خود نویسیم و خود خوانیم

پیوندها
آخرین مطالب

۲۵ مطلب در شهریور ۱۳۹۲ ثبت شده است

نیست که نیست

چهارشنبه, ۱۳ شهریور ۱۳۹۲، ۱۱:۱۹ ق.ظ
چند روزی ز مجی‌جان خبری نیست که نیست

پست‌ها آمد و از او نظری نیست که نیست

دائما در سفر است و بود از آجر دور

بیش از او مارکوپولو را سفری نیست که نیست

بر خطا بودم و اینگونه گمان می‌‌کردم

ارتباطات وی عصر حجری نیست که نیست

هست جایی که هوا نیست و اینترنت هست

به کجا رفته که از او اثری نیست که نیست؟

آتش هجر وی اندر دل من افتاده

بین که ناسوخته زان خشک و تری نیست که نیست

داند آن کس که چو من شیفته حُسنش شد

که به جز مهر مجی‌ام هنری نیست که نیست

  • ۸ نظر
  • ۱۳ شهریور ۹۲ ، ۱۱:۱۹

سوریه- گلمراد- زلفعلی- غضنفر

سه شنبه, ۱۲ شهریور ۱۳۹۲، ۰۷:۱۹ ق.ظ

در مورد بحث سوریه و گفتگوی غضنفر و گلمراد و زلفعلی من صحبتم را به نقل از گفتگوی مجله آسمان با دکتر ظریف آغاز می کنم. :

 این سوال در برخی محافل مطرح است که اگر آمریکا در عراق و افغانستان دخالت نمی‌کرد و صدام و طالبان در قدرت می‌ماندند وضعیت بهتر بود یا اتفاقی که بعد از دخالت ایالات متحده در این دو کشور افتاده است؟ البته به لحاظ دموکراتیک، حمله آمریکا به هیچ وجه قابل دفاع نیست اما به هر حال این شبهه مطرح است.

شما نمی‌توانید تاریخ را از وسط آن شروع کنید. اگر می‌خواهید عراق و افغانستان را بررسی تاریخی کنید باید از ابتدا شروع کنید و به این سوال پاسخ دهید که صدام و طالبان را چه کشوری سر کار آورد. چه کسی از آنها حمایت کرد. چه منطقی باعث شد که صدام بماند. آیا غیر از منطق زور بود؟ غیر از این منطق بود که شما از طریق سرکوب می‌توانید به اهدافتان برسید؟! لذا این تصویر درست نیست که وسط تاریخ را بگیرید و از آنجا قضاوت کنید. اگر می‌خواهید درباره افغانستان و عراق صحبت کنید باید به این نکته اشاره کنید که آنچه باعث شد تهدیدی علیه منطقه و ایران ایجاد شود همین تصور بود که می‌توانند از طریق ایجاد یک دشمن منطقه‌ای اهدافشان را پیش ببرند. این دشمنی ایجاد کردن درباره ایران عاقبت گریبان خودشان را گرفت. یازده سپتامبر حمله به کویت را ایجاد کرد و بعد مجبور شدند اقدام کنند. بنابراین باید از این منظر نگاه کنید که این گروه‌ها که ایجاد شدند چه خساراتی برای منطقه و ایران به بار آوردند و چه منطقی این گروه‌ها را ایجاد کرد. اگر سیاست غلط صدام در عراق پا نگرفته بود در طول هشت ماه، پانصد بمب در عراق منفجر نمی‌شد. الان عراق بهشت برین نیست. به خاطر حاکمیت سی ساله سرکوب که توسط صدام در عراق اعمال شد چنین شرایط ناخوشایندی در این کشور ایجاد شده است لذا نمی‌توانید یک مقطعی از تاریخ را بگیرید و بگویید در اینجا اعمال زور خوب بود. برادرکشی که در عراق و افغانستان شاهد آن هستیم نتایج همان سیاست غلط استفاده از زور بود که سال‌ها پیش دست‌نشانده‌های خودشان را بر گرده مردم مسلط کردند. بعد هم با زور آنها را برداشتند. نمی‌توان گفت که زور دومی خوب بود. خیز آن سیاست اول اشتباه بود که حالا ممکن است با کار دیگری مقداری آن اشتباه تصحیح شده باشد اما آثار و عواقبش خیلی خطرناک و نگران‌کننده بوده است.”

من به هیچ عنوان در شرایطی مثل شرایط کنونی سوریه با حمله نظامی موافق نیستم. چون نیت آمریکا از حمله نظامی به سوریه و از اساس ایجاد تشنج در سوریه در وهله اول تامین منافع اسرائیل است. شاهد این صحبت هم مواضع و صحبت صریح جان کری است که می گوید اگر ما حمله نکنیم ایران و حزب الله جسورتر میشود. تحلیل همه تحلیل گران هم به صراحت می گوید که آمریکا با هدف زهرچشم گرفتن از ایران سوریه را هدف قرار داده و به صراحت مسئولین آمریکایی اعلام کردند که امنیت اسرائیل یکی از اهداف حمله به سوریه است و به نظر میرسد حمله شیمیایی پاپوش و مستمسکی است که امریکا و متحدانش برای حمله به سوریه ساخته باشند.

