خود نویسیم و خود خوانیم

پیوندها
آخرین مطالب

۶ مطلب در دی ۱۳۹۱ ثبت شده است

در باب فضیلت جارو بر آجر

سه شنبه, ۱۲ دی ۱۳۹۱، ۰۸:۰۵ ق.ظ

1- آجر برای ساختن است و جارو برای تمیز کردن و چون در پیرامون ما همه چیز به خوبی ساخته و پرداخته شده است دیگر نیازی به آجر نیست و باید تنها به کار تمیز کردن پرداخت.

2- آجر سفت است و ممکن است در صورت عدم احتیاط به انسان آسیب برساند، اما جارو نرم‌تر است و خطر چندانی ندارد.

3- چون جارو مانند بیل، دسته دارد، نکاتی را به ذهن متبادر می‌سازد که برای سلامتی دوستان مفید است.

4- آجر چت‌باکس ندارد ولی جارو چت‌باکس دارد بنابراین می‌توان بصورت آنلاین با یکدیگر در بلاگ چت کرد و یا مسأله‌ای را مطرح کرد و منتظر جواب ماند.

اگر کسی در حال دیدن جارو باشد در بالای چت‌باکس مشخص می‌شود، بنابراین همزمان می‌توان او را دعوت به چت کرد.

5- ضمنا رزبلاگ فضای قابل قبولی برای آپلود عکس و مانند آن دارد. بنابراین اگر بخواهیم عکسی یا فایلی برای دوستان بگذاریم مصیبت مراجعه به سایتهای دیگر را نخواهیم داشت.

در مجموعْ این امتیازات باعث شد تا جارو را به آجر ترجیح دهم.

بنابراین از این پس از وبلاگ آجر به وبلاگ جارو نقل مکان خواهیم کرد.

خداحافظ آجر و سلام جارو

در جواب ک؛ با ویرایشی در جواب مرتض

جمعه, ۸ دی ۱۳۹۱، ۰۳:۲۴ ب.ظ

ک در کامنت چند پست قبل شعری فرستاد که قول دادم پاسخ آن را بنویسم ابتدا شعر ک و سپس پاسخ آن را و با شرحی بر پاسخ خودم می‌فرستم

شعر ک:

آورین و آورین خوب است این1
نکته ای زیبا و مطلوب است این
چون بدانی این حقیقت، تلخ نیست
کعبه ی گمراه غیر از بلخ نیست
تلخی این غم شود آنگه پدید
که شرنگی داشت اما کس ندید
چون تو را بر تلخی غم دانش است
این بکام اهل دل خوب و خوش است 
تلخ بود اما حلاوت دادی اش
در درون کام ما بنهادی اش
چون مهار ما بدست مدعی است
چاره ما دکترا جز صبر چیست؟
تیغ را در دست زنگی داده اند
بابت گردن زدن آماده اند
علم هم چون گردنی دارد ظریف
ساده باشد بعد ازین کار حریف
او گمان دارد که ما مشتی خریم2
که ز کاه جهل لذت می بریم
جز خریت هم نباشد چاره ای
ور نه هم مفلوک و هم آواره ای
گرچه ما را لذتی در کار نیست
شکر عمر ما که او بسیار نیست.


توضیح: 1- آورین در واژه نامه ی افشنُ اللغات فی مقعد الممات به معنی آفرین و مرحبا آمده است.
2- دور از جان شما 4 نفر

پاسخ من:

ای زبانْ سرخ ای ک! ای سر سبز ما

خوش گرفتی در کلامت نبض ما

کردی اندر بحر آجر آشنا

با زبان ما شدستی آشنا

آمدی در بین جمعی سوته‌دل

فکر پارادایز هستی همچو نِل

لیک اسراری است ای ک بین ما

که تو هم باید بدانی عین ما

1) سر چوب و آستین را درک کن

بعد از آن از دردها می‌گو سخُن

2) گر بود لازم برای دفع شر

رفت و آمد کن درون ..ون خر

3) بیست کس در کوچه بن‌بست هم

سر سوم باشد اینجا ای صنم

 

 

شرح:

بگذارید از یک مثال شروع کنم:

شما به عنوان یک شهروند قانون‌مدار باید به قوانین راهنمایی و رانندگی احترام بگذارید این همان اصل اول است یعنی اینکه اساسا کاری نکنید که چوب توی آستینتان بکنند.

