خود نویسیم و خود خوانیم

پیوندها
آخرین مطالب

۱۴ مطلب در دی ۱۳۹۳ ثبت شده است

هنگام قدح است

سه شنبه, ۳۰ دی ۱۳۹۳، ۱۱:۰۲ ب.ظ
این تاخیرهای مج باعث می‌شود که در عین نداشتن حس و حال شعر گفتن، از تنها ابزار بارز ابراز گلۀ خودم یعنی قدح استفاده کنم.

گفت دیروز این به من مردی درون کارواش
با وجود دوستانی چون مجی دلشاد باش
گفتم او عالی است اما کاهلی دارد کمی
کاش در آجر کمی فعالیت می‌داشت کاش
گفت او دل با تو دارد گر چه سست و تنبل است
بس نظر در سینه دارد مخفی است و نیست فاش
از نظرهای درون سینه گفتم سود چیست؟
دست ما کوتاه و خرما بر نخیل است ای داداش
گفت بهر جذب مج افزون بر این کوشش نما
گفتم این بسیار کردم سود کی دارد تلاش
گفت این تأخیرها باشد نمک بهر بلاگ
گفتمش فهمید خان حتی، ز بس شد شور آش


مجی استدباری زیبا با دو قافیه غافلگیرکننده آورده است که آن را هم به پست می‌افزایم


نیست تاخیر من از روی تعمد ای حکیم 
"در کمینم وانتظار وقت فرصت" تا به جاش... 
در خور آجر نویسم یک نظر اما چه سود؟!
چون نظرهایم نبُد جز لایق دیوار و لاش!

طوفان فشن

دوشنبه, ۲۹ دی ۱۳۹۳، ۰۶:۰۵ ب.ظ
دأب این بلاگ این نبوده که از کنار حوادث خوب مهم، بدونِ شعر یا مدحی بگذرد. حضور فشن عزیز در برنامه اردیبهشت هم از این قاعده مستثنا نیست. با این که مدتی است در مودِ شعر گفتن نیستم، با خودم گفتم که


آب دریا را اگر نتوان کشید
هم به قدر تشنگی باید چشید

این شد که جسارت ورزیدم و مدحی برای فشن در کردم. عذر مرا در برخی ضعف‌هایش بپذیرید.

از دیدن برنامه تو شاد گشتم
گوینده تعبیر «او مای گاد» گشتم
از بس که گفتی حرفهای همدلانه
جوگیر گشتم، بنده هم معتاد گشتم
خجلت برم با دیدن استادی تو
از اینکه گویم بنده هم استاد گشتم
ای کاش من هم (آه) یک معتاد بودم
تا از نصیحت‌های تو ارشاد گشتم

