خود نویسیم و خود خوانیم

پیوندها
آخرین مطالب

۲۵ مطلب در شهریور ۱۳۹۲ ثبت شده است

تنبلی فکری

دوشنبه, ۴ شهریور ۱۳۹۲، ۰۷:۳۴ ب.ظ
چندی پیش کسی در فضای مجازی مطلبی نوشت در این‌باره که فیلم شهر موش‌ها که خانم مرضیه برومند کارگردان آن بوده است، اهداف صهیونیستی دنبال می‌کرده است نمی‌خواهم درباره‌اش بنویسم. آدرسش اینجاست خودتان بخوانید. در تابناک هم مطلبی علیه آن نوشته شده است آن را هم ببینید. خوب است کامنتها را هم ببینید خصوصا آن کسی که تحلیلی مشابه از فیلم کلاه‌قرمزی کرده است، البته به طنز

این اتفاق مدت‌هاست که در کشور ما می‌افتد. داستان صهیونیسم، شیطان‌پرستی و فراماسونری، محملی برای برخی تنبلانِ فکری شده است تا در اندک زمانی به تحلیل چیزی برسند که برخی برای آنها ممکن است ده‌ها سال وقت صرف کنند. مدتی قبل نوجوان شانزده‌ساله‌ای را دیدم که تحت تاثیر چنین جریان رایجی در کشور ما موفق به تحلیل همه چیز در پرتوِ ارجاع آنها به فراماسونری و صهیونیسم شده بود. سعی کردم مکانیسم منطقی این نوع تحلیل را به او نشان بدهم اما دیدم شیوه فکری آرام و شمرده‌شمرده من، حداقل اکنون نمی‌تواند بر امثال او که شور نوجوانانه به‌سرعت نتیجه گرفتن را دارند تاثیر بگذارد. 

در پست بعدی اگر خدا بخواهد این مطلب را باز خواهم کرد.

  • ۲ نظر
  • ۰۴ شهریور ۹۲ ، ۱۹:۳۴

با همکاری سعدی

يكشنبه, ۳ شهریور ۱۳۹۲، ۰۹:۳۵ ق.ظ
امروز زنگی به او زدم ولی گوشی را بر نداشت. البته بعد از ساعتی پاسخ داد، اما دیگر دیر شده بود و من این شعر را گفته بودم. در هر حال با تشکر از تماسش این پست را ارسال می‌کنم:

یکی پرسید از آن پاسخ‌نداده...

به زنگ دوستان صاف و ساده

که قبلا زود می‌دادی جوابش

چرا اکنون دهی این‌سان عذابش؟

«بگفت احوال من برق جهان است»

جوابم تابع وضع زمان است

«گهی بر طارَم اعلی نشینیم»

رفیقان را در آن دم، ریز بینیم

بود این حاصل بالانشینی

که زیر پای خود دیگر نبینی


پ.ن.

طارَم یعنی سراپرده


مجی گفت که حس شعر ندارد تا پاسخم را بدهد. بجایش من شعر گفتم و به او تقدیم می‌کنم؛ در راستای پرداخت قسطی مدحم به او بخاطر تحقیقش در داستان حکیم و سیه‌زن:

«چگونه شکر این نعمت گزارم»
که همچون مج رفیقی تاپ دارم
تو حس شعر گفتی که نداری
نداری چون تماما فکر کاری
ولی من چونکه از یاران کنم یاد
خصوصا تو، شود این حسّم آزاد
بیابد خاطرم زین حسّ تسلّی
چو در ذهنم کنی یک‌دم تجلّی
ستاره‌یْ قطبیِ من هستی ای مج
گر از یادم روی، ره می‌شود کج
ندادی پست و با سختی تحمّل
نمودم همچو بلبل دوری گُل
نظرهای تو اما بود جبران
مفصل، حاصل ذوقی فراوان
اگر چه نثر باشد، روی چشم است
که پُستم سنگ خاره، از تو یشم است
از این ترسم که روزی این نظر هم
بگیری و نماند هیچ مرهم...
که بر این زخم تنهایی گذارم
مگر من چند یارِ چون تو دارم؟


  • ۶ نظر
  • ۰۳ شهریور ۹۲ ، ۰۹:۳۵

این ره که تو میروی به ترکستان است

شنبه, ۲ شهریور ۱۳۹۲، ۰۳:۳۴ ب.ظ

پرسپولیس علی دایی در 6 دیدار گذشته هیچ نشانی از پرسپولیس بزرگ نداشت. چرا پرسپولیس علی رغم هزینه های گزاف و خرید بازیکنان گرانقیمت نتوانسته رضایت حداقلی هواداران و فوتبالدوستان را جلب کند؟ برای پاسخ به این سوال باید چند عامل اصلی را مدنظر قرار داد:

کادر فنی- هیچ کس شک ندارد که علی دایی یکی از برترین بازیکنان تاریخ فوتبال ایران و بلکه به لحاظ آماری بهترین بازیکن فوتبال تاریخ ایران است و بسیاری از مردم جهان فوتبال ایران را به نام علی دایی می شناسند. علی دایی بازیکنی با اراده و سخت کوش بوده و شم گلزنی بالایی داشت. مرور تاریخ فوتبال جهان نشان می دهد که مردانی از نوع علی دایی با کلکسیونی از افتخارات هستند که بر تارک فوتبال دنیا می درخشند: فرانس پوشکاش، دیه گو مارادونا، میشل پلاتینی، پله، روبرتو باجو، رونالدو، ریوالدو و .... هر چند هر کدام با استیل و سبک خاصی فوتبال بازی می کردند اما هیچ گاه مربیان خوبی نبوده اند. به نظر می رسد علی رغم تمام تجربیات بین المللی، علی دایی فقط بازیکن بزرگی بوده است. علی دایی منهای توفیق در سال اول حضور در تیم سایپا، دیگر موفقیت چندانی ندارد. این موفقیت نه به لحاظ نتیجه که به لحاظ سبک بازی تیمهای علی دایی است. گرچه دایی با پرسپولیس قهرمان جام حذفی شد اما هوادران و علاقمندان به فوتبال هم می دانند که آن تیم قهرمان هم بازی تاکتیکی و تماشاگرپسندی از خود ارائه نمی‏کرد. تیمهای علی دایی معمولا فوتبال سرد و بی روحی دارند و فقدان قدرت تاکتیکی هستند. علی دایی از لحاظ شخصیتی بسیار عصبی، زودرنج و دمدمی مزاج است و با کوچکترین اعتراضی از جانب منتقدین برآشفته می شود. کمترین فشار روانی را نمی تواند تحمل کند و به نام رک گویی و صریح الهجه بودن همه را به باد انتقاد می گیرد و هر گاه کسی از او انتقاد کند با الفاظی تحقیرآمیز دیگران را مورد حمله قرار می دهد. علی دایی معمولا جنگهای کنار زمین را برنده است و تاکتیک های خارج از مستطیل سبزش کارآمدتر است. در 6 بازی گذشته تیم دایی برنامه تاکتیکی مشخصی برای نزدیک شدن به دروازه حریفان نداشت. حداقل فرصتها ایجاد شد و مهاجمان پرسپولیس در معدود مواردی در موقعیت گلزنی قرار گرفتند. علی دایی نمی تواند برای انتخاب بازیکن از کسی انتقاد کند. او بازیکنان مورد نظر خودش را انتخاب کرد و الحق جوانان شایسته ای هستند اما چرا این بازیکنان قادر نیستند ظرفیتهای خود را نشان دهند؟ بی شک توان تاکتیکی عامل تعیین کننده در بالفعل شده ظرفیت بالقوه بازیکنان است.

