خود نویسیم و خود خوانیم

پیوندها
آخرین مطالب

۲۱ مطلب در اسفند ۱۳۹۲ ثبت شده است

مشاعرات پیامکی با حکیم 13

سه شنبه, ۲۷ اسفند ۱۳۹۲، ۰۲:۴۷ ب.ظ
حکیم:

گفته‌اند این‌که یزد لرزیده

پنج باری مجی در این دو سه روز

بود امّا به یمن بودن تو

زلزله بی‌خطر، وَ مردمان محفوظ

 

مجی:

تو حکیمی و نیک می‌دانی

بندگان را خداست بس دلسوز

ارحم‌الرّاحمین عبادش را

کی مضاعف کند بلا یک روز؟

با حضور بلیّه‌ای چون من

زلزله بی‌خطر شود ملحوظ

آمل امّا به لطف اوتادی

چون شما کلّهم بود محفوظ

 

حکیم:

شاید امّا نباشد علّت آن

گسل و دارد علّتی ساده

بوَد از هیبت تو ای مشتی

لرزشی که به یزد افتاده


جناب حکیم در پایان اپسات 13گانه و برای مجی‌نوازی چنین فرموده است:
به‌سختی می‌سرایم مدح او را
که بی‌رنگ است مانند اهورا
بزرگ است آنقدَر قلبش که هرگز
نگردد غرّه با احسنت و هورا
ابوالتّحلیل می‌خوانش چرا که
به دقت می‌کشد از ماست مو را
ز حسنش گر شدم بی‌خود عجب نیست
شکسته قوت می این سبو را
نیابی بهتر از او بین یاران
رها کن مشتیا این جستجو را

  • ۳ نظر
  • ۲۷ اسفند ۹۲ ، ۱۴:۴۷

مشاعرات پیامکی با حکیم 12

يكشنبه, ۲۵ اسفند ۱۳۹۲، ۰۳:۵۸ ب.ظ
 [شأن صدور: میلاد پیامبر (ص)، 29 دی 92]

حکیم:

ای که آغشته‌ای به فضل و هنر

خوب هستی؟ سلامت‌ای؟ چه خبر؟

بر تو بادا مبارک این ایّام

هر کجایی چه خانه و چه سفر

عیدت امروز هست چون هستی

رهرو راستین پیغمبر

[توضیح: حکیم این شعر را با سیم‌کارت ایرانسل تبلتش فرستاده بود که برای من ناشناس بود. البتّه در پایان پیامک او این حروف فرنگی آمده بود که از رموزات! آن بی‌خبرم: Eztijsdeyri]

 

مجی:

عید میلاد بر شما هم باد

از نبی و ولی مبارک و شاد

افتخار پیامک از چه کسی

دارم آخر؟ بگو دلت آباد!

 

حکیم:

من خراب کجا هستم و مجید کجا!

به گرد پای تو گو می‌توان رسید کجا؟!

ز دست باد زمانه خمیدم و برپاست

درخت سرو کجا و درخت بید کجا!

[در این‌جا مجی با شماره‌ی جدید حکیم تماسی بگرفت و چاق‌سلامتی و مبارک بادی ردّ و بدل شد!]

مشاعرات پیامکی با حکیم 11

شنبه, ۲۴ اسفند ۱۳۹۲، ۰۵:۱۲ ب.ظ
 [شأن صدور: عید غدیر خم، دوم آبان 92]

حکیم:

نیستی سیّد ولی عید غدیر

عیدیم ده که من‌ام عیدی‌بگیر

همچو سلمان که ز اهل بیت بود

سیّدی تو نز نسب بل از وجود

 

مجی:

نیستم سیّد ولی میرزاده‌ام

نیستم صافی و دُردی‌باده‌ام

میرزا را حکم سیّد کی بود؟‍!

میرزا تو دیده‌ای عیدی دهد؟!

خود گرفتم میرزا سیّد بود

عیدی‌ات چه‌دْهم که آن درخور شود؟!

چون تو من هم بوده‌ام عیدی‌بگیر

پس بیا و اندر این عید غدیر ...

