خود نویسیم و خود خوانیم

پیوندها
آخرین مطالب

۱۵ مطلب در تیر ۱۳۹۳ ثبت شده است

یکی از چیزهایی که از فشن آموختم

دوشنبه, ۳۰ تیر ۱۳۹۳، ۰۶:۵۰ ب.ظ

 اولین بار از طریق فشن با مفهوم هوش‌های مختلف آشنا شدم البته از سالها قبل بر این باور بودم که نظام هوش‌سنجی ما ایراد دارد نظامی که بر اساس هوش ریاضی ارزشیابی می کند در حالی که انسانها ممکن است قابلیتهای متنوع دیگری داشته باشند مانند حافظه قوی. این امتیاز دادن ها سبب می‌شود تا اعتماد به نفس آن کسی که هوش ریاضی او پایین است از دست برود مخصوصا در کودکان که این آزمونها بیشتر بر روی آنها انجام میشود.

هر چند اکنون چیزی از آن بحثها درباره انواع هوش در یاد ندارم اما دو سوال اکنون برای من مطرح است اساسا خود هوش پیش از اینکه در ضمن آن تقسیمات قرار بگیرد، یعنی چه؟ 

دوم آنکه آیا میتوان از هوش فکری یا اخلاقی سخن گفت؟

در پاسخ به سوال اول به نظرم هوش، معیاری است برای سنجش سرعت دریافت چیزی در ذهن آدمی، اعم از اینکه در حافظه باشد یا در قوه خیال و یا در قوه فکر او. هر کسی دریافت سریعتری در هر کدام از آن زمینه ها داشته باشد از دیگران در آن زمینه باهوش تر است.

از میان این سه قوه فکر در تعریف من به آن چیزی بر می گردد که نوعی استنتاج و استدلال را در خود دارد یعنی رسیدن از مقدمات به نتیجه. حالا این استنتاج می تواند در حوزه ریاضیات باشد یا کامپیوتر یا فلسفه یا جامعه شناسی و امثال آن.

اما در پاسخ به سوال دوم من مدل خاصی از استنتاج را در نظر دارم. 

در این مدل، هوش فکری سرعت پی بردن به لوازم امور است یا اساسا خود پی بردن به لوازم امور. هر چه این لوازم پنهان‌تر و تلویحی‌تر باشند آنکه از لحاظ فکری هوشمند است زودتر به آن دست می یابد و آنکه از لحاظ فکری کم هوش است شاید اصلا به آن لوازم پی نبرد، یا آنکه بسیار دیر آنها را دریابد.

ممکن است کسی در تعریف رایج از هوش، بهره هوشی انیشتین را داشته باشد ولی از هوش فکری پایینی برخوردار باشد.

بگذارید مثالی بزنم لازمه اعتقاد به عدالت کسی آن است که بتوان پشت سر او نماز خواند بنابراین اگر کسی فردی را عادل نداند ولی پشت سر او نماز بخواند، به لوازم اعتقاد خود آگاه نیست البته من این فرض را که کسی به لوازم اعتقاد خود آگاهی داشته باشد ولی پایبند آن نباشد را در بحث فعلی خود مطرح نمی کنم چون اکنون جای آن نیست.

حالا فرض کنید امام جماعتی، روی گربه ای نفت می ریزد و او را آتش می زند و قاه قاه می خندد. ممکن است کسی سراغ موارد مشهور گناهان کبیره برود و حیوان آزاری را در آن نبیند بنا بر این نتیجه بگیرد که آن فرد هنوز عادل است. به نظر من این فرد اگر به درستی لوازم عمل آن فرد را حلاجی کند می‌تواند به این نتیجه برسد که آن فرد عادل نیست. من تحلیل بسیار ساده ای از این اتفاق را می نویسم:

فردی که به آن کیفیت آن حیوان را زجر می دهد از سلامت اخلاقی و روانی برخوردار نیست، بنابراین به احتمال بسیار قوی از انجام گناهان کبیره هم ابایی نخواهد داشت هر چند من از آنها آگاهی نداشته باشم.

این استدلال میتواند به نحوی پیچیده تر مطرح شود اما چون قصد من از این مثال تنها ارایه نمونه است وارد بحث مناقشه در مثال نمی شوم.