از سوی دیگر، علی دایی مسئول مستقیم یارگیری است. نگاهی به بازیکنان پرسپولیس نشان می دهد که خط میانی پرسپولیس فاقد خلاقیت است. تنها بازیکن خلاق پرسپولیس در خط میانی محمد نوری پرنوسان است. نوری انقدر فراز و نشیب دارد که در یک بازی فوق ستاره و در بازی دیگر در حد نام پرسپولیس نیست. از طرفی توان بدنی نوری پاسخگوی بازی نود دقیقه ای نیست. پرسپولیس نیازمند هافبک خلاق با توان بدنی بالا و کم نوسانی است که خط میانی را فرماندهی کند. بازیکنی چون محرم نویدکیا یا مجتبی جباری. علی دایی اگر شناخت درستی از کیفیت و توانایی های محمد نوری داشت تمام پرسپولیس را به نوری واگذار نمی‏کرد. علی کریمی همان مهره گمشده پرسپولیس است که قربانی لجبازی علی دایی شد. هر چند کریمی پا به سن گذاشته است اما می‏توانست با همکاری نوری جور خط میانی فاقد خلاقیت پرسپولیس را بکشد.

در خط دفاع پرسپولیس بازیکنان خو ب و صاحب نامی دارد. جلال حسنی و محسن بنگر مدافعان خوبی هستند اما علی دایی نمی‏تواند به خوبی از انها بازی بگیرد و این دو هر چند در کار دفاع قوی هستند اما در حمله بسیار ضعیف هستند و بیشتر از پاسهای کم اثر در زمین خودی و پاسهای بلند بی هدف در زمین حریف استفاده می کنند. بازی هدفمند و بازیسازی چیزی است که مربی باید به بازیکن دیکته کند. بازی بنگر در سپاهان وقدرت هجومی او را با بنگر پرسپولیس مقایسه کنید این تفاوت را به خوبی نشان می دهد. گرچه جلال حسینی به صورت غریزی بازی می کند و هنوز مربیانی که با او کارمی کنند حتی در تیم ملی نتوانستند ضعف او در عدم بازیسازی را برطرف کنند. ضعف مفرط ماهینی در صحنه گل تیم نفت و در بازیهای گذشته به چشم علی دایی نیامد تا چشمش را به روی بازیکن جوانی چون خانزاده باز کند. در سمت چپ پولادی مصدوم است و حسینی بازیکنی است که او هم از پاسهای بلند بی هدف زیاد استفاده می کند و ریسک پاسهای او بسیار بالاست و به ندرت به مهاجم هدف می رسد. در این بازیها هرگز نتوانست دفاع حریف را دور بزند و سانتر کند. قاسم دهنوی با سر و صدای زیا دو با مبلغی حدود یک میلیارد به پرسپولیس امد اما این بازیکن در بازیهای اخیر نشان داد که فاقد اعتماد بنفس کافی است و هنوز نتواسته قدرت پاهای خود را به کنترل ذهنش در بیاورد. گاهی انقدر به توپ ضربه می زند که از زمین خارج می شود و گاهی انقدر آرام که به بازیکن کنار دستش هم نمی رسد. هوش این بازیکن چندان بالا نیست و بازی او تحت تاثیر قدرت بدنی اوست. علی دایی اگر این نقیصه را دیده بود باید در این شش هفته دهنوی را برای کسب اعتماد بنفس و کنترل قدرت پاهایش اماده می کرد.

در خط حمله هنوز توپی به سیدصالحی نرسید تا عیارش مشخص شود. او مهاجم گلزنی است اما به شرطی که تغذیه شود. غلامرضا رضایی تمام انرژی بی پایانش را صرف چرخیدن دور خودش و دویدنهای بی هدف در کناره زمین می کند و نه سانترهای موفقی دارد و نه تا کنون توانسته به قلب دفاع حریف بزند و موقعیت سازی کند. ضمن اینکه هرگز گلزن خوبی نبوده است. در این بین تنها امید عالیشاه جوان و صادقیان توانسته خودی نشان دهند که با یک یا دوگل بهار نمیشه.

