خود نویسیم و خود خوانیم

پیوندها
آخرین مطالب

۹ مطلب در آذر ۱۳۹۱ ثبت شده است

بازگشت ک

سه شنبه, ۲۸ آذر ۱۳۹۱، ۰۴:۰۲ ب.ظ
ک دوباره ما را به شعری نواخته است. از او ممنونم و شعر زیبایش را از کامنت پست قبل به اینجا منتقل می‌کنم. جوابی مختصر هم به شعرش داده‌ام انشاءالله کاملترش را در اولین فرصت می‌فرستم.
سلامی بر شما مردان با هوش
که ک را کرده اید از دم فراموش
اگر چه با حضوری سست و کم رنگ
به جام بخت خود هردم زنم سنگ
ولی ما حد خود را می شناسیم
کجا با چون شما در یک کلاسیم
کلاس درس ک در ابتدائی است
ورود او به این وادی روا نیست
شما را دوست دارم تن تتن تن
که آجر بی شما باشد سترون
ولیکن هوش ما در حد مرزیست
از این رو کار ماهم کار ورزیست
به هر ساعت که عمرم میرود پیش
اردات بر شمایان می شود بیش
در این ایام تشویش و تلاقی
گمانم اصل مطلب مانده باقی
اخیراً پستهاتان در تعالی است
پر از مضمونهای خوب و عالی است
پر است از شعر های شاعرانه
گهی سرشار از نقد زمانه
گهی بینم که دور هم نشستید
بکام یکدگر آجر شکستید
ز دندان درد تا چرک گلوگاه
نهاد پاکتان هی می کشد آه
ولی در پشت این احساس باریک
چراغی خفته در یک راه تاریک
سخنهاتان کنایاتی غریب است
که گاهی مملو از مکر و فریب است
کنایاتی که نقد درد مندی است
به واقع پرسشی از هوشمند است
از آن تستی که دکتر داده تا آن 
گپ فدراسیون یا چشم قربان!
تماماً نکته های انحرافی است
برای نکته سنج این نکته کافی است
ملالی نیست گر با بذله گویی
کمی از سرفه ی افشن بگویی
روا باشد که بهر عشق بازی
برای سرفه او را لوس سازی؟
نباید خورد گول زرق و سالوس
فشن خود را کند نزد شما لوس
کدامین درد چندین سرفه ی ریز
چرا سازد قلمبه دیده ی هیز!
گمانم داشت کمبود توجه
که مفتون بود بر کود توجه
فشن هرچند لختی تن خراب است
شبش هم غرق نور آفتاب است
فشن را بعد ازین دکتر بخوانید
که با دکتر فشن هم داستانید
گمان دارم اگر این رابخواند
کریسمس بر صلیبم می کشاند
ولی دیر است چون تا شام یلدا
ستونهای جهان از هم شود وا
سئوالی دارم از آقای دکتر
که دارد سینه ای از فلسفه پر
چرا نسل بشر از ناتوانی
جهان را می کند مفلوک و فانی؟
چرا هی در پی ناجی و جادوست
بدست خویش خود را می کند پوست؟
چرا با اینهمه علم و کمالات
شود تسلیم اوهام و خیالات؟

اما جواب اولیه من: (جواب سؤال آخر او را بعدا می‌دهم)

فراموشی ک جان از جانب تست

نباید علتش جای دگر جست

نمی‌آیی به آجر چند ماهی

در این دوری تو آیا بی‌گناهی؟

همه مشتاق اشعار تو هستیم

نخورده از می ذوق تو مستیم

ندیدیمت ولی در چشم مایی

کنار مایی و از ما جدایی

ولیکن این تویی که جمع ما را

نمی‌بینی حریف خویش، یارا

کجا افتاده‌تر از اهل آجر

کسی دیده؟ بخور با جمع ما بُر

بیا قابل بدان این جمع بیدل

که دنیا را بجز این نیست حاصل...

که بنشینی کنار دردمندان

دمی گریان، دمی خوشحال و خندان

کسی که پیش افشین باشد ای دوست

کجا گنجد ز خوشحالیش در پوست

کجا مدحش کند یک شاهنامه

ز دریا جوهر، از اشجار خامه...