بودم هوای مانده‌ای، در من دمیدی
از برکت طوفان تو من باد گشتم

ذکر برخی خاطرات در حاشیه پست قبلی

جمعه, ۲۶ دی ۱۳۹۳، ۰۳:۱۶ ب.ظ

حالا که در پست قبلی، صحبت به مسائل مطرح‌شده در قسمت نظرات رسید، گفتم بد نیست خاطراتی نقل کنم:
کودک که بودم تصور می‌کردم که دختران را مادران به دنیا می‌آورند و پسران را پدران. شاید خنده‌دار به نظر بیاید، اما دوران ما این سادگی‌ها هم بود. فکر می‌کنم الآن پسری در سن آن موقع من اجمالا بداند که واقعیت چیست. طنزها و کاریکاتورهای متعددی در این‌باره دیده‌ام اینکه والدینی کوشیده‌اند توجیه‌های قصه‌وار قدیمی را به کودکان خود ارائه دهند و از دیدن حد اطلاع آنها از نحوۀ به دنیا آمدنشان شگفت‌زده شده‌اند.
خواندن کتابهای غیر درسی را از تابستان پس از اول ابتدایی شروع کردم. تابستان دوم ابتدایی اولین کتاب مفصلم را خواندم. داستان مربوط به دوران هخامنشیان بود. داستان عشق پسری بود به دختری، در زمان مرگ کمبوجیه و بر سر کار آمدن گئومات یا بردیای دروغین و پس از آن بر سر کار آمدنِ داریوشِ اول. فکر کنم نام پسر ارشام بود و نام دختر پارمیس. بعد از این همه سال خیلی مطمئن نیستم. در آنجا اولین بار با چیزی به عنوان در آغوش گرفتن و بوسیدنِ دو جنسِ مخالف روبرو شدم. چنین چیزی به گوش من هم نخورده بود. پدر و مادرهای ما شاید حتی از ادای محبت کلامی در جمع هم خجالت می‌کشیدند و بلکه آن را قبیح می‌دانستند چه برسد به بوس و کنار.
جالب این است که پدران و مادرانِ قدیم، از ابراز عداوت در حضور فرزندانِ خود ابایی نداشتند. بیچاره فرزندان! فقط خشونت میان والدین را تجربه می‌کردند و محبت بین والدین که غالبا به زمان‌های خلوتِ آنها محدود می‌شد، هیچوقت (به جهتِ قبیح دانسته شدن آن) پیش چشم بچه‌ها نبود. تاکید می‌کنم که نمی‌گویم محبت میان والدین نبود، بلکه این محبت در جمع ابراز نمی‌شد و چه بسیار فرزندانی که تا سالها پی به وجود این محبت نمی‌بردند و پدر و مادر را به چهرۀ دو دشمن می‌دیدند. این شاید باعث شده باشد که بسیاری از هم‌نسلانِ ما هر چند از محبتِ مادری-فرزندی یا احیانا پدری-فرزندی برخوردار بودند، اما خانواده‌ای محبت‌آمیز را تجربه نکرده‌اند؛ خانواده‌ای که محبت در بین همه افراد از جمله خودِ پدر و مادر جلوه روشنی داشته باشد. روشن است که انتظار نمی‌رود و بلکه درست هم نیست که پدر و مادر محبت‌هایی با شائبه و رایحۀ جسنی را جلوی فرزندانِ خود نشان دهند، چون این خودْ زنده کنندۀ تخیل جسنیِ فرزندان است، اما مثلا در آغوش گرفتنِ مداوم ِهمدیگر یا در آغوش گرفتنِ جمعِ خانواده با هم، (مثلا پدر و مادر و فرزند در آغوش همدیگر) چنین شائبه‌هایی را پدید نمی‌آورد. یکی از آفت‌های ابراز محبت نکردن‌ها در محیطِ خانواده این بود که هم‌نسلانِ ما بعدها در فضای دوستانه هم از ابراز محبت عاجز بودند و یا آنکه نمی‌توانستند و بجا و به نحو مناسب ابراز محبت کنند. علاوه بر این، این فقدانِ ابرازِ محبت (تأکید می‌کنم «فقدانِ ابرازِ محبت»، نه ضرورتا «فقدانِ محبت») سبب وابستگیِ بیش از حد هم‌نسلانِ ما به محبت همسر آینده هم شده است.
