قدح و مدح
در دل دوست به اصرار چو جا نتوان کرد
وقت خود را تلف اندر تک و تا نتوان کرد
این یکی مدح فشن نیست چرا که در او
اثری یک ذره پیدا ز وفا نتوان کرد
کس به امّید فشن پست مفصّل ندهاد
که از این سادهتر آن پست، فنا نتوان کرد
مدحِ آن گو که نکردست رها آجر را
زین سبب مدح ورا نیز رها نتوان کرد
عذر تقصیر بوَد هر چه سرایم چونکه
حقّ او را به چنین مدح ادا نتوان کرد
هوش و اندیشه چنان با مجی آمیخت که با
لیزر و ارّه و ساطور جدا نتوان کرد
صحبت دخترکان گر چه دهد حال ولی
با کسی قدر مجی عشق و صفا نتوان کرد
بود بیت الغزل شعر من این بیت اخیر
هان! از آن «عشق و صفا» فکر خطا نتوان کرد!
- ۵ نظر
- ۱۱ خرداد ۹۳ ، ۱۷:۰۶