ای فدای مدح و قدحت
توأمان
بس خجالت دادهای تو
بیگمان
راوی قدحم شدی امّا
دریغ
همچو ماهی مختفی در
پشت میغ!
قدح شاعر ز ابن محمود
ای صنم
خواندهام زین پیش و
هم از آن قلم
قدح او قدح است نی قدحت
مرا
باز هم بنوشتهای مدحت
مرا
قدح تو شیرینتر از
مدحی شده
همچو اشکستی که آن
فتحی شده
بس شکرها ریختی در
مدح، تو
باز هم ریزی نمک در
قدح تو؟!
هندوانه کیلویی
نهصد تومن
میدهی زیر بغل ای
مؤتمن
بعد از آن هم یک
غذای خوشنمک
میپزی از بهر یارت
بیکلک؟!
این چه قدحی شد؟ تو
خود آخر بگو
همچو مدح است آن و
خوشتر از هلو!
این روایت را که
گفتی یار من
کی روا باشد به حال
زار من؟
من به دنبال غذا
هستم ولیک
در غزا کی بودهام
آخر شریک؟
من کجا وآن آرنولد ای
معتمد!
دیدهای پیلی که
موری را بزد؟
خود گرفتم من
بُدستم در غزا
آرنولدی هم رقیبم
از قضا!
من به یک توپوتشر
لرزان شوم
گر گران بودم بدان
ارزان شوم
از برای جان شیرین ای
صنم
دست را در هر حشیشی
میزنم!
(جز که پستی را نوشتن یا نظر
بهر آجر، این بلاگ
پر شرر!)
گر مجی را این حکایت راست بود
از در حیلت بکردی
خود ورود؛
میزدم مر مخّ آن
آرنولد را
در مثل چونان
«کوئستی گولد» را (= گلد کوئست)
آنقدر میدادمش watermelon
که شود جوگیر، آن Alain Delon
وعدهها میدادمش صد
تا یه غاز
کای حریف بیبدل،
محرم به راز!
از چه رو بههم
پریدن ای رفیق
اندر این دنیای
سرشار از مضیق؟!
فکر بکری کردهام
ای خوش ندیم
ما دو تا انباز
خوبی میشویم
باید اوّل باشگاهی
ساز کرد
زان سپس یک کاسبی
آغاز کرد
تو مربّی body building اش شوی
میکنیم آن را
اداره، ای قوی!
از اصول کاسبی چند
و چنان
میبگفتم تا رود آن
قلتبان ...
در خماری بهر کسب
اسکناس
تا بگوید خود مرا
چندین سپاس
او چو میشد محو آن
خواب و خیال
میرهیدم من ز بندش
بیجدال
نی سر من میزد و
نه آلتش
خنده میآمد تو را
از حالتش
تعلیقه ای بر پست مجی
شعر گفتی مثنوی وار و قوی
خوش خلف بودی برای مولوی
حال کردم از چنین ذوق لطیف
قدح و مدحم را شدی یکسر حریف
بی تعارف شعر تو کولاک بود
زانکه شاعر در ادب چالاک بود
مولوی در قبر کف زد از شعف
کیف کرد از شعر تو و کرد کف
چندباره خواندم آن اشعار نغز
زان مجی شوخ طبع پیلمغز (بجای پیلتن که لقب رستم بود بر تو این لقب را گذاشتم)
راست گفتی در غزای آرنولد
your way is the best, not what i told
لکن آرنولدی که با تو کرد جنگ
منفعت کی آرد او را در درنگ
آتش ایمان چو در دل دارد او
کاسبی را دل چسان بسپارد او
چون حریفت فاندمنتالیست هست
راه من پس ای مجی جان بهتر است
با عذرخواهی از مرتض به جهت آسیبی که به جهت ضرورت شعری بر مصرع انگلیسی وارد آورده ام