همیشه بر این
باور بودهام که عقل باید حاکم بر ذهن و زبان و عملِ آدمی باشند اکنون قصدِ مطرح کردنِ
آن را هم ندارم که این عقلِ مدِّ نظرِ من کدام است آنچه اکنون میخواهم دربارهی آن بنویسم آن است
که گاهی باید به این عقل استراحت داد البته نه با رفتارهایی که ضدِّ آن باشد بلکه با
آنچه که من آن را دیوانگیِ مجاز میخوانم.
دیوانگیِ مجاز،
رفتارهایی غیرِ عاقلانه (و نه ضد عاقلانه) هستند که نه بر بنیانی قابلِ دفاع (از نظرعقلانی)
استوارند و نه بر اساسِ معیارهای عقلانیْ مفید تلقی میشوند یا به تعبیرِ بهتر، در
نظام هزینه و فایده، نتایجِ محسوس و مفهومِ کوتاهمدت ندارند.
این دیوانگیهای
مجازْ مانند سوپاپِ اطمینانی عمل میکنند تا رفتارهای عقلانی از کنترل خارج نشوند و
همچنین طروات و لطافتی هم به زندگی میدهند تا خطرِ متصلب شدنِ زندگیِ عاقلانه کاهش
یابد. فردِ عاقل به کمک این سوپاپها میتواند راحتتر بر هوسِ کنار گذاشتنِ رفتارهای
عاقلانه غلبه کند.
فراموش نکنیم
که اخلاق هم عمدتا مبتنی بر عقل است و هر آنچه درباره فایدهی دیوانگیِ مجازِ محدودِ
معدود گفتیم و خواهیم گفت، در نهایت به نفع اخلاق و اخلاقی زندگی کردن هم هست. در واقع
فایدهی دیوانگیِ مجازِ محدودِ معدود برای زندگیِ عاقلانه و اخلاقی، آنقدر دور از ذهن
و غیرِمتعارف است که معمولا دیده نمیشود.
این دیوانگیها
اگر از حد بگذرند به ضد عقل و ضد اخلاق بدل میشوند از این جهت است که من ویژگیِ محدود
را اضافه کردهام همچنین اگر کسی زیاد و به دفعات دست به این دیوانگیها بزند باز هم
از جاده عقلانیت خارج میشود این دیوانگیها استثناهایی حسابشده در جریان عادی زندگی
هستند و نه یک قاعده.
این معنای قید معدود در عنوان این پست است
نکته دیگری که
در این مقدمهی مختصر باید بگویم آن است که این نوع دیوانگی، در هر سه حیطه ذهن، زبان
و عمل وجود دارد. بنابراین سعی خواهم کرد تا نمونههایی در هر سه حوزه معرفی کنم.
نمونهای از
دیوانگی در عرصهی خلاقیت ذهنی؛ بخشهایی از پلنگِ صورتی
هر فیلم یا انیمیشنی
در هر ژانری که باشد در درونِ قواعدی کار میکند که برای آن تعریف شده است. خروج از
آن قواعد معمولا و به درستی ضعف تلقی میشود اما گاه این خروج از سر دیوانگی است بیان
دو نمونه از پلنگ صورتی شاید در درک منظور من به شما کمک بکند:
پلنگ صورتی با
پشهای درگیر است و در نهایت برای از بین بردن او به جارو برقی روی میآورد در نهایت
در پی به دام انداختن آن پشه، جارو برقی هر چیزی را به کام خود میکشد در نهایت حتی
خورشید و کره زمین و حتی خود پلنگِ صورتی هم به درون جارو برقی کشیده میشوند.
پلنگ صورتی در
یک پارک نگهبان است و با کسی که رعایت قوانین را نمیکند و آتش روشن میکند و آشغال
میریزد درگیر میشود در نهایت با تعطیل شدن پارک او کلیدها را در اتاق خودش میزند
آبشار که از یک شیر آب بزرگ تغذیه میشود خاموش میشود همینطور آب دریاچه هم از یک
دریچه فرو میرود حتی درختان، کوهها و ماه هم با کلید او خاموش میشوند.
اینها خروج از
قواعد است حتی همان اتفاقات عجیب و غریب داخل داستانهای پلنگ صورتی، صاحب قواعدی هستند
اما گاهی این احساس به من دست میدهد که سازندگان پلنگ صورتی گاهی از همان قواعد طنازانه
و خیالانگیز محصولِ خودشان هم خسته میشوند.
نمونهای از
دیوانگی در عرصهی زبان؛ مولوی و نامجو
مولوی درگیر
زبان نیست اما گاهی نه تنها درگیر نیست بلکه زبان از دست او میگریزد قبلا کمی در اینباره
نوشتهام شکستن کلمات، روآاوردن به کلمات ظاهرا بیمعنا و امثال آن از برخی نمونههاست.
نامجو در عرصه
آواز، بارها از قواعد خارج میشود درباره این فرد به ملاحظاتی نمینویسم اما اگر دوستان
به آثار این فرد گوش کرده باشند هم اشعارش و هم آوازش و گاه موسیقیاش از این نوع دیوانگی
در خود دارد.
نمونهای از
دیوانگی در عرصه عمل
طرفدارای در
ورزش مخصوصا فوتبال را میتوان از این نوع دیوانگیها دانست. طرفداری از یک تیم خاص
ضرورتا دلیل موجهی ندارد و با دلایل موجه هم از بین نمیرود و رفتارهای موجهی را هم
به همراه ندارد
اینها را خیلی
خلاصه نوشتم فقط میخواستم ایدهام را مطرح کنم. شاید بعدا درباره هر یک از این موضوعات
بیشتر نوشتم.