بیاور تا نویسم مدح او را

چه گویم نسبت بحر و سبو را

‌‌‌‌‌‌بیامد شمس، ای ک مولوی باش

وگرنه همچو من گویی که ای کاش...

به هنگام حضورش بودم آگاه

چه نادر گوهری بودست آن شاه

بجای من تو با او باش مأنوس

نمایش تا توانی همچو من لوس


   چگونه میشود که با تمامی آنها ارتباط داشته باشم ؟-   

   من فکر میکنم هریک بمن کمک میکنند که یک قسمت مشخص از من نمایان گردد .-

      وقتی با یکی از آنها هستم بسیار آدم مودبی جلوه می کنم.-  

    با دیگری دوست دارم جوک بگویم.-   

   با یکی از آنان راجع به موضوعات مهم تبادل نظر می کنم.-     

 با دیگری راجع به هر چیز ساده ای می خندیم.-  

    با مجموعه ای دیگر در کافی شاپ می نشینم و قهوه و کیک می خورم .-   

   با تعدادی دیگر در مهمانی های خانوادگی شادمانه میرقصم.-  

    به مشکلات یک دوست گوش داده ، نظرات مشورتی  می دهم.- 

     به نظرات دیگری که مرا موعظه میکند گوش فرامی دهم.-   

   با بعضی از آنان به مسافرت رفته و با گرفتن عکس و فیلم لحظات خوش مشترک را جاودانه می کنم.-  

    بدین سان است که جعبه گنج من شکل گرفته  ، جعبه ای کامل از دوستان متفاوت.- 

     آنها دوستانی هستند که مرا بهتر از خودم درک می کنند.- 

     که مرا در روزهای خوب و بد یاری می کنند.-  

    انها مانند قرصهای ضدافسردگی هستند که هر یک را در روزی متفاوت مصرف می کنم.-  

    پزشکانی که سالها برای کشف راز طول عمر به تحقیق پرداخته اند معتقدند که وجود دوستان (مولتی ویتامین F) برای استمرار سلامتی یک الزام است .-   

   تحقیقات نشاندهنده این واقعیت است که افراد اجتماعی ریسک افسردگی و سکته قلبی را تا 50 در کاهش داده و ظاهرشان تا سی سال جوانتر را نشان می دهد.-     

 من از اینکه چنین مخزنی از ویتامینهای F  را در اختیار دارم خرسندم.-   

   برای دوستانمان ارزش قائل شده و همواره تماسمان را با آنها حفظ نمائیم.-   

   ازینکه ویتامین F من هستی خیلی خوشحالم.

ارائه یک راه حل

دوشنبه, ۲۷ آذر ۱۳۹۱، ۰۳:۰۴ ب.ظ
اگر آمریکایی‌ها مثل ما جمعه‌ها را تعطیل می‌کردند این حادثه برای کودکان مدرسه ابتدایی در آنجا رخ نمی‌داد چون در صورت تعطیلی جمعه آنها آن روز به مدرسه نمی‌رفتند و کشته نمی‌شدند.

کتــاب جمـعه

جمعه, ۲۴ آذر ۱۳۹۱، ۱۰:۰۴ ق.ظ

کتــاب جمــعه هفته‌نامه‌ای بود به سردبیری احمد شاملو. این نشریه  از ۴ مرداد ۱۳۵۸ تا ۱ خرداد ۱۳۵۹ در ۳۶ شماره منتشر شد. صفحه زیر اولین نوشته درج شده در این مقاله به قلم شاملوست.

برای مج

يكشنبه, ۱۹ آذر ۱۳۹۱، ۰۸:۰۶ ق.ظ
چند هفته قبل هم من و هم مجی دنداندرد داشتیم از آن من خوب شد موقتا ولی از آن او را نمی دانم این شعر را به او تقدیم میکنم 