در واقع پرسپولیس بیش از همه به  خاطرانتخاب مربی و پس از آن انتخاب بازیکنانش اکنون تحت فشار هواداران و رسانه ها است. از علی دایی نباید انتظار فوتبالی بهتر از این داشت. سبک بازی تیمهای علی دایی همین است. و انتخابهای او هم تحت تاثیر توان فنی و شخصیت اوست. هوادران پر سپولیس امسال هم باید در انتظار روزهای سخت تر از این باشند. بازیکن بی غیرت نیست. بازیکن فضا و تاکتیک مناسب برای خودنمایی می خواهد و این چیزی نیست که خود بازیکن ایجاد کند. ایجاد این شرایط به قبل از مسابقه و در تمرینات برمی گردد. پرسپولیس نیاز دارد که علی دایی رفیق گرایی و خانواده گرایی را کنار بگذارد و مربیان با شناسنامه و صاحب نظر را در کنار خود داشته باشد تا در  تمرینات تیم را بسازد. علی دایی با سابقه ای که دارد می تواند بر بازیکنان خود تاثیر بگذارد به شرطی که از نسخه الکس فرگوسن استفاده کند. او سرمربی گری کند و مربی گری را به یک دستیار کاربلد کاردان بسپارد. پرسپولیس جای مربیان و بازیکنان درجه دو نیست. در کنار این موضوع، پرسپولیس نیازمند یک هافبک خلاق و توانمند برای گره گشایی است. بازیکنی که بتواند پاس در عمق بدهد، ضربه آزاد بزند، قدرت دریبلینگ داشته باشد و در لحظاتی که بازی گره می خورد با پاسهای دقیق گره گشایی کند.

  • ۲ نظر
  • ۰۲ شهریور ۹۲ ، ۱۵:۳۴

Unknown

شنبه, ۲ شهریور ۱۳۹۲، ۱۱:۰۶ ق.ظ
وقتی صحبت از مربی‌گری ابراهیم‌زاده برای پرسپولیس فصل جدید بود خیلی خوشحال شدم ابراهیم‌زاده با تیم‌هایی با بازیکنان معمولی نتایج خوبی گرفته بود و از همه مهمتر اینکه به تیم هایش تاکتیک می‌داد. البته می‌دانم وضعیت پرسپولیس و استقلال متفاوت است، اما برای ما که هر سال گند زدنِ این تیم را می‌بینیم فرصت خوبی بود. متاسفانه شادی من دیری نپایید و آقای دایی آمدند. به نظر من اینکه ایشان از این جهت که باج نمی‌دهند مخصوصا در فضای بازیکن‌سالار ایران، امتیاز خوبی برای ایشان است، اما این البته کافی نیست. از تجربه‌های قبلی فهمیده‌ام که ایشان بر خلافِ آقای قلعه‌نویی بازیکن‌شناس و بازیکن‌خر خوبی نیستند.
وقتی پیش از آغاز فصل خریدهای پرسپولیس را دیدم، گفتم که این تیم به دسته پایین سقوط نمی‌کند و می‌دانید که در این جمله ایجابی، سلبی اساسی نهفته است. پرسپولیس جای امتحان کردن بازیکن‌های ناشناخته و جوان نیست، مگر آنکه در قالب تیمی که نتیجه می‌گیرد به آرامی تزریق شوند تا جا بیفتد. البته جوان‌گرایی خیلی خوب است ولی شرایط پرسپولیس و هوادارانش مانند تیم‌های دیگر نیست مثلا اگر بارسلونا بازیکن جدید می آورد مال این است که تیمش دارد نتیجه می‌گیرد. مطمئن باشید که در شرایط خطر، دست به امتحان بازیکن نمی‌زنند.
دیشب بازی پرسپولیس افتضاح بود، ولو اینکه بازی را هم می‌برد. اصلا حتی یک حرکت تاکتیکی ندیدم و اصلا از برنامه برای بازی خبری نبود. فکر می‌کنم برنامه‌شان فقط گل زدن و پیروز شدن بود و به این فکر نکرده بودند که چطوری گل بزنند!

