ببین که به یک فون پد شدم راضی

که مستمند به ایسوسْ هم قناعت کرد

به طعنه گفت مجی را که تبلتی نخری؟

به جیب خالی خود در جواب اشارت کرد

به دست، تبلت شیک و به زیرِ پایْ پژو

خرِ مراد، چه خوش مرتضی! سوارت کرد!

غرض تمدّد اعصاب بود و تبریکی

بخند و شکوه مکن زانچه دوست بارت کرد

بلم

سه شنبه, ۱ بهمن ۱۳۹۲، ۰۸:۵۴ ب.ظ
دو سه روز پیش از این شنونده سخنان فشن در باب تلاش و پشتکار بودم و صد البته ملامت من به جهت رخوت و سستی. به این مناسبت شعری آماده کرده‌ام که به او تقدیم می‌کنم:

بِلَم فشن که لمیدن نهایتِ حال است

و آفتش فقط این احتیاجِ به مال است

به کار هر که کند توصیه، رهایش کن

بدان که قصد وی از این نصیحت اغفال است

کسی ز کار چگونه رسد به توفیقی؟

چو پیشرفت به پارتی خوب و اقبال است

همیشه چوب توی آستین آن کس رفت

که پشتکار نشان داد و فرز و فعال است

بیا و کار خود افکن به لحظه آخر

که راه و رسم بزرگان همیشه اهمال است

ز مرغ خانگی ای دوست تنبلی آموز

نمی‌پرد به هوا گر چه صاحب بال است

«نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر»

بِلَم فشن که لمیدن نهایت حال است