اگر قوانین را نقض کردید و پلیس شما را گرفت باید از اصل دوم استفاده کنید که از ضرب المثلی با این عنوان آمده است که «گاهی وقتها لازم است که آدم توی ..ون خر برود و بیرون بیاید تا کارش به پیش برود» در اینجا شما هم سعی می کنید تا با التماس و خواهش و کوچک کردن خود دل پلیس را بدست بیاورید تا شما را جریمه نکند

مرحله سوم در جایی است که مرحله دوم جواب نمی‌دهد و پلیس حسابی جریمه‌تان می‌کند. در این شرایط باید به اصل سوم تمسک کنید یعنی سعی کنید که از شرایط موجود لذت ببرید.

البته شعر ک به موضوع دیگری می‌پردازد اما همین اصول درباره آن هم صدق می‌کند

شاید برخی بگویند ما اصل چوب و آستین را رعایت می‌کنیم اما باز هم مجبور به تمسک به اصل دوم و سوم می‌شویم. پاسخ این است که ما یک اصل «در ..ون خر رفتن» و «کوچه بن‌بست» عام داریم که به اعتبار اینکه مرگ دسته‌جمعی عروسی است ایرادی ندارد و یک اصل «در ..ون خر رفتن» و «کوچه بن‌بست» خاص، که باید حتی الامکان از آن اجتناب نمود. چون ..ون خر در این موارد هم تنگ‌تر است و هم مدت زمان ماندن در آن بیشتر است و هم متاسفانه در درون آن اسهال برقرار است و همچنین در بحث کوچه بن‌بست تعداد افراد بیشتر و شدت عملشان هم بیشتر است. صحبت من بر سر این است که دچار این دو وضعیت در حالت خاص آن نشویم که مستلزم رعایت اصل چوب و آستین است.

به این جهت از ک ممنون می‌شوم که این اصول را رعایت کند

 این شعر مرتض است در کامنت پست که به اینجا منتقلش می کنم و در ادامه جواب من است:

ای چوب ما ای چوب ما ای آلت منکوب ما
آن آستین ها را بهل تا که شوی مرغوب ما
تا ما سخن تازه کنیم چون بلبل آوازه کنیم 
تو می کنی سرکوب ما سرکوب ما سرکوب ما
این را بدان ای شیخ شاز ای در محبت چون ایاز 
این آجر است ساروج ما هم مرکب و مرکوب ما 
ما حرف خود را می زنیم از آستین چاره مکن 
ور نه شوی معروض ما خشتک دران از چوب ما

جواب من:

آن اصل‌ها را حفظ کن، گر عاقلی، گر عاقلی

هرگز نزیبد غفلت از همچون تو مرد فاضلی

ای آنکه خارد پشت تو، ای مرتض استیزه‌جو

بر  سنگ کوبد مشت تو، کارت ندارد حاصلی

اخبار را نشنیده‌ای؟ از دسته‌بیل اندیشه کن

گوشه‌نشینی پیشه کن، گر عارف و اهل دلی

خشتک اگر چه می‌درد، دنیا گذشت و بگذرد

امید بر دنیا منه، چون عاقبت زیر گلی

در حاشیه پست فشن

پنجشنبه, ۷ دی ۱۳۹۱، ۰۵:۴۸ ق.ظ

من از قوانین حمایت از معلولان که فشن در پست قبلی بیانشان کرد اطلاعی نداشتم البته باید دید که تا چه مقدار کارآمدند اما همینکه چنین قوانینی وجود دارد جای شکرش باقی است در هر حال ظاهرا که بسیاری از آنها بیکارند و یا با حقوقهای بخور و بمیر بر سر کارند

می دانم که مرتض فرصت نمی کند که فایل صوتی را بشنود و یا پستها را بخواند اما در هر حال ازاینکه تیتر پستها را می خواند و نظری در رابطه با همان پست می دهد ممنونم

اکنون واکنش مجی به پستهای مربوط به خودش شبیه واکنش او به نوشته یک چینی درباره شهردار شهرش است که به خط و زبان چینی نوشته شده باشد البته این را به کمبود فرصت او برای خواندن نوشته ها می توان ربط داد احتمالا او ندانسته است که اسم او در آن پستها بوده.

دراینجا یک کپچا می گذارم تا اگر کسی مطلب را حقیقتا می خواند جواب آن را در کامنت بنویسد. رادیکال دو چند می شود. ممنون فشن جان ای تنها خواننده من. فقط موقعی که پستی می فرستی قسمت نحوه نظردهی را روی نظرخواهی فعال باشد بگذار چون همیشه خودم مجبور می شوم اصلاحش کنم

درباره معلولان

سه شنبه, ۵ دی ۱۳۹۱، ۱۰:۲۱ ق.ظ

 فایل معلولیت حکیم را گوش دادم. شاید به نوعی بتوان به همین بحث  قبلی پژوهش در علوم انسانی نسبتش داد و به عنوان یک پروژه تحقیقی بهش نگاه کرد. اما معلولان یکی از اقشار بی صدای جامعه هستند. نهایت توجه به معلولان در روز جهانی معلولان هست و یک گزارش تلویزیونی دردناک از درد و غم ها و بعضا موفقیت های آنها. این موضوع البته در مورد جانبازان تفاوت دارد. نگاه به معلول نگاه از سر ترحم، سرشکستگی، علیل و وابسته بودن و مایه ننگ بودن است اما قداست، شجاعت، عزت و افتخار نگاهی است که جامعه به یک جانباز دارد. معلول سربار و جانباز سرسبد جامعه تلقی می شود. این نوع نگاه به جانباز ارزشمند و خوب و متعالی است و نه تنها قابل سرزنش نیست بلکه باعث افتخار است و باید تشویق و ترغیب شود. از طرفی معلول رقیب و در مقابل جانباز نیست. انسانی است با کاهش عملکرد در تمام یا بخشی از توانایی های جسمی و روانی. اما آنچه تبعیض آمیز به نظر می رسد در تخصیص امکانات زندگی، آموزشی، پزشکی، شغلی، رفاهی و .... است.

بحث در این حوزه بسیار زیاد است اما در تایید حرف های حکیم به چند نکته می پردازم: از بین 4 عامل تاثیر گذار بر معلول مهمترین انها خود معلول است. جنبش معلولان و احقاق حق این جامعه در کشورهای غربی گواه این مدعا است که مهمترین عامل توانمندسازی معلول اراده و حضور خود معلول در عرصه است. در هیچ جای جهان برای هیچ معلولی فرش قرمز پهن نکرده اند اما جنبش های بزرگ معلولان توسط خود معلولان آنقدر تاثیر گذار عمل کردند تا توانستند خودشان را به جامعه سالم تحمیل کنند. شرایط این افراد به گونه ای بود که یک نهضت تفکیک و عقیم سازی در اروپا شکل گرفته بود تا برای سالم کردن نسل انسان، معلولان را عقیم و عده ای را هم در مناطق جداگاه تفکیک کردند اما جنش معلولان موفق شد که همه این موانع را از سر راه بردارد و قوانین جامعی در حمایت از حوق معلولان به توصیب برسد.

در ایران برای استخدام معلولان امتیازاتی در قانون وجود دارد از جمله قانون جذب 3 درصد از کلیه استخدامهای دولتی

-حمایت مالیاتی از کارفرماهایی که معلولان را استخدام می کنند

فراهم کردن تسهیلات رایگان برای حرفه آموزی معلولان

برای آگاهی از حقوق معلولان می توانید به قانون جامع حمایت از حقوق معلولان مراجعه کنید.

البته آنچه گفته شد نافی نقش خانواده و حکومت نیست. به نظر من راه توانمندسازی معلولان به ترتیب از خود فرد، خانواده، حکومت و در نهایت مردم جامعه می گذرد. چون خواستن و اراده بعد از پذیرش مشکل قدم دوم برای تغییر است. خانواده بستر ایجاد باور درست یا غلط در معلول است و می تواند عزت نفس یا خودکم بینی در معلول ایجاد کند. بعد از آن حکومت است که بستر لازم را از طریق قوانین و اجرای آنها و فراهم کردن بستر فرهنگی برای آگاهی اجتماعی فراهم کند. اما باز هم تاکید می کنم که جامعه معلولان بیش از هر عامل دیگری در تغییر نگرش و باور به معلولان تاثیر دارد.

متنی از گذشته

دوشنبه, ۴ دی ۱۳۹۱، ۰۱:۴۵ ب.ظ

هنگام گشت و گذار در کامپیوتر، متنی را دیدم که قدیما نوشته بودم ولی پستش نکرده بودم یک شعری هم آخر مطلب بود که احتمالا آن را هم نفرستاده‌ام همینقدر مشخص است که متن بعد از مزین کردن مجی مر عدلیه را به قدوم خویش، نوشته شده است. شاد باشید


تحقیق در حوزه علوم انسانی در کشور ما فقط برای آن است که کُمِیت زندگی کسانی که در این رشته‌ها تحصیل کرده‌اند لنگ نماند. در‌واقع کرَم متصدیان امور است که زندگی هزاران محقق این حوزه را می‌چرخاند و یا درباره کسانی که تحقیق کار جانبی آنهاست کمکی به مخارج زندگی آن‌ها می‌کند. در‌واقع هیچ‌کس ضرورتی در این تحقیق‌ها می‌بیند، اما حمایت مالی از این تحقیق‌ها مانع از بیکاری عده‌ای می‌شود و علاوه بر این نوعی بیلان کاری در رابطه با تولید علم (خنده حضار) ایجاد می‌کند تا به خود ببالیم که رتبه تولید علم کشور ما فلان‌قدر بالا رفته است (باز هم خنده حضار).

زمانی یکی از دوستان من در رشته اقتصاد می‌گفت گاهی وقتها لازم می‌شود که دولت عده‌ای را استخدام کند تا چاله بکنند و عده‌ای دیگر تا آن چاله را پر کنند صرفاً به دلیل کاستن از بیکاری. به نظر من بیشتر کارها در حوزه‌های پژوهشی علوم انسانی چنین حالتی دارد یعنی نه تنها از محصول آن‌ها (در صورت مفید بودن) استفاده‌ای نمی‌شود بلکه اساساً باور به استفاده از آن‌ها نیز وجود ندارد. به نظر من این مورد اخیر بسیار مهم است زیرا تا باوری به لزوم استفاده از آن تحقیق‌ها وجود نداشته باشد روز به روز از کیفیت آن‌ها کاسته می‌شود. طبیعی است که وقتی پژوهشگر می‌بیند بهره‌ای از تحقیق او گرفته نمی‌شود دیگر انگیزه کافی را نداشته باشد.

