خود نویسیم و خود خوانیم

پیوندها
آخرین مطالب

۱۴ مطلب در بهمن ۱۳۹۲ ثبت شده است

آیا استدلال آقای سبحانی قوی و مدلل است؟

سه شنبه, ۲۹ بهمن ۱۳۹۲، ۰۸:۵۵ ق.ظ

پاسخ آیت‌الله‌سبحانی به شبهه استفان هاوکینگ، فیزیکدان انگلیسی

فرهنگ > دین و اندیشه - حضرت آیت‌الله سبحانی در نوشتاری، به نظرات اخیر برخی فیزیکدان‌ها به ویژه «استفان هاوکینگ» فیزیکدان انگلیسی، مبنی بر اینکه آیا علم فیزیک می‌تواند ماورای طبیعت را نفی کند، پاسخ داده‌اند.

متن این نوشتار به شرح ذیل است. آیا علم فیزیک می‌تواند ماورای طبیعت را نفی کند؟علومی که انسان با آن سر و کار دارد، بر دو نوع تقسیم می‌شوند:1. علم مادی و تجربی، علمی است که می‌توان موضوعات آن را در آزمایشگاه تجربه کرد و آثار آن را به دست آورد و با نظم و نظام آن آشنا شد. این نوع از علوم فقط می‌تواند در مسائل مادی، قضاوت و داوری کند و بگوید فلان مولکول از چند عنصر تشکیل شده و یا مثلاً عنصر فلانی در آن موجود نیست. این نوع داوری از او پذیرفته می‌شود. چرا؟ چون آزمایش و آزمایش کننده، و مورد آزمایش همگی از سنخ واحدی هستند یعنی ماده و مادی می‌باشند. 2. دانشمند زیست‌شناس با ابزاری که در اختیار دارد، نمی‌تواند درباره وجود روح و یا عدم آن داوری کند، مثلاً بگوید من در تشریح بدن انسان به روح برنخوردم، و چاقوی تشریح من، در فعالیت مستمر خود، به چنین واقعیتی نرسید، زیرا ابزاری که در اختیار دارد نمی‌تواند در موضوعات خارج از ماده نفیاً و اثباتاً داوری کند. یک فیزیکدان اگر بخواهد با دریافت‌های خود، وجود ماوراء طبیعت را نفی کند، به سان جنینی است که در رحم مادر، خارج رحم را انکار کند و بگوید: آسمان و زمین و دریا و اقیانوسی وجود ندارد. جهان و شرق و غرب آن، همین رحم است که من در آن پرورش می‌یابم. ولی این قضاوت از او پذیرفته نیست و به همین روی، وقتی پرده‌ها از میان رفت و دیده به جهان گشود، از قضاوت خود، نادم و پشیمان می‌شود و عالم دیگری را می‌بیند، که در آن زمان در عقل او نمی‌گنجید، چه نیکو می‌گوید شاعره نغز سخن: مرغک اندر بیضه چون گردد پدید گوید اینجا بس فراخ است و سپید عاقبت کان حصن سخت از هم شکست عالمی بیند بسی بالا و پست  گه پرد آزاد در کهسارها گه چرد سرمست در گلزارها     بنابراین، مقام و موقعیت دانشمند فیزیکدان نسبت به صفحه هستی، اعم از مادی و مجرد موقعیت همین مرغک در بیضه یا جنین در شکم مادر است. او می‌تواند در محیط کار خود، داوری کند، اما در ماورای محیط خود، که ابزار و ادوات آن را ندارد، نمی‌تواند نفیاً قضاوت کند.

این‌که جهان خدایی دارد و یا ماده آفریدگاری دارد و این نظام برخاسته از متن ماده نیست و این خانه صاحبخانه دارد، در گرو براهین عقلی و فلسفی است که مسئله را به حد ضرورت و بداهت برساند، در این‌جا باید فیلسوف حکیم، در نفی و اثبات آن داوری کند، نه یک فیزیکدان، هر چند عالم و برجسته باشد. فیلسوف با اثبات حدوث ماده، می‌تواند به محدث آن راه ببرد یا از هدفمند بودن نظام، کشف کند که این نظام برخاسته از ماده نیست، چون هدفمند بودن، حاکی از اعمال شعور و خرد است و ماده، فاقد این ابزار است. و هم‌چنین براهین دیگر که در کتاب‌های فلسفی و کلامی بیان شده است.

پدیده جدید در انگلستان

اکنون برسیم به پدیده جدیدی که در انگلستان به وجود آمده است. غالباً علما و دانشمندان آن‌جا نسبت به ماورا طبیعت، مردد یا بی‌اعتقاد هستند، برخلاف نوع دانشمندان آلمانی که با مسائل فلسفی بیشتر آشنا هستند، مثلاً نباید از خاطر برد که فیلسوف انگلیسی «برتراند راسل» با آن سروصدایی که داشت در کتاب «چرا مسیحی نیستم» می‌گوید: من سابقاً نسبت به خدا و مسیح اعتقاد داشتم و معتقد بودم که جهان، آفریده خداست، ولی بعداً با خود فکر کردم که این اعتقاد، مخالف یک قانون قطعی فلسفی است و آن این‌که هر پدیده‌ای پدید آورنده دارد، پس بنابراین، خدا هم باید آفریدگاری داشته باشد و حال آن‌که دین‌داران او را ازلی و ابدی می‌دانند، از این جهت، من از گروه دین‌داران، جدا شدم. انسان، واقعاً از فکر این فیلسوف جنجالی، تعجب می‌کند، زیرا آن‌چه از آن فرار کرده، دوباره به آن گرفتار شده است، زیرا اگر مشکل خدا این است که آفریدگار ندارد، عین این مشکل درباره ماده هم پیش می‌آید، اگر بگویید ماده حادث است پس آفریدگار او کیست؟ و اگر بگویید قدیم است، پس معلول بلا علت را پذیرفته‌اید!!