 نمی خواهم بگویم حتی کشتن یک نفر روا است و درست. اما بحران ایجاد شده در سوریه علی رغم تمام فشارهایی که دولت سوریه طی سالها حاکمیت حزب بعث بر سوریه وارد کرده، با بهار عربی متفاوت است و این را در موارد قبلی هم گفتم. این را هم بگویم که سکوت و عدم اعتراض در سوریه به نظر من به معنای موافقت مردم با نظام حاکم نیست. اما در سوریه جو بهار عربی بعد از مدتی با فشار دولت سوریه فروکش کرد و بعد از آن گروههای شورشی خارج از سوریه و افزاطیون سلفی و تکفیری تجهیز شده توسط ترکیه و عربستان و قطر با چراغ سبز غرب وضعیت سوریه را بدست گرفتند. وضعیت اعتراضی در سوریه تا حدودی شبیه به اردن بود با این تفاوت که دولت اردن توانست اوضاع را مدیریت کند و چون اردن متحد و مورد حمایت امریکا و غرب است، تلاشی برای تشدید اوضاع و مسلح کردن مخالفان صورت نگرفته است. طبیعی است که هر رژیمی چه دموکرات و چه دیکتاتور، برای حفظ موجودیت خود دست به اقدام می زند.

مداخله نظامی آمریکا در چه حجم و با چه هدفی است؟ این مورد را می توان با جنگ اول خلیج فارس مقایسه کرد. آیا آمریکا با هدف حمایت از مردم عراق به صدام حمله کرد؟ اگر هدفش حمایت از مردم عراق بود چرا ده سال بدترین تحریمها را اعمال کرد و هزاران کودک در زیر دیکتاتوری صدام دچار سوء تغذیه شدند و جمع زیادی از شیعیان به خاک و خون کشیده شدند؟! آیا واقعا آمریکا به دنبال از بین بردن صدام بود یا هدفش قرار گرفتن بیخ گوش ایران بود؟ امریکا میخ واهد در سطح محدود رژیم بشار اسد را مورد حمله موشکی قرار دهد. این سوال مطرح است که آیا با این اقدام از فشار بر مردم سوریه کاسته می شود؟ آیا حقوق بشر از این طریق اعاده می شود؟ آیا کودکان و زنان و سالمندانی که در این حملات کشته می شوند بشر نیستند؟ آیا در حمله شیمیایی عراق به ایران، مردم ایران بشر نبودند؟ آیا گروهک منافقین که اکنون از فهرست گروههای تروریستی خارج شده و مورد حمایت غرب است، مسئول کشتار 17 هزار ایرانی نیست؟ این معیارهای دوگانه را چگونه می توان توجیه کرد؟ آیا مردم فلسطین بشر نیستند که بیش از 60 سال تحت ظلم و اشغالگری هستند؟ اصلا سهم آمریکا در اینهمه خشونت در سوریه چقدر است؟ آیا جز این است که با چراغ سبز آمریکا شورشیان سلفی و تکفیری از اردن و ترکیه و عراق و ... به سوریه هجوم آوردند؟ چرا آمریکا از مردم بحرین که بیش از 70 درصد مخالف دولت بحرین هستند حمایت نمی کند و در کنار دولت بحرین مردم آن کشور را سرکوب می کند؟ مگر در رواند حود یک میلیون نفر آدم کشته نشد؟ اینها بشر نبودند؟ پس به نظر من نمی توان به پز حقوق بشری امریکا اعتنایی کرد. امریکا به دنبال ایجاد تنش در خاورمیانه به منظور دور شدن از مسئله اصلی یعنی اسرائیل است و تامین امنیت اسرائیل برایش از هر حقوقی بشری تر است.

 شاید این سوال پیش آید که امریکا هر اقدامی انجام می دهد همه عواقبش را می سنجد و بعد عمل می کند. اظهارات دکتر ظریف دراین مورد هم جالب است:

"خاصیت جامعه آمریکا حضور فعال گروه‌های فشار و لابی است. اگر شما در داخل جامعه آمریکا زندگی کرده باشید متوجه می‌شوید که لابی‌گری در آنجا یک صنعت است. یکی از راهکارهای مهم این است که شرایط داخلی آمریکا شناخته شود. نباید اینطور فکر کرد که همه تصمیمات در آمریکا در یک محیط عقلانی اتخاذ می‌شود. بعضی اوقات این تصور غلط در کشور وجود دارد. حتی در بین مدیران کشور این سوال مطرح می‌شود که مگر آمریکایی‌ها اطلاعات ندارند؟ مگر سازمان‌های جاسوسی آمریکا، نگفته‌اند که ایران به دنبال سلاح هسته‌ای نیست؟ پس چرا ایالات این مواضع را اتخاذ می‌کند؟ پاسخ‌اش این است که ما هنوز این واقعیت را متوجه نشده‌ایم که جامعه آمریکا، جامعه پیچیده است. اینطور نیست که تصمیمات در آمریکا همواره براساس اطلاعات و آمار صحیح و عقلانی شکل بگیرد. در بسیاری موارد تصمیمات آمریکا توسط همین گروه‌های فشار تحمیل می‌شود"