اما هوش اخلاقی چیست؟ هوش اخلاقی با تخیل ارتباطی مستقیم دارد، یعنی اینکه بتوانی خود را جای دیگری قرار دهی. ممکن است کسی به معنای رایج کلمه، فردی اخلاقی باشد اما از هوش اخلاقی کمی بهره مند باشد.

اگر کشیش داستان بینوایان خود را جای ژان والژان تصور نمی کرد هیچگاه چنان کمکی به او نمی کرد و از دزدی او صرف نظر نمی نمود. شاید بسیاری کشیشهای دیگر در رعایت قواعد اخلاقی از او ملتزم تر بودند، اما هوش اخلاقی وی را نداشتند.

یا حتما داستان کسی که به امام حسین ناسزا گفت را شنیده اید امام که فهمیده بود او اهل شام است مانع از تعرض دیگران به او شد و کم کم طوری با ملایمت با او سخن گفت که نظرش برگشت. در اینجا امام موقعیت و محیط فرد شامی را درک می کرد 

البته این قطعا به معنای حق دادن به آن فرد نیست بلکه به این معناست که خود را جای آن فرد بگذاریم و کمی با او همدلی کنیم. حتی ممکن است آن فرد بر اساس قانون مجازات شود ولی این منافاتی با هوش اخلاقی ندارد.

متاسفانه در تربیت فکری و اخلاقی در جامعه ما، هوش فکری و اخلاقی مغفول مانده اند و این خود آسیب های فراوانی را پدید آورده است. درباره آن آسیبها باید پستی دیگر بفرستم. فعلا مجال و حوصله آن نیست. شما هم که حوصله خواندن یک متن طولانی را ندارید.

احتمال دارد این خبر را شنیده اید که خبری از تلویزیون کره شمالی پخش شده است در این باره که تیم ملی این کشور به فینال جام جهانی رسیده است و در فینال با پرتغال بازی دارد. در حالی که اساسا تیم کره شمالی به جام جهانی صعود نکرده است و جالب این است که در جام جهانی قبلی از همین تیم پرتغال شش گل دریافت کرده بود.
نمی دانم این خبر چقدر صحت دارد حتی اگر صحت هم نداشته باشد همین که چنین خبری درباره کره شمالی باورپذیر می نماید جالب توجه و بلکه فاجعه است. اینکه مردم بدبخت آن کشور در چه سانسور خبری وحشتناکی هستند که چنین دروغی می توان به آنها گفت. در برخی از سایتهای خبری مهم این خبر آمده بود ولی در یک سایت فوتبالی گفته است که ساختگی است. در هر حال در اصل مساله که سانسور خبری شدید در آنجاست فرقی ایجاد نمی کند.


یک پست فوتبالی دیگر

سه شنبه, ۲۴ تیر ۱۳۹۳، ۰۷:۲۲ ب.ظ

فوتبال تنها یک ورزش نیست، بلکه بخاطر اهمیتی که در جهان امروز یافته است از  جهات مختلفی برای شناخت جوامع مفید است. این نقدی است که من به مجی و مرتض دارم که چرا به این مقوله توجه کافی ندارند.

در هر حال در اینجا نمی‌خواهم بحث تحلیلی در این موضوع بکنم بحث من درباره انتخاب‌های فیفا در طی دوران مختلف است که برای من همیشه سؤال بر انگیز بوده است:

انتخاب گل مارادونا به عنوان بهترین گل که به نظر من بی‌انصافی است مخصوصا وقتی که به دفاع باز انگلستان نگاه می‌کنی و اینکه حتی یک نفر بر روی او خطا نکرد می‌تواند در ارزیابی این گل تاثیرگذار باشد. به نظر من بهترین گل تاریخ فوتبال از آن دنیس برگ‌کمپ است با آن دریبل دوطرفه مشهورش در بازی آرسنال و نیوکاسل.

انتخاب مسی به عنوان بهترین بازیکن این جام جهانی که حقیقتا بی انصافی بود و روبن و نویر واقعا لایق‌تر بودند.

