فضیلت سکون
مرا در زمان کودکی و آغاز نوجوانیم به پرحرفی میشناختند. البته همیشه پرحرف نبودم. در واقع ایرادِ اصلیِ من این بود که در یک موقعیتْ زیاد حرف میزدم. شاید اگر آمار جملاتی که افراد دیگر بیان میکردند در نظر گرفته میشد، روشن میشد که من چندان هم حرف نمیزدم.
سالهای آخر دبیرستانِ من، توأم با نوعی گوشهنشینی بود. این گوشهنشینیْ بیشتر محصول گرایشهای مذهبیِ من بود تا احوال روانی دیگر. ساعتها قرآن میخواندم و به قرآن گوش میدادم و زمانهای دیگر را به مطالعه کتابهای مذهبی اختصاص میدادم. من ساکت بودم ولی باور داشتم که آنگونه که کتابهای اخلاقیای که می خواندم بیان میداشتند، ساکت نیستم. از آن سالها همیشه فضیلتِ سکوت مرا به خود فرا خوانده است، هر چند آن زمانها در به آغوشکشیدنِ آن چندان توفیق نداشتهام و امروز هم.
اکنون ساکتترم، شاید به این دلیل که اولا روز به روز بیشتر به تنهاییِ خودم پی بردم و دیگر اینکه کمتر کسی را در پیرامونِ خود مییابم که با او به گفتگو بنشینم و این جدای از آن است که آیا کسی حاضر به شنیدنِ سخنان من خواهد شد و اگر هم بشنود آن را خواهد پذیرفت یا نه! اکنون هیجان و انگیزه سابق را برای تغییر دادنِ دیگران ندارم. باور کردهام که هدایت امری الهی است چون «انک لا تهدی من احببت و لکن الله یهدی من یشاء و هو اعلم بالمهتدین». با این حال هنوز هم اگر احساس کنم کسی هنوز گوش شنوا دارد و امیدی به او میرود، دم فرو نمیبندم.
چیز دیگری که در این سالها دریافتهام، تفاوت سکوت و سکون است. همانطور که گفتم من دورههای سکوتی را از سر گذراندهام، اما آن دورهها ضرورتا همراه با سکینه و آرامش نبودهاند. در واقع من خیلی دیر به این تفاوت پی بردهام و اینکه سکوتِ بدونِ سکون، هر چند خوب است، اما فضیلت اساسی در سکون نهفته است. سکوت البته کار آسانی نیست و سکون به غایت از آن دشوارتر.
همه ما سکوت را به این میشناسیم که لب از گفتار فرو بندیم، اما سطح بالاتر سکوت آن است که در برابر سکوت تاب بیاوریم. بتوانیم لختی بنشینیم، بدون آنکه با رادیو، تلویزیون، تلفن، موبایل، اینترنت و امثال آن مشغول باشیم. بدون آنکه به دنبال کسی بگردیم تا با او صحبت کنیم و از وحشتِ سکوت بگریزیم؛ سکوتی که میتواند ما را به سمت اندیشههایی بکشاند که از آن وحشت داریم یا آنکه برای ما خوشایند نیستند. اینجاست که سکون خود را نشان میدهد. سکوتْ دم فرو بستن از گفتار و سکون، سکوتِ پندار است. همانطور که نباید خیلی از حرفها را زد، نباید خیلی فکرها را هم به ذهن وارد کرد. این کلید آرامش است.
کامنت خوب مجی را هم به پست میافزایم و ممنونم از او به جهت همراهی
مجی:
دربارهی تفاوت سکوت و تاب آوردن آن یعنی سکون هم به نکتهی ظریفی اشاره کردی. در واقع فضیلت سکوت علاوه بر فواید اخلاقی دیگر (دقّت در گفتار و پرهیز از گفتار ناصواب) به این است که به ما مجال تأمّل و مراقبه و اندیشه دربارهی خویش بدهد تا بتوانیم آرامش را بجوییم و بیابیم، امّا این به خودی خود ترسناک است چون طبیعتاً، یا حدّاقل در مراحلی از آن، ما را به تنهاییمان واقف میکند (شاید بیجهت نباشد که در لغت عربی معادل تنهایی کلمهی «وحشت» است)
من:
- ۵ نظر
- ۱۴ اسفند ۹۳ ، ۰۰:۳۸
نمی دانستم وحشت به معنای تنهایی است تنها را در زبان عربی به واژه (فرد) میشناختم البته وحشت زندان سکندر را شنیده بودم اما نمیدانستم به معنای تنهایی است. بسیار ممنونم از تذکارت.
مجی: