در مورد بحث سوریه و گفتگوی غضنفر و گلمراد و زلفعلی من صحبتم را به نقل از گفتگوی مجله آسمان با دکتر ظریف آغاز می کنم. :
این سوال در برخی محافل مطرح است که اگر آمریکا در عراق و افغانستان دخالت نمیکرد و صدام و طالبان در قدرت میماندند وضعیت بهتر بود یا اتفاقی که بعد از دخالت ایالات متحده در این دو کشور افتاده است؟ البته به لحاظ دموکراتیک، حمله آمریکا به هیچ وجه قابل دفاع نیست اما به هر حال این شبهه مطرح است.
شما نمیتوانید تاریخ را از وسط آن شروع کنید. اگر میخواهید عراق و افغانستان را بررسی تاریخی کنید باید از ابتدا شروع کنید و به این سوال پاسخ دهید که صدام و طالبان را چه کشوری سر کار آورد. چه کسی از آنها حمایت کرد. چه منطقی باعث شد که صدام بماند. آیا غیر از منطق زور بود؟ غیر از این منطق بود که شما از طریق سرکوب میتوانید به اهدافتان برسید؟! لذا این تصویر درست نیست که وسط تاریخ را بگیرید و از آنجا قضاوت کنید. اگر میخواهید درباره افغانستان و عراق صحبت کنید باید به این نکته اشاره کنید که آنچه باعث شد تهدیدی علیه منطقه و ایران ایجاد شود همین تصور بود که میتوانند از طریق ایجاد یک دشمن منطقهای اهدافشان را پیش ببرند. این دشمنی ایجاد کردن درباره ایران عاقبت گریبان خودشان را گرفت. یازده سپتامبر حمله به کویت را ایجاد کرد و بعد مجبور شدند اقدام کنند. بنابراین باید از این منظر نگاه کنید که این گروهها که ایجاد شدند چه خساراتی برای منطقه و ایران به بار آوردند و چه منطقی این گروهها را ایجاد کرد. اگر سیاست غلط صدام در عراق پا نگرفته بود در طول هشت ماه، پانصد بمب در عراق منفجر نمیشد. الان عراق بهشت برین نیست. به خاطر حاکمیت سی ساله سرکوب که توسط صدام در عراق اعمال شد چنین شرایط ناخوشایندی در این کشور ایجاد شده است لذا نمیتوانید یک مقطعی از تاریخ را بگیرید و بگویید در اینجا اعمال زور خوب بود. برادرکشی که در عراق و افغانستان شاهد آن هستیم نتایج همان سیاست غلط استفاده از زور بود که سالها پیش دستنشاندههای خودشان را بر گرده مردم مسلط کردند. بعد هم با زور آنها را برداشتند. نمیتوان گفت که زور دومی خوب بود. خیز آن سیاست اول اشتباه بود که حالا ممکن است با کار دیگری مقداری آن اشتباه تصحیح شده باشد اما آثار و عواقبش خیلی خطرناک و نگرانکننده بوده است.”
من به هیچ عنوان در شرایطی مثل شرایط کنونی سوریه با حمله نظامی موافق نیستم. چون نیت آمریکا از حمله نظامی به سوریه و از اساس ایجاد تشنج در سوریه در وهله اول تامین منافع اسرائیل است. شاهد این صحبت هم مواضع و صحبت صریح جان کری است که می گوید اگر ما حمله نکنیم ایران و حزب الله جسورتر میشود. تحلیل همه تحلیل گران هم به صراحت می گوید که آمریکا با هدف زهرچشم گرفتن از ایران سوریه را هدف قرار داده و به صراحت مسئولین آمریکایی اعلام کردند که امنیت اسرائیل یکی از اهداف حمله به سوریه است و به نظر میرسد حمله شیمیایی پاپوش و مستمسکی است که امریکا و متحدانش برای حمله به سوریه ساخته باشند.
نمی خواهم بگویم حتی کشتن یک نفر روا است و درست. اما بحران ایجاد شده در سوریه علی رغم تمام فشارهایی که دولت سوریه طی سالها حاکمیت حزب بعث بر سوریه وارد کرده، با بهار عربی متفاوت است و این را در موارد قبلی هم گفتم. این را هم بگویم که سکوت و عدم اعتراض در سوریه به نظر من به معنای موافقت مردم با نظام حاکم نیست. اما در سوریه جو بهار عربی بعد از مدتی با فشار دولت سوریه فروکش کرد و بعد از آن گروههای شورشی خارج از سوریه و افزاطیون سلفی و تکفیری تجهیز شده توسط ترکیه و عربستان و قطر با چراغ سبز غرب وضعیت سوریه را بدست گرفتند. وضعیت اعتراضی در سوریه تا حدودی شبیه به اردن بود با این تفاوت که دولت اردن توانست اوضاع را مدیریت کند و چون اردن متحد و مورد حمایت امریکا و غرب است، تلاشی برای تشدید اوضاع و مسلح کردن مخالفان صورت نگرفته است. طبیعی است که هر رژیمی چه دموکرات و چه دیکتاتور، برای حفظ موجودیت خود دست به اقدام می زند.