امریکا اگر واقعا دغدغه حقوق بشر دارد باید علی السویه به بشر نگاه کند و عده ای را نابشر و عده ای را بشرتر در نظر نگیرد. در بحران سوریه به نظر من راه حل نزدیک شدن به دولت سوریه برای اعمال فشار سیاسی به منظور تامین حداقل ها در کوتاه مدت و رسیدن به مرز تعادل در میان مدت و بلند مدت است. دیپلماسی دوگانه حمایت از دیکتاتوری عرب مرتجع منطقه و تجهیز آنها به انواع سلاح ها و حمایتهای سیاسی و نظامی با اعمال فشار بر کشوری که سیاستش با آنها هماهنگ نیست یک پارادوکس واضح و روشن است. اگر امریکا در عربستان و قطر و اردن و ... منفعت دارد روسیه هم منفعت دارد. نمی شود حمایت آمریکا را دموکراسی خواهی و حمایت روسیه را دیکتاتوری قلمداد کرد چار که در هر دو طرف منفعت اصل و اساس است.

نکته دیگر تفکر ما به عنوان یک انسان آزاده فارغ از سیاست سیاستمدارن است. ما به عنوان انسان ایدئالمان صلح است و نفی خشونت. اخلاق برای ما محور است و حقوق بشر. مطلوب ما آزادی سوریه، فلسطین، عربستان، کره شمالی و ... است اما واقعیت این است که مناسبات سیاسی اکنون بر مبنای منفعت است و حقوق بشر ابزار رسیدن به این منافع است. من به نظر شخصی خودم فارغ از همه دعواهای سیاسی و منفعتی معتقدم که دیکتاتوری و ظلمی که در خاورمیانه و هر گوشه ای که از جهان روا داشته می شود غیرانسانی و غیراخلاق و غیر دینی است. و باید پیرو کلام امیرالمومنین باشیم که درجواب به این گفته که معاویه زیرک است فرمود او مکار و حیله گر است و سوگند به خدا که اگر من بخواهم مکر و حیله کنم کسی به اندازه من نمی تواند مکر و حیله کند (نقل به مضمون). واقعیت دنیای امروز مکر و حیله گری است و منش علی در جهان امروز به جرات می گویم در هیچ کجای جهان حتی در کشورهایی که منفعت طلبی می کنند برای مردم خودشان هم اجرا نمی شود. علی دردانه روزگار بوده هست و خواهد بود و منم دوسدت دارم جامعه جهانی علی وار حاکمیت شود که اینگونه نیست....

 

  • ۷ نظر
  • ۱۲ شهریور ۹۲ ، ۰۷:۱۹

سلیمی سرپرست علامه شد

دوشنبه, ۱۱ شهریور ۱۳۹۲، ۰۸:۱۲ ق.ظ
طی حکمی از سوی سرپرست وزارت علوم، دکتر حسین سلیمی به عنوان سرپرست جدید دانشگاه علامه طباطبایی منصوب شد.

به گزارش ایسنا با حکم توفیقی دکتر حسین سلیمی جایگزین سید صدرالدین شریعتی، رییس قبلی دانشگاه علامه شد.

شریعتی حدود هشت سال ریاست دانشگاه علامه طباطبایی را بر عهده داشت که در اواخر فعالیت وی، مسائل حاشیه‌ای زیادی از جمله موضوع جذب هیات علمی خارج از روند قانونی، بازنشستگی خارج از عرف اساتید و همچنین بورسیه‌های خارج از روال عادی درباره این دانشگاه مطرح شد.

بر اساس این گزارش، دکتر سلیمی از ظهر سه‌شنبه (دوازدهم شهریور ماه) کار خود را در دانشگاه علامه آغاز خواهد کرد
  • ۴ نظر
  • ۱۱ شهریور ۹۲ ، ۰۸:۱۲

مناظرات غضنفر و زلفعلی 5 (با شرکت گل‌مراد)

يكشنبه, ۱۰ شهریور ۱۳۹۲، ۰۷:۲۶ ب.ظ
هنوز مناظره قبلی تمام نشده که این یکی را می فرستم بحث شعله‌ور شدن جنگ در سوریه سبب شد تا کمی شتابزده این مناظره را بنویسم اما دیدم موقعش است پس تاخیرش نینداختم هر چند برخی بحث‌های درون آن نیازمند بررسی مجدد در مناظرات آینده خواهند بود
  • ۱ نظر
  • ۱۰ شهریور ۹۲ ، ۱۹:۲۶
وقتی بخواهم از روحانیون متفاوت نام ببرم نام‌های زیادی به ذهنم نمی‌آید یکی قطعا استاد مطهری است که سالهای زیادی با کتاب‌های او زندگی کرده‌ام و اگر خدا بخواهد روزی درباره زندگیم با کتابها و تفکرات او خواهم نوشت. کس دیگری که می‌توانم نام متفاوت بر او بگذارم بی‌تردید امام موسی صدر است.