می‌دانم که فقط فشن این پستهای فوتبالی را می‌خواند ولی نمی‌توانم درباره این مسائل ننویسم

  • ۲ نظر
  • ۰۲ شهریور ۹۲ ، ۱۱:۰۶

مطالب آجرک

شنبه, ۲ شهریور ۱۳۹۲، ۱۱:۰۵ ق.ظ
بازنده‌های مصر
شاید اکنون بتوان گفت که اگر مردمِ مصرْ انقلاب نمی‌کردند بهتر بود. می‌گویند مرگِ دسته‌جمعی عروسی است و الآن دیگر می‌توان گفت مردم مصر دچار مرگِ دسته‌جمعی شده‌اند یعنی همه باخته‌اند پس فعلا در عروسی‌اند. من قبلا درباره مصر نوشته بودم، اما اکنون می‌خواهم از چشم‌اندازی دیگر بنویسم؛ یعنی بازنده‌های مصر:
بازنده اول مردم: مردمِ مصر با امیدی فراوان و با صرف هزینه‌ای کمتر از هزینه فعلی، دیکتاتور قبلی را کنار گذاشته‌اند ولی اکنون به وضعی گرفتار شده‌اند که می‌بینید. اگر هزینه انقلاب تعداد کمی کشته و زخمی و هجده روز به‌هم ریختن مصر بود، اکنون هزینه‌ای که پرداخته‌اند فوق‌العظیم است: کشته‌ها و زخمی‌های خیلی بیشتر، اقتصادِ پاشیده به جهتِ عدمِ ثباتِ سیاسی و از بین رفتنِ درآمدِ توریستی به‌عنوانِ یکی از مهمترین منابع درآمد، چنددستگیِ اجتماعی و شکسته شدن وحدتِ ملّی به دلایل ایدئولوژیک  و بدتر از همه امید از دست رفته که مردم را نسبت به هر حرکتِ اصلاحی در آینده به تردید می‌افکند.
بازنده دوم اخوان المسلمین: اخوان المسلمین نشان دادند که ظرفیت دموکراسی را ندارند. آنها به دموکراسی به عنوان راهی برای رسیدن به دیکتاتوریِ محبوب خودشان استفاده کردند و عملا انقلاب را به شکست کشاندند آنها به آرمان مردمِ مصر برای آزادی خیانت کردند تا به آرمان‌های درون‌گروهی خود برسند و نهایتا به آن آرمان نرسیدند و هزینه‌ای سنگین هم بر مردم و هم بر خودشان بار کردند آنها حتی بازگشت دموکراتیک خودشان به عرصه حکومت را جدا در هاله‌ای از ابهام فرو بردند.
بازنده سوم ارتش: ارتش دست به کودتا زد و در نهایت برای حفظ آن به خشونت شدید روی آورد. اما آیا دیگر هیچ حکومتی در مصر می‌تواند از زیر سایه ارتش جدا شود و با امنیت به کار خودش ادامه دهد؟ از این پس رابطه هر دولتی با ارتش مملو از بی‌اعتمادیِ دوجانبه خواهد شد. همچنین اعتبار ارتشِ مصر در کل جهان زیر سؤال رفت و مخالفان خشونت در کل جهان آن را محکوم کردند.
بازنده چهارم روشنفکران  و سکولارها و در کل مخالفان اخوان المسلمین: آنچه مشخص است عده این افراد و نفوذشان در مصر کم نیست. راحت می‌شود حدس زد که در انتخابات مصر، قریب به اتفاق طرفداران اخوان المسلمین شرکت کردند اما برخی مخالفانشان در اقدامی ابلهانه به دلایل مختلف از مشارکت سر باز زدند و این فرصت را به اخوان المسلمین دادند که نماینده‌شان را بر سر کار بیاورند. اگر آنها مشارکت می‌کردند با توجه به برتری اندک مرسی بر رقیبش، بی‌تردید او شکست می‌خورد و اصلا کار به اینجا نمی‌کشید. این حرف ابلهانه که فلانی از دوره قبل است و آن یکی از اخوان، پس رای نمی‌دهیم،  فرصت اصلاح تدریجی را از مصر گرفت و انهدام دفعی را جایگزین آن کرد.
بازنده پنجم اتحادیه اروپا و آمریکا: متاسفانه عملکرد اخوان المسلمین باعث شد که میان کشورهای مدعی دموکراسی در دنیا در رابطه با کودتای ارتش در مصر، دودستگی و گاه تردید و سکوت ایجاد شود. حرکتی که شاید اگر در کشوری دیگر انجام می‌شد همه آنها محکومش می‌کردند اما شخصیت اخوان المسلمین سبب شد تا آنها در برابر شعارهای خود بایستند و اجازه بدهند که ارتش مصر یک حکومت لااقل دموکراتیک (در وهله اول) را ساقط کند. این رخداد اعتماد آزادیخواهان به آن شعارها را دستخوش تردید می‌کند. اینکه آیا آن شعارها چنانچه مصلحت اقتضا بکند نادیده انگاشته خواهند شد. این کشورها تنها هنگامی که خشونت شدت گرفت تازه شروع به تهدید ارتش مصر کردند که برای آرمان‌خواهی‌شان بسیار دیر بود






پنجشنبه 31 مرداد 1392 :: نویسنده : آجر
یکی از محققینِ فاضل، پارسایی را پرسید از عبادت‌ها کدام فاضل‌تر است؟ گفت: ترا بیداریِ ساعت چهار عصر،‌ که خلقی بر خوان فضل تو نشسته‌اند و به شنیدن صدای تو دل بسته‌اند.

چون مجی را خفته دیدم چار عصر
گفتم این آخر چه وقت خواب هست
چشم بر هم می‌نهی، اما مرا
چشم از دوری تو بی‌تاب هست

-----

همچو زیبای خفته بود اما
بوسِ زنگم نمود بیدارش
عذر من می‌پذیرد او، آخر
قصد بنده نبود آزارش

===

ساعت امروز چار بار نواخت
پس گمان بردم او نرفته به خواب
بر خطا بودم و شد از زنگم
خواب شیرین او خرابِ خراب

===

چون خروسی بی‌محل بیدار کردم یار را
عفو کن بر من ببخشای ای مجی این بار را
گر چه می‌دانم گریزانی ز من، اما مرا
نیست دارایی به جز بر دوستی اصرار را
گفت: وقت اهل تحقیق از چه می‌گیری؟ برو
گفتمش دیوانه‌ام من، این بگو هشیار را



پنجشنبه 31 مرداد 1392 :: نویسنده : آجر
بیرون از فضای فیلم ها و سریال ها که حداقل درباره ظاهرِ مردمِ واقعیِ آن کشورها واقعیت را به ما نمی گویند گاهی این فرصت را پیدا می‌کنیم که در فیلم‌های مستند و برخی از فیلمهای واقعی مانند دوربین مخفی‌‌ها چهره واقعی مردم برخی از کشورها مانند کشورهای غربی را ببینیم

چند روز پیش برنامه‌ای علمی می‌دیدم در آن برنامه با یک دانشمند مصاحبه می‌کردند دندان‌های آن فرد به شکل مضحکی خرگوشی بود یعنی دو دندان پیش خیلی جلو آمده بودند با خود گفتم که حقیقتا اگر این فرد اگر ایرانی بود تا الآن شصت بار دندانش را عمل کرده بود. چهره‌های واقعی در غرب کم نیستند از این موارد در چنین برنامه‌هایی زیاد دیده‌ام بزرگان و دانشمندانشان که جای خود دارند، حتی زن‌های معمولی‌شان را که گاهی در دوربین‌مخفی‌ها می‌بینم به نسبت ایرانی‌ها بسیار کمتر تغییر چهره داده‌اند و آرایش‌زده‌اند

البته قطعا منظور من این نیست که فرد برای بهتر شدن ظاهرش نکوشد. مساله من بحث افراط است یعنی یک نوع نارضایی از ظاهر بیمارگونه که در کشور ما رایج است و ما را به یکی از پُرعمل‌ِجراحی‌ِزیبایی‌ترین کشورهای دنیا تبدیل کرده است

گویی نارضایی از چهره در بین ما ایرانی‌ها خیلی رایج‌تر است اما نمی‌دانم چرا. شما بهتر می‌دانید به من بگویید

اگر درباره تحولات جدید مصر ایده‌ای دارید دوست دارم بخوانم الآن موقع بررسی نگاهمان به این مساله است

  • ۰ نظر
  • ۰۲ شهریور ۹۲ ، ۱۱:۰۵