سال اول راهنمایی درسی داشتیم با عنوان پرورشی، که یک معلم علوم تربیتی بالای سر آن بود. البته برای آن درس، کتاب یا برنامه‌ای نداشتند و تقریبا شبیه به زنگ تفریح بود. آن روزها که ویدئو ممنوع بود، یک دستگاه ویدئوی بتامکس داشتند که گاهی فیلم‌هایی را که توقیف کرده بودند و البته قابل پخش هم بود، برای بچه‌ها می‌گذاشتند. روزی فیلمی با نام «گیوتین» را پخش کردند. فیلم ساخت کشور ژاپن بود. در یک صحنه از فیلم، بازیگر نقش اول، دست دختری را می‌گیرد. صحنه را تصور کنید: دختری با لباس کیمینوی ژاپنی که نهایت پوشیدگی را دارد و پسری که دست دختر را نه مثل عاشقان بلکه مثل آخوندان گرفته است (یعنی با دو دست، دو دست دختر را گرفت). ناگهان های و هویی از بچه‌ها برخاست و همه به هیجان آمدند. خلاصه اینکه نسل ما با اینها هم به هیجان می‌آمدند. الآن که اگر دو بازیگر لخت وارد رختخواب شوند هم فکر نمی‌کنم نسل جدید به هیجان بیایند!
حتما این کارت‌پستال‌ها یا نقاشی‌های سه‌بعدی را دیده‌اید. از آنهایی که وقتی جهتشان را عوض می‌کنی تصویرش عوض می‌شود. آن روزها یکی کارت‌پستالی آورده بود که صورت یک زن بود و با حرکت به جهت دیگر چشمک می‌زد. الآن فکر نمی‌کنم اگر کسی در خیابان هم به آدم چشمک بزند حسی را پیدا کند که بچه‌ها با دیدن آن عکس پیدا کرده بودند.
یک بار یکی از بچه‌ها مجله زن روز دوره شاه را آورده بود. شاید این اولین باری بود که بدن نیمه‌برهنه زنان را دیدم. آن طرف الآن خیلی مذهبی شده است.
یک بار هم یکی از بچه‌ها کتاب فرهنگ لغت (oxford elementary) را آورده بود. احتمالا ان کتاب را دیده‌اید. ابتدایی‌ترین فرهنگ لغت انگلیسی به انگلیسی بود در این کتاب گاه طراحی‌هایی هم بود که البته فقط ترسیم چند خط بود بدون رنگ و حتی سایه و حجم. برای کلمه (back) تصویری از پشت یک زن را آورده بود که نشسته بود. یک تصویر بسیار ساده که قاعدتا نباید حسی در افراد برانگیزد ولی خلاصه اینکه برای بچه های دوران ما کاچی بعضِ هیچی بود.
یک بار هم یکی از اعضای فامیل یک مجله خارجی تبلیغاتی مربوط به قبل از انقلاب را آورده بود. الآن چیز زیادی از آن به خاطر ندارم. فقط تبلیغ یک صابون را در خاطر دارم که یک زن با پوشش حداقلی عورتین و ثدیتین، مشغول صابون مالیدن به خود بود. در آن دوران چنین مجله‌ای مانند یک گنج محسوب می‌شد. آخرش هم نفهمیدم که چه کسی آن گنج را تصاحب کرد!
این فضاها دیگر در دورانِ دبیرستانِ ما ادامه نیافت. فضای جدّیِ رشته ریاضیِ آن زمان و رقابت درسی و دغدغۀ کنکوری که وجود داشت، ذهنِ همه را به خود مشغول کرده بود. علاوه بر این، بر خلاف دورۀ راهنمایی که به جهت قالب خمیریِ شخصیت بچه‌ها، طیف دوستان متعددی با روحیات و خلقیات و عقاید و خانواده‌های مختلف داشتم، در دوران دبیرستان با شکل‌گیریِ شخصیت افراد، من هم جبهۀ خودم را انتخاب کردم که شامل بچه‌های مذهبی و هیأتی و قاریان قرآن بود. به این سبب تقریبا از فضای این خاطراتی  که در دوره راهنمایی برای من پیش می‌آمد خارج شدم.