امروز نهم شهریور ماه، سی و پنجمین سالگرد شهادت اوست دوست ندارم از واژه ربوده شدن استفاده کنم دیگر به‌قطع می‌توان گفت ایشان به شهادت رسیده‌اند و احتمالا همان روزها. از امام موسی صدر کتابی نخوانده‌ام آنچه خوانده‌ام غالبا خاطرات و تفکرات ایشان به قلم دیگران بوده است در اینجا شما را مهمان دو خاطره از امام موسی صدر از زبان یکی از اطرافیانشان می‌کنم.

خاطره اول: بستنی‌فروشی مسیحی به امام مراجعه کرده بود و از خرید نکردن مسلمانان شکایت داشت. یک روز پس از اقامه نماز جمعه، امام صدر گفت که می‌خواهیم جایی برویم. جمعی با ایشان همراه شدند که من هم جزو آنان بودم. رفتیم تا رسیدیم به بستنی فروشی آنتیبای مسیحی، امام به آنتیبا گفت که ما آمده‌ایم در اینجا بستنی بخوریم. آنگاه اول امام و بعد همه حاضران از بستنی‌های آنتیبا خوردند. این کار امام خیلی صدا کرد. گویا یک بستنی فروش شیعه این‌گونه تبلیغ کرده بود که چون آنتیبا مسیحی است، شرعاً نمی‌توان از بستنی‌های او خورد چرا که اهل کتاب پاک نیستند. و البته این سخن براساس نظر برخی علما عنوان شده بود، اما امام که معتقد به طهارت اهل کتاب بود، تنها به بیان نظر فقهی خود اکتفا نکرد و عملاً اقدامی را انجام داد که بازتاب گسترده‌ای در جامعه آن روز لبنان داشت.

خاطره دوم: یک مسیحی که مدعی علاقه‌مندی به اسلام و مکتب تشیع شده بود به امام صدر مراجعه می کند و خواستار تشرف به دین اسلام می‌شود. امام با طرح پرسش‌هایی سعی می‌‌کند از علت این تصمیم او آگاه شود. آن مرد پاسخ‌هایی می‌دهد، اما امام قانع نمی‌شود، لذا به او پیشنهاد می‌دهد که برود و برخی کتاب‌ها را بخواند و بعد با تفکر و تأمل بیاید و تصمیمش را بگیرد. خلاصه در حالی که آن مرد اصرار به مسلمان شدن داشت، امام از او دلیل قانع کننده خواسته بود. بالاخره مرد مسیحی به امام می‌گوید می‌خواهم مسلمان بشوم تا بتوانم همسرم را راحت‌تر طلاق بدهم. امام هم در جواب می‌گوید اگر دلیلش چنین چیزی است به هیچ وجه قبول نمی‌کنم. اما آدرس خانه‌ات را به من بده تا مشکلت را حل کنم. بعد همراه پدر من و یکی از کشیش‌های مسیحی چند بار به منزل آن فرد مسیحی رفتند تا اختلاف او و همسرش را برطرف کنند. جالب این است که این مرد تا همین اواخر زنده بود و تا آخر عمر هم با همسرش زندگی کرد. فرق امام صدر با دیگران در همین بود. اگر آن مرد نزد امام شیعه می‌شد، مثل بمب در جنوب لبنان صدا می‌کرد اما امام چنین شیوه‌هایی را نمی‌پسندید.

فشن لطف کرده و خاطره‌ای را در کامنت نقل کرده از خواهرزاده امام موسی صدر. البته ظاهرا آن اظهارات در یک سخنرانی بوده اما منبع معتبرش را در جوابیه ایشان به اعتراض فردی به این موضوع می‌توان یافت. بخوانید که مطالب جالب دیگری هم در آن است.

  • ۶ نظر
  • ۰۹ شهریور ۹۲ ، ۱۷:۱۰

پستاندن یک نظر

جمعه, ۸ شهریور ۱۳۹۲، ۰۱:۴۶ ب.ظ
این نوشته من در کامنت دو پست قبل حاوی مدحی درباره مج بود بنابراین در قالب پستی مجزا می‌آورمش

ی مرا فحش تو از تعریف به
پوستینم ده که از تشریف به
ای که بزخوان کرده‌ای این چند پست
پستهای من کجا در شأن تست
بی‌گمان گویی که می‌خوانم تمام
لیک می‌باشد تعارف این کلام
پیش از این گر یک غلط در پست بود
باز می‌گفتیش در کامنت زود
این زمان اغلاط را خود کم‌کمک
می‌کنم پیدا، و این یعنی کلک!
========
وعده دادست او که پستی مختصر
می‌رسد زان فاضل صاحب‌نظر
مختصر گوید معانی بلند
نه چو من متن بلند اما چرند
سیلی نسیه ستان زان اهل فن
که به از حلوای نقد از دست من

  • ۵ نظر
  • ۰۸ شهریور ۹۲ ، ۱۳:۴۶

امروز اتفاق افتاد

پنجشنبه, ۷ شهریور ۱۳۹۲، ۰۶:۲۷ ب.ظ
پست قبلی به قوت خود باقی است و منتظر نظراتتان درباره آن هستم این یک پست آنتراکتی است بر پستهای جدی اخیرم در موضوع زنگی که امروز به مرتض زدم