مخلصانی چون مرا عیدی بده

شمّه‌ای از آن‌چه خود دیدی بده

که به معنی سیّدی تو را سزد

چون تویی صافی و من همچون زبد (زبد=کف)

چون تویی سیّد بر احساس من

سرور و سالاری ای عبّاس من!

سرورا فرمایشت باشد مطاع

بیش از این ندْهم تو را دیگر صداع

بهر عیدی وعده‌ای دیگر دهم!

تا به آجر مطلبی با سر نهم!!

حکیم:

ای مجید اس‌ام‌اس ات ناقص رسید

بار دیگر می‌فرستش ای مجید

[و پس از فرستادن دوباره:]

فیل را کردی هوا با شعر خود

من چه گویم چون زبانم لال شد

خواستم تا پاسخش گویم تمام

لیک دیدم نیست جز یک طمع خام

چون ندارم همچو تو ذوق سخن

بهتر آن باشد که بر بندم دهن

عیدیت را منتظر هستم ولی

همّتی کن همّتی کن یا علی!

  • ۳ نظر
  • ۲۴ اسفند ۹۲ ، ۱۷:۱۲

مشاعرات پیامکی با حکیم 10

شنبه, ۲۴ اسفند ۱۳۹۲، ۰۳:۳۴ ب.ظ
 [شأن صدور: پست خیر مقدم]

حکیم:

از سفر آیا رسیدی یا که نه؟

پست آخر را بدیدی یا که نه؟

 

مجی:

از سفر برگشته‌ام لیکن هنوز

فرصتی نامد به دست ای دل‌فروز

  • ۰ نظر
  • ۲۴ اسفند ۹۲ ، ۱۵:۳۴

مشاعرات پیامکی با حکیم 9

جمعه, ۲۳ اسفند ۱۳۹۲، ۰۷:۴۵ ب.ظ
 [شأن صدور: جریانات 28 مرداد 1392]

حکیم:

ای مجی پست نویی دیروز عصر

داده‌ام در جنگ ک گرددت نصر

یک نظر دادم که ویرایش کنی

بچّه‌ی افکار خود زایش کنی

........

[پس از صدور کامنت مجی، حکیم چنین فرموده:]

ای دل از کامنت تو شادان شده

حرف تو مانند قوت جان شده

.....

از نظر تو دل من شاد شد

بود کویر این دل و آباد شد

در دل من عقده‌ای از هجر تو

بود که با وصل تو آزاد شد

 

مجی:

ای دل تو بحر پر از گوهری

ما عرضان‌ایم و تو خود جوهری

با نظرت گو نظرم چیست؟ هیچ!

رونق صاحب‌نظران می‌بری

  • ۴ نظر
  • ۲۳ اسفند ۹۲ ، ۱۹:۴۵

مشاعرات پیامکی با حکیم 8

جمعه, ۲۳ اسفند ۱۳۹۲، ۱۲:۴۹ ب.ظ
حکیم:

کجایی؟ نیستی ای یار دیرین

بگو تعبیر آن چون ابن سیرین

 

مجی:

بود تعبیر آن سوگ و غم عم

ولیکن آن دفاعت خوانده‌ام هم

چو شد آن داستان غار و زنگی

به دست ک گشوده با زرنگی

مرا شوقی به تحقیق دگر داد

محقّق بوده‌ام من را جگر داد

که تا کامل نمایم آن گزارش

حقیقت‌یاب گردم بی‌سفارش

کنم تکمیل نظم نیمه‌کاره

به افشای رموز فرد کاره

 

حکیم:

مرا خوشحال کردی از جوابت

خصوصاً این جواب با صلابت

ولی هرچند فکر شعر هستی

در آجر چرا بر خویش بستی؟

نظر را ترک کردی در پی پست

نظر با پست هر دو می‌توان جست

 

مجی:

به وزن شعر تو من هم سرودم

وگرنه در مفاعیلن نبودم!

در آجر به روی خود نبستم

نیامد فرصت کامنت دستم!