این فقره را از نظر مفصل فشن جدا می‌کنم و به پست اضافه می‌کنم. ممنونم از دقت نظرش.


«ما مهارت زندگی نیاموختیم. در مهارت‌ها زندگی کردیم. یعنی اینقدر غرق در زندگی بودیم که دانسته‌های ما از زندگی در حدِّ محدودِ خودش تبدیل به مهارت شد: سخت‌کوشی، قدردانی، احترام، وفاداری، حفظ حریم، حفظ شأن و شخصیت را از محیط گرفتیم.»

تا آخر بخوانید شاید برایتان جذاب باشد

سه شنبه, ۲۳ دی ۱۳۹۳، ۰۶:۴۲ ب.ظ

با انقراض تدریجی نسل کرگدن‌هایی مانند من که با پوستی کلفت در برابر غرایز ایستادند، اکنون با نسل‌های جدیدی روبرو هستیم که دیگر نه تنها انگیزه‌های ما را برای خودداری و کفّ نفس ندارند، بلکه محرک‌های بیشتری را در اطراف خود می‌بینند. دوران بسیار تغییر کرده است. البته نباید این را تنها به پای اخلاقی‌تر بودن نسل خودمان بگذاریم. ما با شرایط خاصی روبرو بودیم. (این ما بیشتر درباره من صدق می‌کند تا شما به جهت سن بیشتر من)
1- فضای سنتی عملا رابطه میان دختر و پسر را محدود کرده بود. تقریبا چیزی به عنوان دوست پسر و دوست دختر وجود نداشت. گاهی برخی پسرهای شیطان دم در مدرسه‌های دخترانه می‌رفتند تا ابراز وجود کنند و البته با معیارهای امروزی، ابراز وجود آن روزهای آنها به کمدی بیشتر شبیه است. امروزه فضای رابطه دختر و پسر بسیار بازتر است. البته منظور من ضرورتا روابط نامشروع نیست، بلکه حتی معاشرت میان دختر و پسر فامیل هم نسبت به قدیم راحت‌تر صورت می‌گیرد. معاشرت با غریبه‌ها را هم که خودتان بهتر می‌دانید که چقدر عادی‌تر شده است، حالا چه به وجه عادی و چه وجه غیر عادی‌اش.
2- چیزی به عنوان سی‌دی و ماهواره وجود نداشت. ویدئو هم ممنوع و در نتیجه بسیار محدود بود‏، بنابراین کسی معمولا اعضا و جوارح بانوان را تا پیش از ازدواج نمی‌دید. مادرها و خواهرهای ما حتی در خانه هم روسری بر سر داشتند و اگر هم تا این اندازه به خود سخت نمی‌گرفتند باز هم لباسشان به غایت پوشیده بود. امروزه این فضا تغییر کرده است. فضای خانواده‌ها بازتر شده است که البته قاعدتا اگر افراط نشود ایرادی نه از جهت عقلی و نه از جهت شرعی ندارد. در مقابل اتفاقی که افتاده است این است که بخاطر آنچه از ماهواره و اینترنت و سی دی و امثال آن در اختیار همه قرار گرفته است‏، پسران تقریبا همه جای زنان را می‌بینند. توجه کنید که منظور من برونوغرافی نیست بلکه همین برنامه‌های عادی است. یعنی با عرض معذرت به جز دو نقطه خاص، بقیه نقاط حتی در تبلیغات عادی از لباس‌های زیر زنان نشان داده می‌شود. صحنه‌های بوسه و مخصوصا فرنچ‌کیس هم که دیگر عادی شده است. جدای از این، صحنه رفتن زن و مرد در رختخواب و احیانا برخی کارهای دیگر هم تا حدی در همین برنامه‌ها و فیلم‌های عادی وجود دارد.
3- امید به ازدواج زودتر در نسل ما بیشتر بود، هر چند در عمل تحقق نیافت. در واقع کار فراوانتر بود و ما چشم‌انداز بهتری برای شاغل شدن بعد از تحصیل داشتیم، بنابراین به امیدِ نسیۀ قریب، رنج حاضر را تحمل می‌کردیم. مثلا فرد روزه‌داری را در نظر بگیرید که می‌داند به محض غروب خورشید می‌تواند افطار کند. او با امید به افطارِ قریب، رنج روزه را بر خود می‌پذیرد، اما اگر کسی را ملزم کنند که سه روز روزه بگیرد، شاید همان ساعات اول روزه خود را بشکند، چون فاصلۀ افطار بسیار دور است و تحملِ رنجِ ذهنیِ انتظارِ طولانی، به رنج جسمی گرسنگی اضافه می‌شود. اما نسل‌های فعلی اگر پدری پولدار نداشته باشند به احتمال زیاد هنگامی امکان ازدواج خواهند یافت که چشمه غرایز در آنها خشکیده و رنگ مو و دندانشان یکی شده است.
