خود نویسیم و خود خوانیم

پیوندها
آخرین مطالب

۱۴ مطلب در خرداد ۱۳۹۳ ثبت شده است

قدح و مدح

يكشنبه, ۱۱ خرداد ۱۳۹۳، ۰۵:۰۶ ب.ظ
از پست مناظرات غضنفر و زلفعلی چند روزی گذشته و خبری از فشن نیست. این بار گفتم که مخلوط کار کنم و قدح و مدح را با هم در یک شعر بیاورم. به زودی قسمت دوم آن مناظره را هم خواهم فرستاد.

 

در دل دوست به اصرار چو جا نتوان کرد

وقت خود را تلف اندر تک و تا نتوان کرد

این یکی مدح فشن نیست چرا که در او

اثری یک ذره پیدا ز وفا نتوان کرد

کس به امّید فشن پست مفصّل ندهاد

که از این ساده‌تر آن پست، فنا نتوان کرد

مدحِ آن گو که نکردست رها آجر را

زین سبب مدح ورا نیز رها نتوان کرد

عذر تقصیر بوَد هر چه سرایم چونکه

حقّ او را به چنین مدح ادا نتوان کرد

هوش و اندیشه چنان با مجی آمیخت که با

لیزر و ارّه و ساطور جدا نتوان کرد

صحبت دخترکان گر چه دهد حال ولی

با کسی قدر مجی عشق و صفا نتوان کرد

بود بیت الغزل شعر من این بیت اخیر

هان! از آن «عشق و صفا» فکر خطا نتوان کرد!

  • ۵ نظر
  • ۱۱ خرداد ۹۳ ، ۱۷:۰۶
زلفعلی- می‌گویند گوسفند کسی را دزدیده بودند. یکی به او گفت چرا سگ نگهبان نداشتی، یکی دیگر گفت چرا کس بالای سر گوسفند نبود دیگری گفت چرا در طویله را خوب قفل نکرده بودی و ... ناگهان طرف عصبانی شد و گفت با این حرفهای شما انگار من مقصرم و دزد اصلا مقصر نیست.
غضنفر- با این جوک. دنبال گفتن چه چیزی هستی زلفعلی جان.
زلفعلی- الآن بحثهایی مطرح است که زنان برای آنکه امنیت بیشتری داشتنه باشند و مورد تعرض جسنی قرار نگیرند، باید حجاب داشته باشند یا به تعبیر دیگر زنان بی‌حجاب در مورد تجاوز قرار گرفتن مقصرند چون موجب تحریک تجاوزگران شده‌اند، ولی این به منزله آن است که بار تقصیر را به دوش قربانی بیندازیم.
گل‌مراد- اما به نظر من این استدلال درستی است بگذار من هم مثالی بزنم: فرض کنید ده میلیون تومان از حسابتان برداشته‌اید و در حال خروج از بانک هستید. قاعدتا پول را داخل محفظه مناسبی می‌گذارید، اما اگر آن را در دستتان بگیرید احتمال دزدیدنش بیشتر می‌شود. در این صورت بدون تردید آن فرد مقصر است بخاطر آنکه در حفظ پول کوتاهی  کرده است. اگر بخشی از پول مال شما باشد، آیا به او اعتراض نمی‌کنید که چرا پول را در معرض دید گذاشته است.
غضنفر- شاید اینجا تفکیک قصور از تقصیر مناسب باشد؛ به این معنا که دزد مقصر است، اما آن فرد قصور کرده است.
گل‌مراد- اما من تفکیک قصور از تقصیر را مناسب نمی‌دانم. به نظر من دزد مقصر و مجرم است اما آن کس که پول را در معرض دید گذاشته فقط مقصر است.
زلفعلی- ولی مثالهای شما قیاس مع الفارق است چطور فردی می‌تواند مقصر باشد باشد در حالی که عامدانه نمی‌خواسته پولش دزدیده شود.
غضنفر- به نظر من بحث دارد به سمت لفظی شدن به پیش می‌رود. من یک تفکیک دیگر مطرح می‌کنم بعد بهتر می‌توانیم تصمیم بگیریم. مساله بر سر ضمانت است شما چه وقتی ضامن هستید؟ موقعی که نه مقصر باشید و نه قصور کرده باشید و عنصر عمد در اینجا دخلی ندارد. فرض کنید که گوشی دوستتان را قرض گرفته‌اید ولی در حال عصبانیت آن را به دیوار کوبیدید. در اینجا شما مقصرید چون خسارت عمدی وارد کرده‌اید و ضامنید، اما یک وقت شما آن را در یک هوای ابری بیرون پنجره گذاشتید و باران آن را خیس کرد. در اینجا شما عمدی نداشتید ولی باز ضامنید چون قصور کردید و شرایط متعارف برای استفاده و حفظ گوشی را ایجاد نکردید. مثال سوم وقتی است که گوشی دست شماست و دارید با آن صحبت می‌کنید که ناگهان کلاغی می‌آید و آن را می‌رباید اینجا شما به هیچ وجه ضامن نیستید.
گل‌مراد- با این مثال موافقم بر این اساس زن محجبه‌ای که خود را حفظ کرده است اگر هم مورد تجاوز قرار بگیرد جای ملامت ندارد زن بی‌حجاب هم چون قصور کرده، مستوجب ملامت است و آن کس که تجاوز کرده است مستوجب مجازات است.
زلفعلی- اما این به منزله تحت فشار قرار دادن قربانیان است در این صورت، قربانیان باید در خانه خودشان بنشینند و یا با پوشیدن یک گونی روی خودشان وارد اجتماع بشوند تا مردان تحریک نشوند و به آنها تجاوز نشود.
گل‌مراد- ولی ما  گفتیم که پوشش متعارف یعنی آنچه عرفا باعث تحریک‌آمیز نیست.
زلفعلی- اما این پوشش متعارف را چه کسی تعیین می‌کند. روشن است که نمی‌توان معیار یکسانی ارائه کرد. عوامل متعددی می‌تواند در تحریک‌آمیزی موثر باشد. زنی که صورتی زیبا دارد شاید همان صورتش تحریک‌کننده باشد و شاید زنی اگر برهنه هم وارد خیابان شود تحریک‌کننده نباشد.
گل‌مراد- منظور من مردانی هستند که بیماردل‌اند.
زلفعلی- اما آیا فقط مردان بیماردل تجاوز می‌کنند؟ قطعا اینطور نیست. باید بپذیریم که اگر معیار، تحریک باشد به پوشش یکسانی نمی‌توان دست یافت. اگر هم بپذیریم که حجاب یک حد عرفی دارد و بیش از این را لازم ندانیم معنی‌اش این می‌شود که «هر چند ممکن است با وجود آن حجاب متعارف باز هم عده‌ای تحریک شده و تجاوز کنند اما حجابِ بیش از آن، ضرورت ندارد» شما زن زیبایی را که صورتش را نپوشانده در مورد تجاوز قرار گرفتن قاصر نمی‌دانید، در حالی که شاید اگر او پوشیه گذاشته بود آن مرد فرضی به او تجاوز نمی‌کرد.
غضنفر- به نظر من تو الآن دچار مغالطه خرمن شده‌ای. شاید ما نتوانیم هیچوقت مشخص کنیم که چند مشت گندم یک خرمن می‌شود ولی اجمالا یک خرمن گندم را می‌شناسیم. علاوه بر این برای تعیین یک قاعده و قانون لازم نیست که دنبال محافظت صد در صد باشیم یک بانک شرایط لازم برای حفظ پول‌ها را در نظر می‌گیرد ولی در هر حال همیشه دزدهای حرفه‌ای وجود دارند که ممکن است محافظت بانکها در برابر آنها کافی نباشد.
زلفعلی- یک چیزی که در همه مثال‌های شما آزارنده است این است که تشبیهات شما مالی است و این با مسائل انسانی متفاوت است.
غضنفر- اولا که در مثل نباید مناقشه کرد ثانیا این حرف‌های شعاری بیشتر برای تحت تاثیر قرار دادن مخاطب عام است وگرنه در مباحث جدی باید دنبال قواعد بود ولو آنکه مشابهت‌هایی با مباحث دیگر داشته باشد. شما الآن در علم حقوق هم می‌بینید که در مباحث حقوقی مختلف شباهت است مثلا بین قرارداد ازدواج و قراردادهای مالی، اما این به معنای زیر سؤال بردن حقوق بشر یا انسانیت نیست. باید دقت کنیم که تحت تاثیر تبلیغات عامیانه قرار نگیریم.
زلفعلی- ولی حتی با فرض پذیرفتن آنکه فردی با حجاب نامناسب در معرض خطر بیشتری قرار می‌گیرد آیا این دلیل می‌شود تا نهادهای قانونی وارد عمل بشوند؟ یا آنکه این باید به خود مردم واگذار شود؟ و آیا نباید به جای گیر دادن به زن‌ها، جلوی تجاوزگران را گرفت؟
غضنفر- ببین من من نمی‌خواهم درباره نحوه دخالت آن نهادها صحبت کنم. مساله بر سر آن است که نقش توصیه‌ای را نمی‌توان از آنها سلب کرد. الآن تلویزیون برنامه می‌گذارد که ما موقع عبور از خیابان کیفمان را به سمت خیابان نگیریم تا دزدان موتورسوار آن را ندزدند. این اتفاقا بسیار خوب است. این خنده‌دار است که کسی بگوید: «تلویزیون چه حقی دارد که بگوید کیفتان را به سمت خیابان نگیرید و اگر آنها عرضه دارند باید جلوی کیف‌قاپان را بگیرند.» این حرف بی‌ربطی است. این بد نیست که نقش هدایت‌گرانه داشته باشند.
زلفعلی- نقش هدایت‌گرانه فی‌نفسه ایرادی ندارد، اما قربانی نباید مورد قضاوت قرار گیرد و طوری با او برخورد شود که القا شود که خود او عفت و نجابت خودش را قربانی کرده است. در اینجا تفکیک علت از سبب شاید مفید باشد. در واقع در مورد زنِ بی‌حجاب او خود شریک در جرم تلقی می‌شود گویی او در کنار تجاوزکار، «علت» جرم بوده است در حالی که کار آنکه کیفش را به سمت خیابان می‌گیرد و کیفش دزدیده می‌شود را به منزله «سبب» در نظر می‌گیرند. تفاوت واکنش مردم در مواجهه با این دو مورد حرف مرا روشن‌تر می‌کند. اگر کسی اتفاقا کیف را به سمت خیابان بگیرد و موتورسواری کیفش را بدزدد همه برایش دل می‌سوزانند و هرگز به این شدت مورد ملامت قرار نمی‌گیرد.
غضنفر- انکار نمی‌کنم که شرایط خاص فرهنگی و دینی ما سبب شده تا مسائل جسنی حساسیت بیشتری را بر انگیزد.
زلفعلی- اما آیا نباید شرایط فرهنگی را به سمتی برد که این حساسیت‌ها کمتر شوند.
غضنفر- نمی‌دانم. من بخشی از این حساسیت‌ها را بد نمی‌دانم هر چند معتقدم شدت این حساسیت‌ها در حال حاضر زیاد است بنابراین با تعدیل آن موافقم.
گل‌مراد- اما من معتقدم حساسیت بیشتر در مسائل جسنی، بجاست و نباید آن را در حد مسائلی مانند سرقت اموال به حساب آورد
ادامه دارد....

  • ۸ نظر
  • ۰۸ خرداد ۹۳ ، ۱۶:۱۷

روزمره

سه شنبه, ۶ خرداد ۱۳۹۳، ۰۹:۰۴ ب.ظ
امروز در عبور از خیابان دچار مشکل شدم با انکه کنار میدان و روی خط عابر پیاده بودم و قاعدتا باید سرعت ماشینها کم می بود ولی امکان عبور عاقلانه وجود نداشت بنابراین ناگزیر به کاری احمقانه دست زدم. دل به دریا زدم و با سختی و اضطراب فراوان از خیابان عبور کردم عرض خیابان زیاد بود بخاطر همین نمی توانستم از عنصر سرعت برای عبور اسنفاده کنم. ماشین ها با سرعتی که مناسب پیست بود از کنارم می گذشتند حس عحیبی داشتم احساس می‌کردم چقدر مرگ به من نزدیک است. 

نمی‌دانم چرا این را نوشتم فقط تجربه خاصی بود یک مقدار هم از این رانندگی‌ها عصبانی بودم

  • ۲ نظر
  • ۰۶ خرداد ۹۳ ، ۲۱:۰۴

شعر زیبای ک‌ی عزیز در کامنت پست قبل

يكشنبه, ۴ خرداد ۱۳۹۳، ۰۵:۱۵ ب.ظ
شعر کامرانِ عزیز در خاتمه کامنتهای پست قبل نشان داد که عیار شعر او چقدر بالاتر از اشعار ماست. فوق العاده زیبا بود، آن هم با قافیه‌ای که دیگر انتظار نداشتم به خوبی بتوان آن را توسعه داد چه برسد به توسعه‌ای چنین قدرتمند. بسیار از او سپاسگزارم و شعر او را در این پست بصورت مستقل می‌آورم، چون برتر از آن است که در کنار شعر من بنشیند:

از آن زمان که فشن هم جناب دکتر شد
ز دست بنده گریزان، چو ماهیان سُر شد
هم او که عفت و اخلاق روستایی داشت
ز عشوه ی دو سه لعبت، چه سُست عنصر شد
ندانمش چه هوایی درون سر افتاد
که باز فرق تُنُک وار او، ز مو پُر شد!!
خرید عینک ریبن، درید پیراهن
اسیر رنگ و کرم پودر و عود و کُندر شد
دگر کلاس فشن جان فراتر از اینهاست
بکوب بر سرم آجر که در غمش جرُ شد
چو گشت وقت تماشا و گاه حظِّ نظر
مثال دختر قاجار زیر چادر شد
فشن که تشنه ی دانش ، کر سیاست بود
نماد آیه ی "الهیٖٖکم التکاثر" شد!
منه به زخم جگر سوز دل حکیما دست
که مثل قوطی نوشابه ای، از او غُر شد

ضمنا مدح من مر فشن را، با توجه به سابقه گذشته اوست و از تحولات اخیر او بی‌اطلاعم، از این جهت اگر در وصف او اغراقی شده به حساب کم‌اطلاعی من بگذارید. از ک‌ی عزیز هم به جهت اطلاع‌رسانی، آگاهی‌بخشی‌، تنویر افکار و باز کردن چشم دوستان ممنونم

 

  • ۵ نظر
  • ۰۴ خرداد ۹۳ ، ۱۷:۱۵