چرا دندان او مهمان درد است

به جنگ من بیاید گر که مرد است

کجا پوسیدگی دارد شهامت

بجنگد با مجیّ سروقامت

چو دید او مهربان است و فتاده

کند پوسیدگی سوءاستفاده

زند بر ریشه دندان او زخم

که تا گردد رخ زیباش پر اخم

نمی‌داند که آن سینه فراخ است

از این رو منتظر از بهر آخ است

به گور اما بَرَد آن آرزو را

که زور مِی شکسته آن سبو را

کجا ترسد ز طوفان مرغ آبی

کسی در او نبیند اضطرابی

الا پوسیدگی‌ها پیش آیید

و سرویس آن فک و دندان نمایید

ولیکن نشنوید از او شکایت

که آرامش به او گشته عنایت

همیشه صبر و طاقت کرده پیشه

نکنده هیچ دندانی ز ریشه

بپوسد گر مجی را فک و دندان

دوباره بینیش خوشحال و خندان

دوا دارد ولی کِی فکر داء است

شعارش البلاءُ لِلوِلاء است

کجا دندانپزشکی دیده او را

که می‌گیرند آنها پول زورا

ز بوق سگ روی تا شب سر کار

به یک دندان دهی آن را به یک‌بار

کنی یک جای خود یک ماه پاره

شود یک ساعته دود و چه چاره

زبان زحمت کشد یک ماه و دندان

به بادش می‌دهد ای دوست یک آن

دهی چون پول به دندان‌پزشکان

چکد چون سیل از چشمت سرشکان

ز یک دندان‌پزشکی مدتی پیش

(نه بر سر مو بدش نه بر رخش ریش)

بپرسیدم که دندانم چه مقدار

هزینه دارد این را گو به یک بار

بگفتا گر بگویم قیمتش را

تو سکته می‌کنی یا اینکه غش را

بیا کم‌کم ز تو اجرت ستانم

و همراهی نمایم تا توانم

برفتم لیک برگشتی نکردم

تحمل کردم ای مج چون تو دردم

مثنوی به مناسبت سلامت افشین

چهارشنبه, ۱۵ آذر ۱۳۹۱، ۰۶:۳۶ ق.ظ

با احوال‌پرسی از افشین دانستم که حالش بهتر شده است. البته می‌دانم که تماما بهبود نیافته است اما می‌خواهم مثبت‌اندیش باشم و پس از منظومه حماسی رزم افشین دیو و درد، اینک شعری به شکرانه بهبودی او به او هدیه کنم. تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.

چون سلامت یافت افشین از مرض

حاصل آمد این وجیزه را غرض

تا بگویم مدح آن کس را که درد

مدتی طولانی او را ول نکرد

دوست دارد درد او را؛ بس که خوب...

باشد او، در آستینش کرد چوب

سینه‌پهلو ماند پهلویش بسی

چون ندیده بود مثل او کسی

چرک در سینه بماند و در گلو

بس که باشد شاد و مانند هلو

میکرب‌ها بر نمی‌گردند باز

از تن او، بس که شد مهمان‌نواز

ای خوش آن ویروسِ مردِ مردِ مرد

که سریع افشین ما را ول نکرد

ماند تا پایان راه و شد فدا

حق عشق و عاشقی را کرد ادا

گشت قربانی عشق افشنا

گفت انالافشین و آخر شد فنا

اینچنین عشقی کجا دیده کسی

کُن همه منظومه‌ها را بررسی

گولبول‌های سفیدش کی حریف

شد برای دفع ویروس شریف

هر چه آمپول و دوا و قرص بود

کرد مصرف تا رود ویروس زود

 لیک ویروسی که شد دیوانه‌اش

سینه  افشین ما شد خانه‌اش

کی رود با زور از آنجا برون

ور زنی با تیغش و ریزیش خون

پیش او چون ماند ویروسی دو ماه

اینچنین عاشق شد و افشین‌خواه

مرمرا اکنون چه باشد حس و حال

که کنارش بودم ای مشتی دو سال

دو نکته

دوشنبه, ۱۳ آذر ۱۳۹۱، ۰۸:۰۵ ق.ظ
گر چه شاید چندان به مذاق مجی و مرتض خوش نیاید ولی این یک موضوع قابل بحث است که چرا ای‌اف‌سی (فدراسیون فوتبال آسیا) فدراسیون فوتبال ایران را به عنوان بهترین فدراسیون برگزیده است؟ دوست داشتم فشن درباره این موضوع می‌نوشت. این کار اوست.