4- فضای جنگ، چیز عجیبی بود. در اطراف خودت جوانان و نوجوانانی را می دیدی که از جان خود گذشته بودند. این فضا تا سالها بعد از جنگ هم ادامه داشت، حتی برای مایی که سن ما هم به حضور در جنگ قد نمی‌داد. این حس که «آنها از جان گذشتند ولی تو از غریزه خود هم نمی‌توانی بگذری»، در مغز ما ریشه دوانیده بود، اما نسل فعلی دارد می بیند که کسانی بدون آنکه رنجی ببرند با پول‌های بادآورده پدرانشان دارند حالشان را می‌برند «و یُرَتّبونها ترتیبا»، ولی آنها بعد از سالها جان کندن حتی به نیم‌خمِ کوچه اول هم نخواهند رسید. ارزش‌های فعلی جامعه ما، ارزش‌های اقتصادی است، چیزی که یا با شانس می‌توانی به آن برسی، یا با زیر پا گذاشتن اخلاق. برای چنین کسی پا روی نفس گذاشتن معنایی ندارد.
5- ارضای نیاز جسنی در زمان قدیم مشکل بود. اسلوب خانه‌ها و محلاتِ قدیم به نحوی بود که امکان روابط مخفیانه را به حداقل می‌رساند. کسانی که اهل چنین کارهایی بودند زود شناخته و طرد می‌شدند، ولی اکنون با توجه به آپارتمان‌نشینی و قطع شدن نسبی روابط همسایه‌ها و بی‌توجهی آنها به آنچه پیرامون آنها می‌گذرد، امکان این نوع روابط بیشتر شده است.
این‌هایی که نوشتم به این معنا نیست که فضای قدیم پاک و مطهر بود. محدودیت رابطه دو جنسِ مخالف، بسیاری از نابهنجاری‌ها را در رابطه میان هم‌جنس‌ها پدید آورده بود. حتما اشارات ایرج‌میرزا را در این‌باره خوانده‌اید. علاوه بر این، در فضای سنتی و در جمع‌های محدود، در گفتگو درباره مسائل جسنی آزادی‌هایی وجود داشت که شاید اکنون وجود نداشته باشد. نکته دیگر که نباید از نظر دور بماند فضای محدود زندگی و خانه‌های کوچک آن دوران مخصوصا در روستاها بود که باعث می‌شد فرزندان گاه با بی‌احتیاطی پدر و مادر، چیزهایی را بو ببرند که اکنون با بزرگتر شدن خانه‌ها این احتمال کمتر شده است.
با این حال منظور من در کل این است که اگر کسی در گذشته می‌خواست خودنگهدار باشد این کار را با آسانی بیشتری می‌توانست انجام دهد، ولی اکنون این کار بسیار دشوارتر شده است. مخصوصا با آن دلایلی که برشمردم که باعث می‌شوند تخیل جسنی یک پسر، بسیار زودتر بکار بیفتد و بلوغ زودتر رخ دهد.
چیزی که باعث شد این متن را بنویسم این بود که دیروز در رادیو جوان، یک روحانی وارد برخی از این بحث‌ها شده بود و البته وقتی موقع طرحِ راه حل برای این جوانان بخت‌برگشتۀ دور از ازدواج شده بود، وقت برنامه تمام شد. امروز هم در سایت خبرآنلاین دو استفتا درباره ازدواج سپید آمده بود.
ظاهرا همه در این مورد اتفاق نظر دارند که باید مشکل جسنی جوانان حل شود. همه هم می‌دانند که فاصله میان بلوغ و از دواح بسیار زیاد شده است. از طرف دیگر هم باز هم می‌دانند که شرایط ازدواج برای بسیاری از جوانها فراهم نیست، که حداقل آن داشتن یک کاری است که با آن بتوان یک زندگی را چرخاند.
اما هیچکس راه حلی ندارد. نهایتا چند توصیۀ اخلاقی است که: تقوی داشته باشید و یا توصیه که هر طوری شده ازدواج کنید خدا خودش می‌رساند. (حالا بگذریم که چه خانواده‌ای حاضر می‌شود دخترش را به این امید شوهر بدهد!) و امثال این توصیه‌ها، (که جز برای عده قلیلی) در برابر واقعیت سخت و صلب بیرونی ره به جایی نمی‌برد.
اما چه راه حل‌هایی می‌توان پیشنهاد کرد؟
البته به دنبال راه‌حل‌های سلبی، مانند اخته کردن و استفاده از موادی چون کافور نیستم. برخی راه حل‌ها هم مثل نخوردن پیاز و آجیل و پوشیدن شورت در حمام هم شاید در کوتاه‌مدت جواب بدهند ولی راه حل کاملی نیستند. جدای از اینکه تخیل انسان قوی‌تر از این تدابیر عمل نموده و بالاخره راه خودش را باز می‌کند.
راه حل اصلی (با اذعان به وجود برخی راه حل‌های موقت یا کوتاه‌مدت) بی‌تردید به ارضا باز می‌گردد.