  • ۱ نظر
  • ۲۳ اسفند ۹۲ ، ۱۲:۴۹

مشاعرات پیامکی با حکیم 7

جمعه, ۲۳ اسفند ۱۳۹۲، ۰۹:۲۱ ق.ظ
حکیم:

چون شده رایانه‌ی من درب و داغ

کم‌تر از یاران خود گیرم سراغ

لیک چون همراه همراه من است

بر فراق تو مرا چون جوشن است

 

مجی:

سر سلامت باشد و جانت سلیم

می‌خری تبلت به جایش ای حکیم!

مایه‌ـ‌ تیله جور و تو استاد فن

پس تهیه می‌کنی چیزی خفن!

مرتض آمد ادّعای نایبی

می‌کند حالا که تو خود غایبی

نایب عام است او یا خاص هان؟

دارد او مرقومه‌ای ای مستعان؟!

  • ۰ نظر
  • ۲۳ اسفند ۹۲ ، ۰۹:۲۱

مشاعرات پیامکی با حکیم 6

جمعه, ۲۳ اسفند ۱۳۹۲، ۰۹:۱۹ ق.ظ
[شأن صدور: پخش مناظره‌های انتخاباتی خرداد 92]

حکیم:

ای یار من ای هم‌نفس

ای محتسب شحنه عسس

بالاتری زان هشت کس

رأیم تویی تنها و بس

  • ۰ نظر
  • ۲۳ اسفند ۹۲ ، ۰۹:۱۹

مشاعرات پیامکی با حکیم 5

پنجشنبه, ۲۲ اسفند ۱۳۹۲، ۰۷:۳۴ ب.ظ
حکیم:

ای به تعطیلات هم افشانده نور

غایبی امّا هنوزی در حضور

قلب ما را پر نمایی از سرور

گر چه هستی ظاهراً در شهر دور

پشت آن آرامشت غوغا و شور

فاضل‌ای امّا کجا داری غرور

فضل تو را در نیابد چشم کور

ای تو همچون فیل و ما مانند مور

اندکی بر محضرت کردم عبور

مهر تو در سینه‌ام تا پای گور

سینه‌ات صافی به مانند بلور

نه چو من آلوده‌ی فسق و فجور

ای دل افسرده را تو جشن و سور

ای کلامت مایه‌ی وجد و سرور

خود بهشت‌ای تو چه خواهم قصر و حور

قافیه دیگر نیاید جز به زور!

[مجی در حال سفر بوده (تعطیلات نیمه‌ی خرداد 92) و شعری از او صادر نشده است!]

  • ۲ نظر
  • ۲۲ اسفند ۹۲ ، ۱۹:۳۴

مشاعرات پیامکی با حکیم 4

چهارشنبه, ۲۱ اسفند ۱۳۹۲، ۱۲:۴۷ ب.ظ
حکیم:

بر نمی‌دارد چرا گوشی خویش

این‌چنین او را نبود آیین و کیش

دوست چون دشمن شود خود چاره چیست؟

کشتی با پهلوانان کار کیست؟

.....

چون جواب اس‌ام‌اس را هم نداد

رفته‌ام ای دوستان کامل به باد

گر مرا دور افکند از جمع خویش

تو مرا مرده بدان از مرگ پیش

[مجی بعد از این اشعار گفتگوی تلفنی با حکیم داشته و شعری از او صادر نشده است!]

چه گویمت؟ شده زیر فشار پشتم خم

فشار مالی و دوری دوستان با هم

مرا به ذوق تو امید مانده ای مج من

بیا که چهره من بی تو می‌شود در هم

ز فیض محضر تو منفجر شود گوشی 

دل من آخر از آن نوکیا نباشد کم

نمانده غیر نظرهای تو مرا درمان 

نباشدم بجز از پست‌های تو مرهم

نوشته‌های تو ضرب‌المثل به زیبایی

به محتوای غنی و به صورت محکم

عجیب حوصله کردی برای این اپسات 

امید تا که سپاسی رساند این مدحم

  • ۶ نظر
  • ۲۱ اسفند ۹۲ ، ۱۲:۴۷