شوخ‌طبعی ای‌اف‌سی حیرت‌انگیز است آنها دست بهلول و ملانصرالدین را از پشت بسته‌اند. در اینجا با دو موضوع روبروییم. یکی موقعیت فدراسیون فوتبال ایران به عنوان چرت‌ترین فدراسیون آسیاست و دیگری اینکه چرا آنها چنین انتخابی را صورت داده‌اند و به اصطلاح نام زنگی را کافور نهاده‌اند.

از طرفی با وجود احترامی که برای سابقه فوتبالی علی کریمی قائلم، نامزدی او در میان سه بازیکن برتر سال آسیا، آ» هم در زمانی که دیگر پیر شده است و در اوج نیست و حتی در تیم خود هم بازی نمی کند و در تیم ملی هم اخیرا ذخیره بازی می‌کند در میان سه بازیکن برتر آسیا قرار می‌گیرد.

چند گزینه به ذهنم می‌آید

1)    مسؤولین ای‌اف‌سی کورند

2)    مسؤولین ای‌اف‌سی خنگند

3)    مسؤولین ای‌اف‌سی شوخند

من گزینه سوم را بر می‌گزینم شما چطور؟

 

عکسی دیدم از یکی از افسران نظامی در کره شمالی. فکر می‌کنم چند کیلو مدال به او آویزان بود به حدی که تمام روی لباسش را پوشانده بود. به نظرم اگر می‌خواستند به نادرشاه بخاطر موفقیت‌های نظامیش مدال بدهند اینقدر نمی‌شد.

آزمون موفقیت

جمعه, ۱۰ آذر ۱۳۹۱، ۱۲:۰۴ ب.ظ

این یک آزمون موفقیت کاری است که خودم طراحی کرده ام البته می‌دانم که در این زمینه تخصصی ندارم و اشکال آن زیاد است اما خوشحال می شوم که به این سؤالات جواب دهید تا بر اساس امتیاز شما معین شود که تا چه اندازه زمینه موفقیت کاری را دارا هستید. شماره هر گزینه امتیاز آن نیز هست. در خاتمه امتیاز خود را بشمرید و به نتیجه مراجعه کنید.

امتیاز خود را در قسمت نظرات بیاورید.

1-           رئیس شما می‌گوید «کلاغ سفید است». شما چه می‌کنید:

1)                       می‌گویید این چرت و پرت‌ها چیست

2)                       سعی می کنید او  را  متقاعد کنید که کلاغ سیاه است

3)                       سکوت می کنید و سری به نشانه تایید تکان می‌دهید

4)                       می‌گویید چه دقت نظری! دقیقا حق با شماست

2-           رئیس شما نظری دارد و کارمندان نظری دیگر، شما

1)                       طرف اکثریت را می‌گیرید

2)                       نگاه می‌کنید تا ببینید حق با کیست

3)                       سعی می کنید کارمندان را متقاعد کنید که نظر رئیس درست است

4)                       طرف رئیس را می‌گیرید و لازم نمی بینید برای نظر خود دلیل بیاورید

3-           همکار شما از شما می‌خواهد پارتی‌بازی کنید

1)                       می گویید امکان ندارد.  کار غیرقانونی نمی کنید

2)                       می گویید فقط این بار حاضرید این کار را انجام بدهید اما بار دیگر نه.

3)                       می گویید خواهش می کنم هر وقت بخواهید در خدمتم

4)                       با کمال میل می پذیرید و در کنار آن خودتان هم تقاضایی به نفع خود مطرح می‌کنید.

4-           یک فرد ذی نفوذ و پولدار از همشهریان با ارباب رجوعی دیگر، همزمان به شما مراجعه می کنند

1)                       نگاه می کنید نوبت کدام است

2)                       از هر دو می پرسید چه کاری دارند ولی در عمل کار طرف ذی نفوذ را زودتر انجام می دهید

3)                       کار فرد ذی نفوذ را زودتر انجام می دهید.

4)                       ارباب رجوع دیگر را می فرستید دنبال نخودسیاه و سپس صندلی خود را به فرد ذی نفوذ تعارف کرده و برای او چای می آورید تا در زمانی که مشغول انجام کار او هستید استراحت کند.