طنز

يكشنبه, ۲۱ دی ۱۳۹۳، ۰۶:۰۲ ق.ظ

نمی‌دونم با وجود آن همه توصیه‌ای که کردم صفحه طنزی را که معرفی کردم می‌خوانید یا نه، ولی فکر می‌کنم بد نیست تذکری بدهم

احتمالا جریان پسر سیزده ساله‌ای را که بچه‌دار شده است شیده‌اید

این طنز مربوط به این جریان است

دو مخاطب یا میلیونها مخطب؟

جمعه, ۱۹ دی ۱۳۹۳، ۰۶:۱۲ ب.ظ

امروز فهمیدم که چرا فشن به آجر بی‌رغبت شده است. حضور در اینجا حتی برای دقیقه‌ای در روز هم برای او وقت تلف کردن تلقی می‌شود. امروز در تماس تلفنی با او فهمیدم که او به رسانۀ ملی آمده و به زودی برنامۀ او روی آنتن خواهد رفت. از این خبر خوشحال شدم بالا رفتن مرتبه او، بالاتر رفتن روحیه من است لیکن شاید گاهی مطالبی در اینجا یافت شود که برای سخنرانی‌ها و مصاحبه‌های او بدرد بخورد یا حداقل در حد فاصل میان کارهای جدی، تمدد اعصابی برای او باشد و او را برای فعالیت‌های جدیِ بعدی آماده کند.

ای به بالا رفته از من یاد کن

خاطرم را با حضوری شاد کن

خانۀ من گرچه باشد سوت و کور

از حضورت گیرد او گرما و نور

شد مخاطب‌های تو گرچه زیاد

هان مبر یاران سابق را ز یاد


بازاندیشی در شناخت ما از مردم

جمعه, ۱۹ دی ۱۳۹۳، ۰۴:۲۴ ب.ظ

این روزها مطالب زیادی به واااایببر من می‌آید البته من گریزان از وایییبر بودم اما به جهت نیاز علمی یکی از دوستان که ظاهرا فقط طرز کار با وااایرب را بلد بود آن را نصب کردم و در عرض یکی دو روز به چندین گروه اد شدم. برخی همکاران دانشگاه، برخی استادان و امثال آنها. نوشته‌ها غالبا رونوشت و الصاق است؛ چیزی که مطلوب من نیست اما در هر هر حال می‌خوانمشان. 

در گروه استادان که غالبا بحثهای سیاسی، اقتصادی مطرح می‌شود آنچه مرا عذاب می‌دهد تحمل اندک استادان نسبت به نظر مخالف است حال چه مخالف در خود گروه و چه بیرون از از گروه. این یعنی ما خیلی راه در پیش داریم. وقتی کسانی که در عرصه فرهنگ فعالیت می‌کنند حین بحث رگهای گردنشان برجسته می‌شود از بقیه چه انتظاری می‌رود؟ نکته دیگر برخی اغلاط املایی است که امیدوارم خطای تایپی باشد وگرنه مایه تاسف خواهد بود.

نکته دیگر نوع دینداری عامیانه‌ای است که نزد بسیاری از این دوستان مشاهده می‌شود شاید بگویید که حتما به ملاحظاتی این حرف را می‌زنند اما اشتباه می‌کنید آنها می‌توانند نگاه معقول‌تری از دین را با حفظ آن ملاحظات نشان دهند

بعلاوه هجده

پنجشنبه, ۱۸ دی ۱۳۹۳، ۰۶:۴۲ ق.ظ

زمانی یکی از اعتراضات ما این بود که چرا در جامعه ما به آموزش جسنی توجه نمی‌شود؟ استدلال ما معمولا مبتنی بر آسیب‌هایی بود که بر اثر عدم آموزش جسنی در حوزه سلامت یا زندگیِ خانوادگی پدید می‌آمد اکنون چند سالی است که یکی از روحانیون، شجاعانه وارد این عرصه شده است و به اصطلاح دارد بر اساس تعالیم اسلامی، آموزش جسنی می‌دهد. قبلا ویدئویی از ایشان دیده بودم که در آن بر آماده بودنِ همسر در هر حال برای تمتع جسنی شوهر پای فشرده بودند. البته این سخن در فضای فقه اسلامی که تمکین را از ستون‌های عقد ازدواج و وظیفه زن می‌داند کاملا طبیعی است. در کتب فقهی هم معمولا زن در هنگام پاکی باید تابع خواست جسنی شوهر باشد مگر در فرض بیماری یا مشقت. بگذریم از اینکه اکنون فضای جامعه مدرن این اسلوب را بر نمی‌تابد.

بهانه من برای نوشتن این مطلب بحثی است که در اخیرا در فضای مجازی حول ویدئوی دیگری از ایشان به راه افتاده است. ایشان در این ویدئو به بانوان توصیه می‌کنند تا برای همسرشان از لباس‌های محرک استفاده کنند. اجمالا برای آنکه مطلب خیلی مبهم نشود، بگویم که از دامن‌های کوتاه چاکدار سخن گفته‌اند تا ران معلوم شود و از این قبیل سخنان. ایشان خود بالای پنجاه سال سن دارند و به گفته خودشان، دختری بیست و نه ساله و دو نوه دارند و قصدشان از بیان این سخنان، هوس‌بازی نیست بلکه اشاعه فرهنگ جسنی صحیح بر اساس تعالیم اسلام است.

من در این پست هرگز در پی ارزش گذاری نیستم و نمی‌خواهم قضاوتی درباره صحت و سقم سخنان ایشان داشته باشم، اما آنچه مرا این روزها آزار می‌دهد حجم زیاد توهین‌هایی است که در فضای مجازی به ایشان می‌شود که به هیچ وجه قابل دفاع نیست، بلکه من کار ایشان را بسیار تحسین‌برانگیز می‌دانم حتی فارغ از موافقت یا مخالفت با محتوای آن.

ایشان تابوی سخن گفتن درباره این مسائل را در میان قشر مذهبی و سنتی شکسته‌اند و همین چیز کمی نیست. او کاملا حق دارد بر اساس باورهایش به تبیین این مساله بپردازد باورهایی که مبتنی بر مفاد یک قرارداد اجتماعی‌اند.

واقعا چرا برخی توقع دارند که همگان بر اساس معیارهای فکری آنها سخن بگویند و تازه ادعای روشنفکری هم دارند. آیا این چیزی غیر از استبداد رأی است؟

وقتی بارها از این صحبت می‌شود که بیش از نیمی از طلاق‌ها در واقع (هر چند در ظاهر عنوان نشود) بر اثر مشکلات جسنی است چرا طرح راه حلی برای رفع بخشی از این مشکل از جانب یک روحانی، امری خلاف حیا و اخلاق خوانده می‌شود و گوینده به انواع ناسزاها نواخته می‌شود.

جالب این است که در غرب، انواع آموزش‌های جسنی را تا فیها خالدون در چشم افراد فرو می‌کنند و ملت کالمیل فی المکحله جریان را می‌بینند و این کار امری متمدنانه وناشی از عقلانیت قلمداد می‌شود، اما از این طرف یک بحث کلامی در حد شیوه عشق‌بازی را ارتجاع شهوت‌آلود می‌خوانند؟

واقعا مشکل در کجاست؟

اینکه یک روحانی این آموزش را ارائه می‌کند؟ من عمیقا باور دارم که مشکل اصلی همین است. اگر کسی با کت و کراوات می‌نشست و این حرف‌ها را می‌زد قطعا این بازخوردها را نداشت، مخصوصا اینکه در افواه عوام درباره این قشر جوک‌هایی هم رایج است.

اینکه به زن یک نگاه جسنی می‌شود؟ این شاید عامل دوم باشد، اما این واقعا  موقعی ایراد خواهد داشت که نگاه به زن صرفا جسنی باشد وگرنه بدیهی است که در زندگی زناشویی نگاه جسنی هم وجود دارد و هدایت کردن این نگاه جسنی و دستورالعمل دادن برای آن کار خطایی محسوب نمی‌شود. به نظر من عین بی‌انصافی است اگر ایشان را به نگاه صرفا جسنی به زن متهم کنند. مجموعه برنامه‌های تلویزیونی ایشان که در مورد خانواده در اسلام بوده است کاملا نشان‌دهنده نوع نگاه فراگیر ایشان به زن است. این نوع دستورالعملها در فرهنگ غربی هم وجود دارد کیفیتش بماند.

اینکه فاعلیت جسنی زن نادیده گرفته شده است؟ اولا روشن است که رفتار جسنی مرد تهاجمی‌تر است و زن از لحاظ فیزیولوژیک خاصیت منفعلانه‌تری دارد و ای بسا حتی از لحاظ عاطفی و روانی هم اینکه خواست جسنی از طرف مرد باشد جذابیت بیشتری برای زن داشته باشد. علاوه بر این اتفاقا این مقدمه‌چینی‌هایی که ایشان به زنان توصیه می‌کنند خود نوعی فاعلیت است.

اینکه رابطه جسنی یک‌طرفه و به نفع مرد تصویر شده است؟ این خطای کسی است که مباحث جسنی را در تعالیم اسلامی نخوانده باشد و نهایتا از فقه و نظریه تمکین اطلاع داشته باشد، در حالی که فقه تنها بخشی از دین است و به حداقل‌ها می‌پردازد، وگرنه در احادیث وظایف جسنیِ خاصی را برای مرد هم در نظر گرفته‌اند که مخصوصا ناظر به تفاوت زمانی تحریک‌پذیری و ارضای زن و مرد است. بنابراین سنت دینی نسبت به این مساله بی‌توجه نبوده است.

در کل حمله به ایشان در این زمینه را درست نمی‌دانم و برای دفاع از حق آزادی بیان، لازم دیدم تا کمی حرف‌های جیز بزنم. از اینکه ساحت پاک آجر را با این مباحث آلوده کردم و پرده پاک‌سخنی را دریدم عذرخواهی می‌کنم.

تا نظر شما چه باشد.

معرفی سایت

چهارشنبه, ۱۷ دی ۱۳۹۳، ۱۲:۲۴ ق.ظ

می‌دانم که دل و دماغ خواندن نوشته‌های مرا ندارید. گفتم یک سایت طنز برای شما معرفی کنم تا کمی سر حال بیایید. این یک صفحه طنز است از یکی از روزنامه‌های کشور. تازه سه شماره از آن چاپ شده است ولی کارش خوب است حتی آگهی‌هایش هم ارزش خواندن دارد گفتم بی‌نصیب نمانید آدرس هر سه شماره را می‌گذارم برای خواندن شماره‌های هر روز هم می‌توانید به صفحه سیزده هر شماره این روزنامه مراجعه کنید

http://ghanoondaily.ir


اما سه شماره قبلی:

http://ghanoondaily.ir/?NPN_Id=428&pageno=13

http://ghanoondaily.ir/?NPN_Id=429&pageno=13

http://ghanoondaily.ir/?NPN_Id=430&pageno=13


این روزها

سه شنبه, ۱۶ دی ۱۳۹۳، ۱۰:۰۴ ب.ظ

این روزها مطالب زیادی به واااایببر من می‌آید البته من گریزان از وایییبر بودم اما به جهت نیاز علمی یکی از دوستان که ظاهرا فقط طرز کار با وااایرب را بلد بود آن را نصب کردم و در عرض یکی دو روز به چندین گروه اد شدم. برخی همکاران دانشگاه، برخی استادان و امثال آنها. نوشته‌ها غالبا رونوشت و الصاق است؛ چیزی که مطلوب من نیست اما در هر هر حال می‌خوانمشان. 

در گروه استادان که غالبا بحثهای سیاسی، اقتصادی مطرح می‌شود آنچه مرا عذاب می‌دهد تحمل اندک استادان نسبت به نظر مخالف است حال چه مخالف در خود گروه و چه بیرون از از گروه. این یعنی ما خیلی راه در پیش داریم. وقتی کسانی که در عرصه فرهنگ فعالیت می‌کنند حین بحث رگهای گردنشان برجسته می‌شود از بقیه چه انتظاری می‌رود؟ نکته دیگر برخی اغلاط املایی است که امیدوارم خطای تایپی باشد وگرنه مایه تاسف خواهد بود.

نکته دیگر نوع دینداری عامیانه‌ای است که نزد بسیاری از این دوستان مشاهده می‌شود شاید بگویید که حتما به ملاحظاتی این حرف را می‌زنند اما اشتباه می‌کنید آنها می‌توانند نگاه معقول‌تری از دین را با حفظ آن ملاحظات نشان دهند در واقع این متأسفانه نشان‌دهنده سطح نازل فکری آنهاست

این دوستان گاهی وقتها سوتی هم می‌دهند و مطلبی را که برای کس دیگری می‌خواهند بفرستند سر از فضای نسبتا رسمی گروه در می‌آورد اینجاست که شکاف میان فضای واقعی و فضای متظاهرانه پر می‌شود و انبساط خاطری هم به دوستان دست می‌دهد.