زدم زنگی و پرسیدم: به خانه
رسیدی؟ گفت الساعه رسیدم
شدم خوشحال و گفتم که به آنجا
زنم زنگ و مخارج می‌شود کم
بگفتا نه! وَ من گفتم که باشد
نمی‌خواهم که وقتت را بگیرم
به من گفتا سخن کوتاه کن گر
نباشد با مَنَت کاری معظّم
ادامه دادم و همراه اول
شد از تصمیم مرتضْ شاد آن دم

  • ۲ نظر
  • ۰۷ شهریور ۹۲ ، ۱۸:۲۷

مناظرات غضنفر و زلفعلی 4 بخش دوم. با شرکت گل‌مراد

چهارشنبه, ۶ شهریور ۱۳۹۲، ۰۶:۲۷ ب.ظ
زلفعلی- اما اینجا یک سؤال دیگر هم قابل طرح است: اینکه چرا باید کسی بخواهد از علائم دور از ذهن استفاده کند؟
غضنفر- منظور تو علائمی است که درک آنها بسیار مشکل است؟
زلفعلی- بله آنقدر مشکل که فقط عده‌ای که خودشان را تحلیل‌گر می‌خوانند بعد از مدت‌ها مدعی کشف آن می‌شوند، در حالی که قریب به اتفاق مردم که مخاطب اصلی آن پیام‌ها هستند آن را درک نمی‌کنند. مثلا اینکه کارتون هاچ زنبور عسل یا جوجه اردک زشت، صهیونیستی هستند را جز تعدادی خودمتفکرپندار و طرفداران آنها چه کسی کشف می‌کند؟ اگر به فرض، صهیونیستها پشت سر آنها باشند چرا باید برای چیزی هزینه کنند که مردم آن را در نمی‌یابند. مثلا واقعا آن کارتون‌ها چه تاثیری در جهت منافع صهیونیست‌هایی بر نسلی گذاشته‌اند که آنها را دیده‌اند.
گل‌مراد- ولی تو تاثیر ضمیر ناخودآگاه را در نظر نمی‌گیری. خیلی از این اطلاعات وارد ضمیر ناخودآگاه می‌شوند، اگر چه ممکن است اکنون به آنها آگاهی نداشته باشی.
زلفعلی- چیزی که اصلا من در نیافته باشم چطور می‌تواند روی من تاثیر بگذارد؟
گل‌مراد- اتفاقا یکی از شیوه‌های تبلیغی همین است که القای غیر مستقیم بکنند؛ یعنی تو در آن موقع نمی‌فهمی که دارد پیامی به تو منتقل می‌شود، مثلا تو از چه رنگی بدت می‌آید؟
زلفعلی- خوب مثلا لجنی.
گل‌مراد- خوب همین رنگ لجنی را ممکن است در فیلمی رنگ لباس یک بازیگر با نقش مثبت بکنند و تو اصلا متوجه نباشی که آنان می‌خواهند آن رنگ را مثلا مُد بکنند. به این شیوه کم‌کم حس بدت نسبت به آن رنگ عوض می‌شود.
زلفعلی- قبول دارم، اما حتی اگر این را بپذیریم که پشت کارتون‌هایی مانند جوجه‌اردک زشت، صهیونیست‌ها قرار دارند، باز مگر چه پیام غیر مستقیمی انتقال می‌یابد که صهیونیستی است؟
گل‌مراد- من به آن حرف‌های کوته‌فکرانه کاری ندارم. قبول دارم که اکثر آن کارتون‌ها، پیام‌های اخلاقی و معنوی منتقل کرده‌اند، ولو آنکه شباهت‌هایی با برخی باورهای یهودیان داشته باشد.
زلفعلی- خدا پدرت را بیامرزد.  ولی مساله در اینجاست که چطور چیزی وارد ناخودآگاه می‌شود چه تاثیری بر آن می‌گذارد و چطور خود را در پندار،  گفتار و کردار فرد در آینده منعکس خواهد کرد. با اینکه من مثل شما از روان‌شناسی چیز زیادی نمی‌دانم، ولی گمان می‌کنم که آن دوستان بسیار مبهم از این اصطلاح استفاده می‌کنند. به تعبیری حواله به جهل می‌دهند؛ یعنی مکانیسمی را که نمی‌توانند به درستی توصیف کنند، پشت نام پرطُمطُراق ضمیر ناخودآگاه پنهان می‌کنند.
غضنفر- ممکن است اینطور باشد، اماپی‌گیری این موضوع به بررسی مدارک موجود باز می‌گردد، ولی هدف من ارائه قالبی کلی است و نمی‌خواهم دقیقا وارد بحث جزئی بشوم. جدای از اینکه هیچ‌کدام از ما در زمینه روان‌شناسی تخصصی نداریم.
گل‌مراد-  ولی من در عین حال معتقدم برخی در فضای روشنفکری بیش از حد، تلاش‌های سه گروه بالا را کوچک می‌کنند.
غضنفر- با تو درباره تفریط برخی هم موافقم که از اساس می‌خواهند منکر همه چیز شوند. فراموش نکن که بحث من بر سر برخی دیدگاه‌های افراطی است. خب اگر اجازه می‌دهید به بحث نظری‌مان ادامه بدهیم
گل‌مراد و زلفعلی- بفرمایید:
غضنفر- در زبان روزمره بسیار رایج است که ما در استدلال‌های خودمان بخشی از مقدمه یا همه آن را حتی نتیجه را بیان نکنیم؛ معمولا به این دلیل که واضح است. مثلا مادری به پسرش می‌گوید «هوا سرد است» و منظورش این است که «لباس گرم بپوش» اما این را نمی‌گوید. یعنی چون نتیجه واضح است، بیان نمی‌شود. حالا همین شیوه در بحث‌های نظری می‌تواند عامل مغالطه باشد.
زلفعلی- یعنی گوینده بخشی از استدلال را نگوید تا القا کند که بسیار واضح است.
غضنفر- دقیقا مثلا کسی می‌آید و نشان می‌دهد که فلان ساختمان‌ها با علائم شیطان‌پرستی ساخته شده‌اند، اما نتیجه را بطور واضح بیان نمی‌کند. او معمولا با بیان مکرر اطلاعاتی از این دست می‌خواهد القا کند که پس این تفکر بسیار رایج یا مهم است. یا فرض کن علائم فراماسونری را در دلار نشان می‌دهد خوب حالا ما می‌توانیم بپرسیم ثُمّ ماذا؟ یا به اصطلاح معمول که چی؟ آیا این یعنی اینکه آمریکا دست فراماسون‌هاست؟ یا فراماسون‌ها سیاست‌های آن را تعیین می کنند؟ آیا نشان دادن علائم فراماسون‌ها روی دلار نشان ‌دهنده چنین چیزی است، یا باید دنبال دلایل دیگری متناسب با ادعاهای بالا بگردیم؟ مثلا بطور عینی چنان اهمیت یا تاثیری را نشان بدهیم؟
گل‌مراد- آیا تو دلیلی بر عدم نفوذ آنها در سیاست آمریکا داری؟
غضنفر- چرا من باید دلیل بیاورم؟ بار استدلال بر دوش شماست که مدعی چنین نفوذی هستید. شاید شما مدتی بعد بخواهید ادعا بکنید که سیاست آمریکا دست جادوگرهاست. آیا آن موقع من باید در به در به دنبال مدارکی علیه ادعای شما باشم؟  بار استدلال در وهله اول بر عهده مدعی است.
گل‌مراد- مگر شما نمی‌گویید همانطور که برای اثبات چیزی نیاز به دلیل است، برای رد چیزی هم باید دلیل داشت؟
غضنفر- چرا، ‌اما این مساله شرایطی دارد که جای آن در بحث فعلی ما نیست و در صورت فقدان آن شرایط، نبودن دلیل اثبات‌کننده، برای کنار گذاشتن ادعایی (و نه ضرورتا رد آن) کافی است.
گل‌مراد- می‌توانی مثال روشن‌تری بیاوری؟
غضنفر- ببین مثلا اگر من ادعا بکنم که در کهکشان امرأة المسلسله سیاره‌ای وجود دارد که در آن موجودات هوشمند زندگی می‌کنند، من به عنوان مدعی، علی القاعده دلیلی برای اثبات این مساله ندارم و شما هم قطعا دلیلی بر رد آن ندارید. اما من نمی‌توانم به اینکه منکرانی چون شما دلیلی بر رد ادعای من ندارند، به نفع ادعای خودم تمسک بکنم. بلکه شما که منکر هستید می‌توانید به بی‌دلیل بودن حرف من تمسک کنید و لااقل بگویید که این موضوع ارزش پرداختن ندارد، ولو آنکه ممکن است واقعا درست هم باشد. در همین حد فعلا اکتفا می‌کنم توضیح مفصل‌ترش باشد برای بعد.
گل‌مراد- ولی مساله مورد بحث ما در مورد فراماسون‌ها و صهیونیست‌ها آنقدرها هم بی‌دلیل نیست و شواهدی به نفع آن وجود دارد.
غضنفر- حق با توست اما آیا آن دلایل متناسب با مدعای شما هستند؟ می‌بخشید اما در اینجا می‌خواهم از اصطلاحی منطقی استفاده کنم. یکی از انواع مغالطات «اخذ ما لیس بعلة علة» نام دارد؛ یعنی آن چیزی را که علت نیست علت بپندارید و یکی از اقسام این مغالطه آن است که در استدلالی، مقدمات تنها بخشی از نتیجه را اثبات کنند و نه همه آن را.
زلفعلی- مثلا؟
غضنفر- مثلا اگر کسی به فلسفه ابن‌سینا مسلط بود و کسی بر اساس آن بگوید که فلانی به فلسفه اسلامی مسلط است، دچار این مغالطه شده است، چون فلسفه سینوی فقط بخشی از فلسفه اسلامی است و مثلا شاید آن فرد در فلسفه صدرایی تخصصی نداشته باشد. در این مثال، استدلال شما خیلی هم بی‌ربط نیست ولی فقط بخشی از مدعای شما را اثبات می‌کند و کل آن را پوشش نمی‌دهد.
گل‌مراد- این مثال چه ارتباطی به اینجا پیدا می‌کند؟

غضنفر- ارتباطش در این است که شما مثلا مدعی نفوذ بسیار گسترده  فراماسونها در سیاست آمریکا هستید، ولی ادله شما به نظر من توان اثبات چنان گستردگی‌ای را ندارد، هر چند منکر وجود احتمالی آن در سطوح کم‌اهمیت‌تر نیستم.