به عنوان کسی که سالها در فضاهای دینی و فلسفی حضور داشته‌ام و با توجه به اینکه بسیاری از مسؤولان نیز برخاسته از چنین محیطی هستند علت چنین مسأله‌ای را عمیقاً درک می‌کنم. علت بی‌رغبتی و ناباوری به تحقیق‌ها و بهره بردن از نتایج آن‌ها، آن است که پاسخ‌ها از قبل وجود دارند و می‌دانیم که تحصیل حاصل فایده‌ای ندارد. وقتی می‌دانی که چگونه باید جامعه را به سمت اخلاق به پیش ببری، چه نیازی به تحقیق‌های اجتماعی است؟ وقتی می‌دانی که سیستم درست اقتصادی چیست، چه نیازی به تحقیق‌های اقتصادی، آنهم برگرفته از اندیشه اقتصاددانان غربی است؟ وقتی می‌دانی که با اجرای حدود و تعزیرات می‌توان جلوی بزه‌کاری در جامعه را گرفت دیگر به انسان‌شناسی و جرم‌شناسی و جامعه‌شناسی چه نیازی داریم؟ وقتی با یک سری توصیه‌های اخلاقی می‌توان مشکلات عاطفی و رفتاری و امثال آن را حل کرد، چه نیازی به پژوهش در زمینه روانشناسی و مددکاری وجود دارد؟


اکنون برای تلطیف این متن نسبتاً جدی چند بیت هم می‌آورم باشد که دوستان به هوای خواندن شعر، آن متن جدی را هم بخوانند.

آن مجی که جمله فکر و ایده است

این زمان به عدلیه چسبیده است

آنکه شاه صفحه شطرنج بود

آمده تا حد سربازی فرود

لیک این قدرش نکاهد پیش من

که مجی سرو است و اینجانب چمن

این سخن تنها بود از روی درد

که بود میدان تهی و اوست مرد

زر بباید ریخت زیر پای او

تا کند تحقیق و فکر و جستجو

لیک در این ملک داغان و خراب

هر کسی در جیب خود دارد جواب

چون‌که پاسخها همیشه روبروست

پس چه حاجت به تلاش و جستجوست

معنیِ تحقیق ای مشتی همین

هست بی‌تردید در ایران‌زمین

اینکه تنها بهر قوت لایموت

ماست‌مالی‌ای نمایی در سه سوت

تا که چرخ زندگی گردان شود

همچنین آمار هم بالا رود

کار علمی را در مثل ای نور جان

پادشاه لخت و خیاطان بدان

جمله می‌دانند عریان است شاه

لیک گفتن راست را نبود صلاح

پیشگویی‌های آجروداموس

يكشنبه, ۳ دی ۱۳۹۱، ۰۶:۱۲ ق.ظ

از این پس گاه قطعاتی از پیشگویی‌های آجروداموس را خواهم آورد و تفسیرشان خواهم کرد البته تفاسیر بدیل از جانب دوستان را پذیرا خواهم بود:


آنگاه که سقف فلک شکافته شود

آن هنگام که آب سر بالا رود

و قورباغه ابوعطا بخواند

شاید یکی از هزار جم

.

.

.

.

.

.

.

تفسیر: 

از دیدگاه قدما فلک شکافتنی نیست بنابراین بند اول از حادثه‌ای محال سخن می‌گوید

بند دوم و سوم پیشگویی نیز شرطی هستند از نوع شرطی‌های خلاف واقع که نتیجه آنها هر چه باشد ارزش صدق دارند

در نهایت برای درک نتیجه‌ای که آجروداموس می‌گیرد به چند نکته در بند آخر باید توجه کرد:

یکی آنکه حتی اگر همه آن محالات تحقق بیابد تازه نتیجه محتمل است و این را با «شاید» بیان می‌کند.

«یکی از هزار» به شعر هزار وعده خوبان یکی وفا نکند اشاره دارد و نشان می‌دهد که آجروداموس به فرد خوبی اشاره می‌کند که به وعده‌هایش عمل نمی‌کند

هر چند نام آن فرد صریحا در این قطعه نیامده است اما برخی مفسرین گمان می‌کنند که جم که تداعی‌گر نام جمشید است در نسخه اصلی مج بوده که به جهت خطای نسخه‌نویسان به این صورت در آمده است