انتخاب گل کیهیل به عنوان گل برتر این جام جهانی که این گل حقیقتا در برابر گل درخشان فان پرسی به اسپانیا با ضربه سر رنگ و لعابی نداشت.

این انتخاب‌ها عجیب‌اند نمی‌دانم واقعا فیفا چه در ذهن دارد و چگونه چنین انتخاب‌هایی می‌کند.

(معیار بهترین گل برای من خلاقیت و فکر گل‌زن است و نه تصادف‌هایی که گاهی پیش می‌آید تا گل زیبایی به ثمر برسد. امسال گل بیل به بارسلونا با آن دوی عجیب و خروج از زمین و بازگشتن به آن فوق العاده بود. این گل فان‌پرسی هم البته قشنگ بود، اما من گل‌هایی که محصول خوب چسبیدن توپ بر روی پا هستند و شانس هم به نوعی در آن دخیل است را آنقدر برتر نمی‌دانم.


بأی ذنب؟

يكشنبه, ۲۲ تیر ۱۳۹۳، ۱۱:۲۹ ب.ظ

این روزها اتفاقاتی که در فلسطین می‌افتد برای من یادآور یک سؤال همیشگی است: آیا می‌توان برای قصاص جان بیگناهان، بیگناهان دیگری را کشت؟ جواب این سؤال آنقدرها که فکر می‌کنید آسان نیست. حتی حکومت‌های مدعی دین و اخلاق هم از این کار روگردان نیستند، چه برسد به اسرائیل.

به راستی مشخص نیست آن سه نوجوان اسرائیلی را چه کسانی کشته‌اند و حتی اگر فلسطینی‌ها کشته باشندشان، آیا این مجوزی برای این حمله گسترده و کشتن بیش از صد و شصت نفر تا کنون که بسیاری از آنها غیر نظامی و زن و کودک بوده‌اند می‌شود؟

اسرائیل سالهاست که غیرنظامیان فلسطینی را می‌کشد اگر سه نوجوان اسرائیلی کشته شده‌اند چندصد کودک فلسطینی هم کشته شده‌اند، اما این چه منطقی است که چون چند بیگناه از این طرف کشته شده است پس ما هم بیگناهانی از طرف شما را می‌کشیم؟ این آیا چیزی غیر از رفتار بدون منطق دوران پیش از تمدن نیست؟

این بلاگ محل بحث‌های سیاسی نیست و من هم درباره سیاست نمی‌نویسم این درباره انسان‌های بی‌گناهی است که می‌میرند، آسیب می‌کشند و رنج می‌برند انسان‌هایی که حتی یکی از آنها هم فی‌نفسه صاحب ارزش است. آنهایی که حق یک زندگی آرام و در امنیت را دارند چیزی که از آنها سلب شده است.

ادامه تکدی

جمعه, ۲۰ تیر ۱۳۹۳، ۰۷:۳۷ ب.ظ

دولت چگونه می‌تواند در امر تکدی‌زدایی دخالت کند؟

خب در اینجا هم می‌توان از راه‌های کوتاه‌مدت و بلندمدت سخن گفت.

می‌دانم که اگر سطح رفاه و امنیت و امید و آرامش و شادی و امثال آن در جامعه‌ای بالا باشد، گدایی افت خواهد کرد، اما ترجیح می‌دهم این راه‌های فوق بلند‌مدت را به فشن واگذارم و نگاهی واقعی‌تر به این مقوله ارائه دهم.

سال‌ها در این‌باره تبلیغ شد که به گدایان کمک نکنید البته این نوع تبلیغ، به نحو معناداری در این سال‌ها ضعیف شده است. بچه که بودیم، فیلم‌ها و سریال‌های متعددی به مقوله گدایان دروغین می‌پرداختند. اخبار هم بارها خبر دستگیری گدایانی را پخش می‌کرد که از این راه سرمایه فراوان اندوخته بودند و باز هم گدایی می‌کردند، اما این تبلیغات اکنون بسیار اندک است. دلیلش را نمی‌دانم. شاید تصادفی باشد.

همانطور که گفتم، راه حل‌های روشنفکرانه، بلندمدت و نرم را به فشن وا می گذارم و خود سراغ راه حل‌های خشن و سخت می‌روم.

اول برای گدایان حرفه‌ای:

1- قدم اول آن است که گدایی یک جرم تلقی شود و مجازاتی متناسب با آن در قانون، تعبیه گردد. گدایان غیر نیازمند را به زندان‌هایی که در آنها امکان کار و کارآموزی وجود دارد بفرستند. برای گدایانی هم که از کودکان در این راه سوءاستفاده می‌کنند هم مجازات متناسبی تعیین گردد.

2- قدم دوم سرشماری گدایان است، بصورتی که شناسنامه‌دار شوند و هر بار دستگیری ثبت شود.

3- قدم سوم مصادره اموالی است که از راه گدایی بدست آورده‌اند، اعلام عمومی آن و به نمایش گذاشتن اموال مصادره‌ای تا آن فرد شناخته شود و دیگر به او کمک نکنند

برای گدایان نیازمند هم که اگر اصرار بر گدایی نداشته باشند، سازمان‌هایی باید دست‌اندرکار باشند تا مشکل آنها حل شود و در صورت اصرار، برای آنها هم مجازات‌هایی تعیین شود.

اما دفع دخل مقدر (ددم)

ددم 1) آقا اینا بعد زندان دوباره بر میگردن سر گدایی.

این حرفی درست است اما آیا دلیل درستی هم هست؟ الآن بیشتر دزدها بعد از زندان دوباره می‌روند سر دزدی، اما آیا این سبب می‌شود از مجازات آنها صرف نظر کنیم؟ اینکه زندان نمی‌تواند دزدها را تأدیب کند داستان دیگری است و ربطی به اینکه مجری قانون، باید دزد را به زندان بیندازد ندارد. نهایت آن است که عده‌ای باید بیایند علل تاثیر اندک زندان را بیابند و به دنبال راه حل برای اثرگذاری زندان باشند و این به معنای حذف صورت‌مساله نیست.

ددم 2) ای بابا الآن هم گشتت ارششاد ملت را می‌بره اسمشونو ثبت می‌کنه ولی باز هم سر و وضعشون عوض نمیشه.

این هم حرف درستی است ولی دلیل درستی نیست. یکی از دلایل بی‌تأثیری کار گششت ارششاد آن است که آن نحوه پوشش در عرف آنقدرها قبیح قلمداد نمی‌شود، گر چه در شرع ممنوع باشد. اما در اینجا گدایی در عرف قبیح است و از بین برنده آبرو و قاعدتا بسیاری از آنکه نامشان به عنوان گدا ثبت شود ابا دارند.

ددم 3) آخه درسته که علاوه بر مجازات مجرم آبروی اونو هم ببریم و اموال گدا رو در معرض دید بزاریم تا آبروش پیش همه بره؟

درست است که حفظ آبروی افراد حتی مجرمین هم واجب است اما موارد استثنایی هم وجود دارد مثلا در بحث مفلس، در شرع آمده که او را در شهر بگردانند و افلاس او را اعلام کنند تا مردم به او قرض ندهند و گرفتار نشوند.

نکته دیگر این است که این قانون بعد از مدتی از حالت مجازات به پیشگیری بدل می‌شود یعنی چند مورد که اجرا شود، گدایان حرفه‌ای ماست‌ها را کیسه خواهند کرد. 


پ.ن.

من هیچ تخصصی در این زمینه ندارم. این راه‌حل‌ها بیشتر محصول نوعی عصبانیت من از دیدن گدایان در تجربه روزمره است اینها حتی راه‌حل‌های خودِ من نیست بلکه راه‌حل‌های رضا خانِ مصلجِ درونِ من است.

آنچه بر سر برزیل آمد

چهارشنبه, ۱۸ تیر ۱۳۹۳، ۰۳:۳۶ ب.ظ

امشب نیلسون در برنامه ویژه جام جهانی از مربی‌اش نقل کرد که نیمی که یک گل می‌خورد احتمال اینکه گل دوم را هم بخورد بیشتر از آن است که مساوی کند. امشب من پیش بینی نتیجه پنج بر صفر به نفع آلمان را کرده بودم ولی الان که این را می‌نویسم هفت بر یک به نفع آلمان است یعنی حتی بدتر از پیش بینی بدبینانه من.
حرف نیلسون بسیار عمیق بود و درسهای بسیاری از آن می‌توان گفت. واقعا شکست پشت شکست راحت‌تر اتفاق می‌افتد تا جبران آن.

نکته جالب در انتهای این بازی این بود که آلمانیها شادیشان را کنترل کردند شاید اگر مثلا با نتیجه دو بر صفر می‌بردند شادی بیشتری از خود بروز می‌دادند ولی مصیبت حریف مقابل وقتی از یک حد بالاتر برود شادی جای خود را به دلسوزی می‌دهد. این نکته عجیبی است  واقعا گاهی وقتها مزه برد یک بر هیچ از برد ده بر هیچ بیشتر است، چون وقتی غرور حریف را در هم بشکنی، شادی تو هم تحت الشعاع سنگینی مصیبت حریف قرار می‌گیرد.

نکته آخر اینکه آیا آلمان باید پس از اطمینان به برد به زدن گل‌های مکرر ادامه می‌داد؟ تیمی بزرگ مانند برزیل که پرافتخارترین تیم ادوار جام جهانی بود در کشور خود و جلوی چشم طرفدارانش بازی می‌کرد آیا نمی‌شد بازی را اداره کرد تا مثلا با چهار گل اختلاف به پایان برسد؟ البته می‌دانم که از لحاظ فوتبالی این حرف خنده‌دار است اما یک چیزی هم با عنوان اخلاق پهلوانی وجود دارد که از قواعد متعارف پیروی نمی‌کند.

لازم نیست همیشه با تمام قوا بازی کنیم، مانند آنچهکه معمولا وقتی تیمی صعودش به مرحله بعدی مسجل می‌شود، اتفاق می‌افتد.

در ادامه مطلب قبلی

سه شنبه, ۱۷ تیر ۱۳۹۳، ۰۹:۲۶ ب.ظ
در اینکه جهل غالبا رافع مسؤولیت است، در حوزه قانون و شرع حرفی نیست مخصوصا در شرع بر مبنای حدیث رفع، در چنین مواردی فرد را مقصر نمی‌دانند. مسأله اصلی در اینجا بر سر مسؤولیت اخلاقی است که در بسیاری موارد فراتر از شرع و قانون می‌رود. در واقع اخلاق در این موارد حساسیت بیشتری دارد.
در زمان دانشجویی، دوستی داشتم که همیشه پول خرد جمع می کرد تا به هر کسی که درخواست کمک می‌کند بدهد آن موقع هنوز میشد به گدا پول خرد داد.آن دوست من با این کار از خود دفع خطر کرده بود تا وجدان آسوده‌ای داشته باشد، چون دادن پول به غیر نیازمند هم ظاهرا از لحاظ اخلاقی کار نادرستی محسوب نمی‌شود هر چند ممکن است سبب گداپروری شود. این ساده ترین راه حل است و ذهن و وجدان را آسوده نگاه می‌دارد.
اما من این را مربوط به ذهنی خام می‌دانم یک ذهن پیچیده با این راه حل کنار نمی‌آید پیچیدگی ذهنی هم چیزی نیست که بتوان از آن اجتناب کرد.
آن فرد ظاهرا مسأله را حل کرده است اما در واقع صورت مسأله را حذف کرده است.
در اینجا چند پرسش مطرح می‌شود
آیا گریز از درگیری ذهنی اخلاقی است؟ با توجه به اینکه ما چیزی به عنوان اخلاق باور هم داریم و فرار هم از آنجا که نوعی تصمیم‌گیری است، می‌باید مستدل و موجه باشد.
آیا با توجه به توابع منفی کمک به غیر نیازمندان، پول دادن به آنها غیر اخلاقی نیست؟ در واقع آیا مسؤولیت اجتماعی درباره مواجهه با گداپروری و آسیب های آن، سبب غیر اخلاقی قلمداد شدن آن رفتار نخواهد شد؟
الآن که این مطلب را می‌نوشتم، زنگ خانه به صدا در آمد متوجه نشدم که چه کسی پشت در است پایین که رفتم دیدم که گداست. دل‌دل کردم اما در نهایت به او کمکی نکردم. خلاصه این گدا حلال‌زاده بود و دقیقا موقع این بحث سر رسید.
زمانی برای قسم گدایان ارزش قایل بودم، چون اساسا برای قسم ارزش قایل بودم، اما در طی این چند سال زیستن در میان خلایق، دریافتم که قسمِ دروغ مثل ریگ بیابان یافت می‌شود. قاعدتا به نسخه دکتر و امثال آن هم دیگر وقعی نمی‌نهم. با اینکه دیدن کودکانی که گدایی می‌کنند و یا شبه گدایی، برای من دردناک است اما چون پشت سر آنها را هم می‌بینم باز توجهی نمی‌کنم. مخصوصا آن بچه‌های شیرخواره که معلوم نیست چطور اینقدر ساکتند.
خلاصه اینکه مساله بر سر کسی است که دلیل کافی که نشان بدهد احتمال هر کدام از طرفین نیازمند بودن و نیازمند نبودن، بیشتر است وجود نداشته باشد. از طرفی برخی واقعا نیازمندند اما داخل یک تشکیلات گدایی قرار دارند و به تعبیری مافیایی پشت آنهاست.
خود من اگر احتمال نیازمند نبودن گدا را بیشتر بدانم و یا اینکه احتمال جدی بدهم که از نوع تشکیلاتی است کمک نمی‌کنم.
اکنون تنها مواردی که کمک می‌کنم که
1- مسن و یا از کار افتاده باشند. نه کسی که بتواند به نحوی کسب روزی کند
2- از منطقه ما باشند. چون گدایی که از جای دیگر آمده باشد بوی عضو تشکیلات بودن می‌دهد.
3- در مناطق پر رفت و آمد (که درآمد زیادی برای گدایی دارد) نباشند
4- پر رو نباشند. آنکه با پول کم قانع نمی‌شود، ‌مشخصا نیازمند نیست.
5- گدایی آنها بصورت مداوم ادامه نیابد، مخصوصا کسانی که پاتوقی برای گدایی دارند.
6- از وجناتش پیدا نباشد که معتاد است.

نظرات شما بر پست قبل

دوشنبه, ۱۶ تیر ۱۳۹۳، ۰۸:۱۸ ب.ظ
این نظرات شما بر پست قبل بود ممنونم از مشارکتتان. نظر خودم را هم بزودی خواهم فرستاد

در مورد خودمان، حواله به جهل دادن، توجیه خوبی نیست، چون ما چهار وضعیت ممکن داریم

یا نیازمند است و کمک می‌کنیم

یا نیازمند است و کمک نمی‌کنیم

یا نیازمند نیست و کمک می‌کنیم

یا نیازمند نیست و کمک نمی‌کنیم

در صورت مطابقت عمل ما با مورد اول و چهارم، مشکلی وجود ندارد ولی دو مورد دیگر چرا. حالا آیا جهل ما به وضعیت فرد سائل، دلیل کافی برای دفاع از دو موقعیت دوم و سوم می‌شود؟ چرا؟

 

دقیقاً منظور من هم از دشواری تشخیص نیازمند واقعی همین چیزیه که شما می‌گی جهل به وضعیت فرد سائل. امّا این‌که آیا جهل ما دلیل کافی برای دفاع از موارد ممکن سوم و چهارم که بر شمردی هست یا نه مسأله‌ی دیگری است. ما معمولاً در لحظاتی که نسبت به وضعیت فرد و نیازمند بودن یا نبودن او اطمینان نداریم (یعنی بیش‌تر موارد) به هر حال در همان لحظه تشخیص خود را به سمتی پیش می‌بریم که عمل ما رو جهت می‌دهد یعنی چیزی شبیه حسّ ششم ما می‌گوید که این طرف نیازمند است یا کلّاش و بر همین اساس کمک می‌کنیم یا نمی‌کنیم. منظور من از دشواری دقیقاً همین عدم اطمینان به این حسّ ششم بود! اتّفاقاً چند وقت پیش یه روز از مسجد بیرون می‌آمدم که فردی با در دست داشتن مدارک پزشکی و این‌که بیمار و مسافر است درخواست کمک می‌کرد. اوّل اعتنا نکردم و چند قدم دور شدم امّا دوباره برگشتم و پولی به او دادم. منظور من از دشواری همین کشمکش درونی حسّ ششم در تشخیص دادن است که خیلی از موارد برای انسان پیش می‌آید. حالا هرچند جهل ما رافع مسئولیت اخلاقی ما نیست، ولی به هر حال ما خیلی هم نمی‌تونیم تکلیف مسأله‌ی جهل خودمون رو روشن کنیم و بریم تحقیق کنیم که آیا طرف واقعاً نیازمند است یا نه، هرچند اگر کسی بیکار باشد و حوصله داشته باشد می‌تواند حدّاقل مچ افراد شیّاد را بگیرد! موضوع تشخیص نیازمندان واقعی و رسیدگی به وضع آن‌ها کاری است که از دولت و مسئولان انتظارش می‌رود. جنبه‌ی بغرنج‌تر قضیه‌ی تکدّی‌گری همون چیزیه که افشین عزیز بهش اشاره کرد، یعنی مافیاها یا حدّاقل گروه‌های سازمان‌دهی‌شده‌ای که خصوصاً کودکان بی‌سرپرست رو به خیابون و چهارراه‌ها می‌فرستند تا با سوء استفاده از احساسات مردم کاسبی کنند. این قضیه واقعاً دردناک‌تر و مواجه شدن با این کودکان بسیار حسّا‌س‌تر و رنج‌آورتره، چون می‌دونیم که این بچه‌های معصوم نیازمند هم هستند ولی از طرف دیگه می‌دونیم که متأسّفانه اگر پولی هم بدهیم خیلی دست اون‌ها رو نمی‌گیره. من خودم مواردی برخورد کرده‌ام که این کودکان اکیداً‌ و شدیداً از قبول خوراکی خودداری می‌کنند و فقط پول می‌خواهند چون ظاهراً در حال کنترل شدن هستند.دکتر گدایی فقط اون چهره ظاهری و نمای بیرونی قابل مشاهده برای عموم نیست بلکه بطن و درونی دارد که گاهی حتی شکل مافیایی پیدا می کند و در قالب گروههای هدایت شده گدایی شکل می گیرد.

از طرفی اگر دولت هم اینها را ساماندهی کند باز اون فرهنگ گدایی وجود دارد و ریشه در زندگی بعضی از مردم دارد و اینها با این سبک زندگی خو گرفته و مانوس شده اند.

در کشوری مثل کشور ما که با نسیمی عده ای بر عرش و عده ای زیر فرش می روند ساماندهی گدایان کار ساده ای نیست. هر کدام از ان چهار فرض شما هم که باشد یک اقتصاد باثبات و دارای مدل رفاهی و توسعه ای پایدار لازم است تا این وضعیت را سامان دهد. 

الان بسیاری از همین متکدیان تحت پوشش نهادهای حمایتی و طرح هدفمندی یارانه ها هستند. اما آیا دست از تکدی گری بر می دارند. امروز صبح که داشتم می اومدم سر کار بنرهایی را دیدم که روش نوشته بود نود درصد اگر اشتباه نکنم از متکدیان دراامدشان بیشتر از کارکندان رسمی دولتی است.

خداییش با این وضع حقوق کارکندی و درامدی یه گدا با کمترین هزینه چرا گدایی را ول کنه وبیاد بچشبه به کار . همون بهتر که با امثال حضرتعالی مچ بندازه و اگر موفق شد مچت را بخوابونه یه دشتی گیرش میاد و خیلی هم فشاری بهش وارد نمیشهست. من به دنبال ارائه راه حل‌های عملی هم برای خودمان و هم برای مسؤولین هستم

چه کنیم؟

شنبه, ۱۴ تیر ۱۳۹۳، ۰۸:۲۱ ب.ظ
پیش از این هم درباره متکدیان و فروشندگانِ شبه متکدی برای شما نوشته بودم، البته با این محوریت که چرا مسؤولین وارد عمل نمی‌شوند. به نظر من راه حل اصلی آن است که مسؤولین این افراد را جمع کنند و این کار مشکلی نیست چون اتفاقا اینها در مناطقی جمع می‌شوند که در دید است. بعد از آن ببینند که آیا نیازمندند یا نه. اگر نیازمندند حمایت شوند و اگر نه، مجازات. در هر حال حضور آنها در عرصه اجتماع نباید تحمل شود چون آسیب‌های متعددی را به بار می‌آورد.
الآن هم گه‌گداری با این عده روبرو می‌شوم و بواقع این از موقعیت‌هایی است که تصمیم‌گیری درباره آن دشوار است؛ مخصوصا وقتی بدانی که اکثر این افراد شاغل به این کارند و نه نیازمند حقیقی. با این حال وقتی ببینم که فرد مسنی است که توانایی کار ندارد و یا آنکه از سر و وضعش پیداست که حرفه‌ای نیست کمک می‌کنم و در غیر این‌صورت نه.
نکته جالب این است که غالب گدایان، از منطقه ما نیستند. در واقع کوچک بودن محیط و شناخته شدن افراد معمولا مانع از آن می‌شود که رو به چنین کاری بیاورند در درون من احساسی قوی وجود دارد که برخی افراد مسنی که می‌بینم با زبان محلی خود من سخن می‌گویند و گدایی می‌کنند در واقع گدا نیستند بلکه دچار فراموشی، آلزایمر و یا مشکلات روانی دیگری هستند که فهم شرایط محیطی را از آنها گرفته است. پیش از این هم چندین بار موارد مشابهی را شنیده بودم.
مدتی قبل یکی دست مرا محکم گرفته بود و کمک می‌خواست. به زحمت دست خودم را کشیدم، چون خیلی پرزور بود. مانده بودم این چه مدل گدایی است. در هر حال اعتنا نکردم و گذشتم.
مساله من این است که وظیفه اخلاقی ما در مواجهه با یک گدا چیست؟
آیا باید احتیاط بکنیم و با کمک به همه خیال خودمان را از این جهت که نیازمندی را نرانده‌ایم، راحت بکنیم؟
آیا باید اساسا کمک نکنیم تا شهرمان چهره زشتی به خود نگیرد و وظیفه کمک را محول به دولت کنیم؟
و اگر قرار است تفکیک کنیم، معیار چه باید باشد؟

خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود

پنجشنبه, ۱۲ تیر ۱۳۹۳، ۰۳:۳۳ ب.ظ
مجی اخیرا با تاخیر بسیار در آجر حضور می‌یابد و نظرات موجز می‌دهد. خواستم قدحی برای او بگویم اما قدح او بسیار مشکل‌تر از مدح اوست و دلیلش را خود دانید. این بود که بجای آنها این مدح را سرودم. 

 

چه دولت است ندانم که رو به من آورد 

که میل سرو چمان را سوی چمن آورد*

کسی که پیش من آوردش، او ز نسل کسی است

که بهر حضرت یعقوب پیرهن آورد**

مرید مفخر یزدم ز من مرنج، آخر

بجای مشکِ تو، آهویی از خُتَن آورد

ببین که محتسب شهر ساقیم شد و خود

شراب عالیِ مرد افکنِ خفن آورد

نه پست من، نظراتش حیات آجر ماست

چو متنِ صامت من را به هر سخن آورد

شده است قبله من خوابگاه سروستان

که فیض محضر مج، مرتض و فشن آورد ***

استدبار مجی

مدایح تو مجی را بود قبای گشاد
ولیک جان چو مسیحا سوی بدن آورد!

 

* البته روشن است ولی محض احتیاط می گویم که منظور از سرو چمان، مج است و منظور از چمن، بنده حقیر. 

** در واقع نمی دانم چه کسی مجی را به من معرفی کرد یا زمینه دیدار نخست را فراهم آورد در هر حال این بیت را به او تقدیم می کنم. اگر مجی دیدار اول را در یاد دارد و حوصله هم دارد داستان آن دیدار و نام آن کسی که از نسل آورنده پیراهن بود را بگوید. 

*** با توجه به موقعیت جغرافیایی شهر من نسبت به تهران و خوابگاه سروستان، قبله واقع شدن آن، ضرری به نماز من ندارد چون هر دو با مکه در یک راستا هستند.