ادامه دارد...

  • ۳ نظر
  • ۰۶ شهریور ۹۲ ، ۱۸:۲۷

درخواست

سه شنبه, ۵ شهریور ۱۳۹۲، ۰۳:۰۹ ب.ظ
فعلا تا ادامه بحث مناظرات شماره 4 آماده شود دوست دارم نظر شما را درباره مطلبی که در ادامه مطلب طرحش کرده‌ام بدانم حتی اگر شده در حد چند خط نظرتان را بگویید با در نظر گرفتن جوانب کار.

  • ۸ نظر
  • ۰۵ شهریور ۹۲ ، ۱۵:۰۹

مناظرات غضنفر و زلفعلی 4 بخش اول. با شرکت گل‌مراد

سه شنبه, ۵ شهریور ۱۳۹۲، ۱۰:۳۵ ق.ظ
غضنفر- به نظر تو چگونه می‌توانیم در دام تفکر قلابیِ صهیونیسم‌شناسان، فراماسون‌شناسان و شیطان‌پرستان‌شناسانِ تقلبی نیفتیم
گل‌مراد- ولی مگر تو قبول نداری که این سه گروه آفات فراوانی دارند؟
غضنفر- چرا اما برخی در کشور ما از بزرگنمایی آنها کسب اعتبار می‌کنند. البته خیلی نمی‌خواهم به آنها بپردازم چون همین پرداختنِ به آنها نوعی جدی گرفتن آنهاست.
گل‌مراد- حتی اگر اینطور باشد، بزرگتر انگاشتن دشمن سبب می‌شود تا ما او را جدی‌تر بگیریم و بهتر برای مقابله با او آماده شویم.
غضنفر- اما این حرف از نظر من اشتباه است. حتی اگر کسی را دشمنِ خودمان بدانیم، بزرگتر انگاشتنِ او کمکی به ما نمی‌کند.  بهترین راه برای مقابله با دشمن برآورد واقعی اوست. اگر زیاده‌روی کنیم، این به تضعیفِ روحیه خودمان و تقویت موضع او منجر می‌شود. در فقه اسلامی یکی از گروه‌هایی که از فتح، غنیمتی بدست نمی‌آورند، کسانی هستند که عِدّه و عُدّه دشمن را بزرگ‌تر از آنچه هست نشان می‌دهند. این یک منطق واقعی دارد. اینکه ما تصور کنیم که همه چیز دنیا دست این گروه‌هاست، کمکی به مقابله با آنها نخواهد کرد.
زلفعلی- به نظر من چون این تفکر مبتنی بر هیچ منطقی نیست، بهترین راه حل مسخره کردن آن است.
گل‌مراد- اشتباه می‌کنی. همه این بحث‌ها بر اساس اطلاعات بدست آمده از این گروه‌هاست.
زلفعلی- چه اطلاعاتی؟ آنها ادعای سری بودن بسیاری از این اطلاعات را دارند، اما این چه اطلاعات سری‌ای هست که اینطور در دسترس مردم است. غیر از این، بیشتر این اطلاعات نشان دهنده وجود چنین گروه‌هایی هست و احیانا عقایدشان، اما آن اهمیتی که این افراد ادعا می‌کنند، غالبا از آن اطلاعات بدست نمی‌آید.
غضنفر- به نظر من این به حاشیه بردن بحث است. بهتر است سراغ این نوع برخورد نرویم. معتقدم که مسخره کردن، سبب ایجاد مقاومت در افراد می‌شود.
زلفعلی- همیشه اینطور نیست گاه مسخره کردن، تنها راه حل است.
غضنفر- تو با مسخره شدن عقایدت دست از آنها بر می‌داری؟
زلفعلی- نه، ولی بسیاری از کسانی که مشتریان چنین تفکری هستند، در سنین نوجوانی و ابتدای جوانی هستند. معمولا کسانی که کمی جدیت در تفکر داشته باشند و اندکی تجربه فکری هم از سر گذرانده باشند، در دام چنین افکاری نمی‌افتند. اینها چون تازه‌کارند، شاید با تمسخر در جدّی بودن آن افکارمردد شوند و دست از آنها بردارند. اما البته کسانی که در این افکار متصلب‌ترند به این سادگی‌ها رهایش نمی‌کنند، اما لااقل باعث می شود از ترسِ مسخره شدن سکوت کنند و این خود غنیمت است چون جلوی ترویج بیشتر این افکار را می‌گیرد.
گل‌مراد- شما که مدعی آزادی بیان هستید، چرا باید با کسی که همفکر شما نیست با تمسخر برخورد کنید؟
زلفعلی- من مدعیِ آزادی بیان به عنوان یک اصل همیشگی نیستم این تفکر غضنفر است. اما به نظر من باید مقابله به مثل کرد. آزادی بیان برای دیگری آن هنگام تحقق می‌یابد که او هم آزادی بیانِ تو را به رسمیت بشناسد. وقتی شما آزادی بیان امثال من را به رسمیت نمی‌شناسید من هم دلیلی بر چنین کاری نمی‌یابم.