5-           ماشین اداره در اختیار شماست

1)                       تنها برای کارهای اداری از آن استفاده می‌کنید

2)                       در صورتی که نیاز فوری به ماشین داشته باشید از آن استفاده می کنید

3)                       هر وقت خواستید از آن استفاده خصوصی می کنید

4)                       علاوه بر استفاده خصوصی از آن، مسافرکشی هم می کنید

6-           رئیس از کنار شما می گذرد

1)                       به او سلام می ‌کنید

2)                       سلام کرده و با او دست می دهید

3)                       سلام کرده و دست بر سینه می‌گذارید

4)                       سلام کرده و دست بر سینه می‌گذارید و تعظیم می کنید

7-           همکار شما کار خطایی انجام می دهد

1)                       با او صحبت کرده و خطایش را به او گوشزد می کنید

2)                       از خطای او چشم‌پوشی می کنید

3)                       به بخش نظارت اداره رفته و گزارش می دهید

4)                       مستقیما سراغ رئیس رفته و به او گزارش می دهید

8-           همکار شما از شما بسیار فعال تر است و بهتر عمل می کند  

1)                       با خود می گویید اگر او از شما جلو بزند حق اوست

2)                       سعی می کنید کاری کنید که او هم به ماستمالی رو آورد

3)                       سعی می کنید فعالیتهای او را در نظر دیگران خودشیرینی نشان  دهید

4)                       به صورت تلویحی به رئیس القا می‌کنید که او با این فعالیتها در صدد مطرح گرفتن خویش و رئیس شدن است.

9-           ارباب رجوع می خواهد به شما هدیه بدهد

1)                       می گویید این رشوه است و نمی پذیرید

2)                       با کمی تعارف می پذیرید

3)                       می‌پذیرید اما زیاد شل نمی شوید و باز هم اندکی طرف را سر می دوانید

4)                       اعتراض  می کنید و می گویید صدقه قبول نمی کنید و تلاش می کنید هدیه را چربتر کنید

10-     به ریاست می رسید.

1)                       لایق‌ها را نگه می دارید و نالایق‌ها را کنار می گذارید

2)                       به ترکیب زیردستان دست نمی زنید

3)                       به دوستان خود مسؤولیت می دهید و دیگران را زیر دست آنها قرار می دهید

4)                       به دوستان خود مسؤولیت می دهید و از مخالفان خود انتقام می گیرید تا درسی برای دیگران شود.

 

اگر امتیاز شما زیر 20 است شما همیشه در سطوح پایین شغلی خواهید ماند و موفقیتی نصیب شما نخواهد شد

امتیاز 20 تا 30 نشان می‌دهد که شما زمینه موفقیت را دارید اما آموزش کافی در این باره ندیده اید با اندکی تلاش می توانید در رده معاونت قرار بگیرید

امتیاز بالای 30 نشان می دهد که موفقیت در وجود شماست و شما به مراتب بالای شغلی مانند ریاست و مدیر کلّی دست خواهید یافت.

غرض اندر میان سلامت تست

دوشنبه, ۶ آذر ۱۳۹۱، ۱۰:۲۵ ق.ظ

افشین چند هفته‌ای بیمار بوده است ما هم که معمولا از حال هم خبر نداریم. خودِ افشین با تماسی مرا از حال خود با خبر ساخت که البته این به مجموعه‌ای مشاعره انجامید که در ادامه آن را می‌آورم اما در ابتدا منظومه‌ای حماسی را به او تقدیم می‌کنم:

یلی باشد اکنون در آجر‌زمین

به نام فشن، افشن، افشین، فشین

ولیکن تو افشین بخوانش که این

بود بین آن نام‌ها بهترین

کنون داستان سازم از دیوِ درد

که با او در افتاد اندر نبرد

گر آن دیو با من در افتاده بود

جدا می شد از هم مرا تار و پود

به جنگش اگر رستم پیلتن

برفتیش سرویس گشتی دهن

در آویختی گر به اسفندیار

برآوردی از روزگارش دمار

ولی پهلوان افشن شیرمرد

نترسید از آن دیو و شد در نبرد

چو با دیو درد او بشد روبرو

بزد دیو یک گرز بر مغز او

سر گرز با میکرب آلوده بود

از آن سینه‌پلو در افشین فزود

چنان سینه‌پهلو که یک ماه بیش

بماند از برای فشن بیخِ ریش

ولیکن نهاد افشن پهلوان

یکی تیر آمپول اندر کمان

بزد تیر بر سینه دیو درد

ولیکن نه بر دیو تاثیر کرد

یکی خنجر چرک‌خشک‌کن فرو

پس از آن نمود او به پهلوی او

ولیکن از آن هیچ طرفی نبست

تو گویی که آن دیو رویین‌تن است

چو افشین ز تاثیر آن سینه‌درد

بیفتاد و نیز عطسه بسیار کرد

یکی نیزه آن انداخت آن دیو زفت

که اندر کمرگاه افشین برفت

از آن زخم بگرفت درد کمر

ولیکن نه تسلیم شد آن قدر

به گرز پُمادین بکوبید سخت

چنان بر سر دیو که گشت تخت

چو دیو استواری ز افشین بدید

بترسید و از فتح شد ناامید

رها کرد و سوی دگر کس شتافت

گرانمایه افشین سلامت بیافت

این هم مشاعره من و افشن است پس از آگاهی یافتن من از بیماری‌اش. البته سرعت عمل در فرستادن پیام‌ها سبب شده تا برخی از این اشعار باکیفیت نباشند. می‌بخشید.

من:

گرفته سینه پهلو و کمردرد

ز بس که سرفه های پشت هم کرد

شده بیماریش طولانی و سخت

ولیکن خم به ابرویش نیاورد

فشن:

ندیدم من به عمر خویش دردی      بیندازد مرا از پا به سختی

من:

کجا یک پهلوانی همچو افشین       به بیماری نماید زود تمکین

فشن:

بود پیل افکن و جانکاه این درد      زند بر خاک رستم را چو اسپند

من:

وگر پیل افکن و سخت است این درد        نهنگ و دایناسور باش ای مرد

فشن:

ناشادم از این درد و پی درمانم     دل خوش به اطبا و گپ یارانم

اما احوال‌پرسی بعدی من از او اینگونه آغاز شد:

سینه پهلوی تو و درد کمر

گشته بهتر افشنا؟ می ده خبر

پیش دکتر رفته ای؟ آمپول را

میزنی یا میخوری کپسول را؟

و

از غذای نذری ای افشین حذر

کن که دارد بهر تو اکنون خطر

چون غذای چرب حالت را خراب

می کند تنها بخور غاز و کباب

و

گشته ویتامین تو کم ای فشن

میوه ها را پشت هم تو پوست کن

چون غذای گوشتی هر ظهر و شب

می شود بیماری تو را سبب

شیشلیک و برگ خوشمزه بود

لیک باید که به اندازه بود

تا بالاخره افشن جواب داد:

ای خداوند سخن ده مهلتی        تا بگویم حال دل را صحبتی

من:

مهلت تو افشنا باشد زیاد

چون که بیماری تو را داده به باد

داده ای لم اندرون بسترت

خلوت است افشین من کامل سرت

فشن:

دو ده روزه که چربی نخوردم        غذای خوب از حلقوم نبردم       بیا از یار خوش پخت من پرس    چرا غیر از سوپی من نخوردم

من:

درون سوپ میریزی تو جوجه

و یا اینکه فقط آب است و گوجه؟

فشن:

جوجه و گوجه به رشته ریختم      اشکم خود را به سوپ آمیختم

من:

حوله را روی بخاری گرم کن

پس ز گرمایش کمر را نرم کن

مدتی بیرون نرو، خانه نشین

تا که بهبودی بیابی ای فشین

فشن:

از طبیب ارتوپد آموختم            با پماد هف گیاه مالوندم

من:

خوب باشد گر چه افشین آن پماد

دور باید از کمر سرما و باد

همت خود را بکن مصروف خویش

که ندارم یک فشن ای دوست بیش

این سلامت نیست تنها مال تو

حال من ای دوست یعنی حال تو

بس تشکر دارم از این همرهی

اینکه روحیه به مشتی میدهی

فشن:

ای فدای روی چون مهتاب تو  دیده بینای چون شبتاب تو  


در نهایت شعر مرتض را در کامنت قبلی می آورم

خداوندا فشن را تو شفا ده
دوباره جمع ما را تو به ما ده