مداخله نظامی آمریکا در چه حجم و با چه هدفی است؟ این مورد را می توان با جنگ اول خلیج فارس مقایسه کرد. آیا آمریکا با هدف حمایت از مردم عراق به صدام حمله کرد؟ اگر هدفش حمایت از مردم عراق بود چرا ده سال بدترین تحریمها را اعمال کرد و هزاران کودک در زیر دیکتاتوری صدام دچار سوء تغذیه شدند و جمع زیادی از شیعیان به خاک و خون کشیده شدند؟! آیا واقعا آمریکا به دنبال از بین بردن صدام بود یا هدفش قرار گرفتن بیخ گوش ایران بود؟ امریکا میخ واهد در سطح محدود رژیم بشار اسد را مورد حمله موشکی قرار دهد. این سوال مطرح است که آیا با این اقدام از فشار بر مردم سوریه کاسته می شود؟ آیا حقوق بشر از این طریق اعاده می شود؟ آیا کودکان و زنان و سالمندانی که در این حملات کشته می شوند بشر نیستند؟ آیا در حمله شیمیایی عراق به ایران، مردم ایران بشر نبودند؟ آیا گروهک منافقین که اکنون از فهرست گروههای تروریستی خارج شده و مورد حمایت غرب است، مسئول کشتار 17 هزار ایرانی نیست؟ این معیارهای دوگانه را چگونه می توان توجیه کرد؟ آیا مردم فلسطین بشر نیستند که بیش از 60 سال تحت ظلم و اشغالگری هستند؟ اصلا سهم آمریکا در اینهمه خشونت در سوریه چقدر است؟ آیا جز این است که با چراغ سبز آمریکا شورشیان سلفی و تکفیری از اردن و ترکیه و عراق و ... به سوریه هجوم آوردند؟ چرا آمریکا از مردم بحرین که بیش از 70 درصد مخالف دولت بحرین هستند حمایت نمی کند و در کنار دولت بحرین مردم آن کشور را سرکوب می کند؟ مگر در رواند حود یک میلیون نفر آدم کشته نشد؟ اینها بشر نبودند؟ پس به نظر من نمی توان به پز حقوق بشری امریکا اعتنایی کرد. امریکا به دنبال ایجاد تنش در خاورمیانه به منظور دور شدن از مسئله اصلی یعنی اسرائیل است و تامین امنیت اسرائیل برایش از هر حقوقی بشری تر است.
شاید این سوال پیش آید که امریکا هر اقدامی انجام می دهد همه عواقبش را می سنجد و بعد عمل می کند. اظهارات دکتر ظریف دراین مورد هم جالب است:
"خاصیت جامعه آمریکا حضور فعال گروههای فشار و لابی است. اگر شما در داخل جامعه آمریکا زندگی کرده باشید متوجه میشوید که لابیگری در آنجا یک صنعت است. یکی از راهکارهای مهم این است که شرایط داخلی آمریکا شناخته شود. نباید اینطور فکر کرد که همه تصمیمات در آمریکا در یک محیط عقلانی اتخاذ میشود. بعضی اوقات این تصور غلط در کشور وجود دارد. حتی در بین مدیران کشور این سوال مطرح میشود که مگر آمریکاییها اطلاعات ندارند؟ مگر سازمانهای جاسوسی آمریکا، نگفتهاند که ایران به دنبال سلاح هستهای نیست؟ پس چرا ایالات این مواضع را اتخاذ میکند؟ پاسخاش این است که ما هنوز این واقعیت را متوجه نشدهایم که جامعه آمریکا، جامعه پیچیده است. اینطور نیست که تصمیمات در آمریکا همواره براساس اطلاعات و آمار صحیح و عقلانی شکل بگیرد. در بسیاری موارد تصمیمات آمریکا توسط همین گروههای فشار تحمیل میشود"
امریکا اگر واقعا دغدغه حقوق بشر دارد باید علی السویه به بشر نگاه کند و عده ای را نابشر و عده ای را بشرتر در نظر نگیرد. در بحران سوریه به نظر من راه حل نزدیک شدن به دولت سوریه برای اعمال فشار سیاسی به منظور تامین حداقل ها در کوتاه مدت و رسیدن به مرز تعادل در میان مدت و بلند مدت است. دیپلماسی دوگانه حمایت از دیکتاتوری عرب مرتجع منطقه و تجهیز آنها به انواع سلاح ها و حمایتهای سیاسی و نظامی با اعمال فشار بر کشوری که سیاستش با آنها هماهنگ نیست یک پارادوکس واضح و روشن است. اگر امریکا در عربستان و قطر و اردن و ... منفعت دارد روسیه هم منفعت دارد. نمی شود حمایت آمریکا را دموکراسی خواهی و حمایت روسیه را دیکتاتوری قلمداد کرد چار که در هر دو طرف منفعت اصل و اساس است.
نکته دیگر تفکر ما به عنوان یک انسان آزاده فارغ از سیاست سیاستمدارن است. ما به عنوان انسان ایدئالمان صلح است و نفی خشونت. اخلاق برای ما محور است و حقوق بشر. مطلوب ما آزادی سوریه، فلسطین، عربستان، کره شمالی و ... است اما واقعیت این است که مناسبات سیاسی اکنون بر مبنای منفعت است و حقوق بشر ابزار رسیدن به این منافع است. من به نظر شخصی خودم فارغ از همه دعواهای سیاسی و منفعتی معتقدم که دیکتاتوری و ظلمی که در خاورمیانه و هر گوشه ای که از جهان روا داشته می شود غیرانسانی و غیراخلاق و غیر دینی است. و باید پیرو کلام امیرالمومنین باشیم که درجواب به این گفته که معاویه زیرک است فرمود او مکار و حیله گر است و سوگند به خدا که اگر من بخواهم مکر و حیله کنم کسی به اندازه من نمی تواند مکر و حیله کند (نقل به مضمون). واقعیت دنیای امروز مکر و حیله گری است و منش علی در جهان امروز به جرات می گویم در هیچ کجای جهان حتی در کشورهایی که منفعت طلبی می کنند برای مردم خودشان هم اجرا نمی شود. علی دردانه روزگار بوده هست و خواهد بود و منم دوسدت دارم جامعه جهانی علی وار حاکمیت شود که اینگونه نیست....