غضنفر- بحث خیلی به حاشیه رفته است مساله آزادی بیان و مدارا را به وقت دیگری موکول کنید. مساله ما این است که کسانی در سه بحث بالا زیاده‌روی می‌کنند و من می‌خواهم شیوه این نوع مغالطه را روشن کنم.
گل‌مراد- یعنی معتقدی این تفکر تماما مغالطی است؟
غضنفر- نه من فقط می‌خواهم مِتُدی را مطرح کنم که اگر اندیشه‌ای در قالب آن باشد مغالطی است حالا قضاوت با شماست که آیا لااقل بخشی از آن تفکر این خصوصیت را دارد یا نه.
زلفعلی و گل‌مراد- بفرما گوش می‌کنیم.
غضنفر- یک مشکل اصلی این نوع تفکر این است که دچار مغالطه‌ای با نام ایهام انعکاس می‌شوند نمی‌خواهم شما را وارد اصطلاحات منطقی کنم فقط بدانید که از «الف ب است» در هر شرایطی نمی‌توان نتیجه گرفت «ب الف است»
گل‌مراد- من کمی با منطق آشنا هستم در واقع می‌گویند موجبه کلیه، عکس لازم الصدق ندارد یعنی همیشه نمی‌توان از «هر الف ب است» نتیجه گرفت که «هر ب الف است». به اصطلاح منطقی عکس موجبه کلیه، موجبه جزئیه است یعنی «بعضی ب‌ها الف هستند».
غضنفر- درست است ولی البته همانطور که گفتم نمی‌خواهم از این اصطلاحات استفاده کنم مثلا از اینکه «هر ایرانی آسیایی است» نمی‌توان نتیجه گرفت «هر آسیایی ایرانی است».
زلفعلی- اما اینکه خیلی واضح است.
غضنفر-  بله این واضح است، چون هم مثال، ساده است و هم من کلمه «هر» را در ابتدای هر جمله آوردم و این به روشن‌تر شدن جمله کمک کرد. می‌بخشید کمی اصطلاح را باید بکار ببرم. اگر این هر یا بعضی بر سر جمله بیایند به قضیه می‌گویند «محصوره» و اگر نیایند می‌شود «مهمله» و متاسفانه کسانی که دست به مغالطه ایهام انعکاس می زنند، غالبا از این قضایای مهمله استفاده می‌کنند.
می‌توانی یک مثال بهتر بزنی؟
غضنفر- مثلا اینکه «هلال سبز علامت مسلمان‌هاست» (الف)
گل‌مراد- خوب اینکه درست است!
غضنفر- نه اتفاقا مغالطی است. تو باید بگویی «علامت مسلمان‌ها هلال سبز است»، چون عکس آن لازم الصدق نیست و خیلی با آن فرق دارد. مثلا اگر فردا یک فرقه هندی را پیدا کردی که علامتش هلال سبز باشد، قضیه اخیر (ب)درست از آب در می‌آید ولی قضیه قبلی (الف) اشتباه خواهد بود.
زلفعلی- خیلی جالب است. پس اگر اینطور باشد ما خودمان هم خیلی از این مغالطه‌ها کرده‌ایم.
غضنفر- نه! معمولا اینها خطاهای متعارف کلامی‌اند و قابل چشم‌پوشی، ولی در بحث‌های نظری نباید اتفاق بیفتند و باید مواظب آنها بود.
غضنفر- خوب حالا به این قضیه‌ها نگاه کنید: (وارد جزئیات نمی‌شوم فعلا قصدم این نیست)
«یک چشم علامت فراماسونهاست»
«صلیب شکسته علامت نازی‌هاست»
«عدد 666 عدد شیطان‌پرست‌هاست»
«به دنبال مادر گشتن، نمادی از جستجوی یهودی‌ها برای سرزمین موعود است»
«به دنبال جای بهتری برای زندگی گشتن، نمادی از جستجوی یهودی‌ها برای سرزمین موعود است»
امثال این قضایا همه مغالطی‌اند، مگر اینکه فردی استدلال موجّه مستقلی بیاورد که مثلا هیچوقت عدد 666 ی نخواهد بود، مگر آنکه به انگیزه‌های شیطان‌پرستانه ربط دارد. فرض کنید که کتاب فلان 666 صفحه دارد آیا این ربطی به شیطان پرستی دارد؟ شاید داشته باشد اما دلیل معتبر مستقلی می‌خواهد.
گل‌مراد- اما اگر کسی آن دلیل معتبر مستقل را بیاورد چه؟ در هر حال در همین مثال، شیطان‌پرستانی قطعا وجود دارند که علائم خود را به شیوه‌های مختلفی نشان می‌دهند.
غضنفر- حتما همین‌طور است که می‌گویی، اما همانطور که گفتم اگر دلایلی قوی بیاورد مخلصش هم هستیم، اما اگر نیاورد آن قضیه اعتباری نخواهد داشت.
ادامه دارد...

  • ۵ نظر
  • ۰۵ شهریور ۹۲ ، ۱۰:۳۵