جناب راسل بین دو مسئله خلط کرده است:

1. هر پدیده‌ای پدید آورنده دارد. 2. هر موجودی پدید آورنده دارد.

آن‌که صحیح است، همان گزاره اولی است که موضوع آن پدیده است، یعنی چیزی که نبوده و بعداً پدید آمده است که البته نیاز به پدید آورنده دارد. و اما دومی کاملاً غلط است، زیرا موضوع گزاره (موجود)، اعم از پدیده و غیرپدیده است، چیزی که اصلاً مسبوق به عدم نبوده و به اصطلاح ازلی بوده است، نمی‌توان برای آن پدید آورنده‌ای اندیشید وگرنه دچار تناقض می‌شویم، زیرا اگر قدیم است پس پدید آورنده ندارد و اگر علتی دارد، پس قدیم نیست، بلکه حادث است. اخیراً برخی از فیزیک‌دان‌های انگلیسی نغمه دیگری را ساز کرده و سر و صدایی به راه انداخته‌اند. اکنون به داستان آن توجه کنید:

«استفان‌ هاوکینگ» فیزیک‌دان 68 ساله انگلیسی، در سال 1988 با نوشتن کتاب «تاریخ مختصری از زمان» به شهرت رسید، وی پیش از این اعتراف کرده بود که: اگر بخواهیم یک نظریه کامل را برای پیدایش کائنات پیدا کنیم و آن‌گاه پیروزی‌ نهایی در استدلال انسانی را به دست آورده‌ایم، آن زمان باید خدا را به خاطر داشته باشیم. حتی در کتاب دیگرش اعلام کرده بود که: کشف سال 1992 در مورد سیاره‌ای که به دور ستاره‌ای دیگر غیر از خورشید می‌گردد، به بازسازی نظریه اسحاق نیوتن پدر علم فیزیک کمک می‌کند که بیان کرده بود: کائنات حاصل بی‌نظمی نبوده و توسط خدایی آفریده شده است. اکنون پس از گذشت چند سال که بیماری «هاوکینگ» بسیار پیشرفت کرده و تقریباً او را به فلج کامل مبتلا ساخته و او دیگر نمی‌تواند سخن بگوید و با اشاره انگشت دست چپش به یک کامپیوتر، احساسات خود را بیان می‌کند. در شهریور 1389، کتابی جدید منتشر شده که مؤلف آن را «هاوکینگ» دانسته‌اند. در این کتاب ادعا شده است: «کشف منظومه‌های دیگری نظیر منظومه خورشیدی ثابت کرد که منظومه ما که دربرگیرنده یک خورشید و سیاره‌هایی است که پیرامون آن می‌چرخند، یک پدیده منحصر به فرد نیست. این واقعیت نشان داد که وجود حالت فیزیکی ایده‌آل بین خورشید و کره زمین و پیدایش انسان روی کره زمین، یک پدیده از پیش‌طراحی شده و دقیق برای موجودیت و رفاه انسان نیست».

حاصل دلیل او این است که ما منظومه خورشیدی دیگری به‌سان منظومه خورشیدی خودمان کشف کرده‌ایم. این امر ثابت کرد که پیدایش انسان، روی کره زمین، یک پدیده از پیش طراحی شده نیست؟!! اصولاً دلیل خداشناسان این نیست که فقط ما یک منظومه شمسی داریم و انسان هم در کره زمین زندگی می‌کند تا با کشف منظومه‌های دیگر، برهان آنان باطل شود، اگر علم صدها منظومه خورشیدی دیگر کشف کند، کوچک‌ترین خراشی در براهین فلسفی خداشناسی وارد نمی‌شود، اگر مؤید وجود او نباشد؛ زیرا به حکم «کل یوم هو فی شأن» پیوسته خالق و مدبر جهان است و امر خلقت استمرار دارد، چون براهین فلسفی آنان مبنی بر اصولی است که منافاتی با این کشف‌ها ندارد. زیرا طرح قدیمی و دیرینه است، ولی اجرای آن تدریجی است.

آنان برای اثبات وجود خدا از براهین زیر بهره می‌گیرند:

1. برهان امکان و وجوب    2. برهان حدوث ماده از طریق حرکت جوهری    3. نظام هدفمند در عالم ماده که حاکی از دخالت شعور در پیدایش آن است.    4. برهان صدیقین که خود برهانی برتر است که فقط ذائقه انسان‌های برتر آن را می‌چشد.   5. برهان محاسبه احتمالات که پیدایش نظم نوین عالم را در پرتو تصادف به حد صفر می‌رساند و امثال این‌ها.

اتفاقاً فیزیک‌دان انگلیسی باید از کشف منظومه‌های دیگر بر وجود خدا استدلال بهتری پیدا کند، زیرا آن منظومه هم دارای نظم و نظامی است که نمی‌تواند ساخته خود ماده باشد. طبعاً دست آفریدگار حکیم و توانایی در کار است که این نظم را به آن ماده بخشیده است. پیشرفت علوم و کشف نظام‌های هدفمند، بهترین حربه بر ضد مادی‌ها است که نظم جهان را مولود خود ماده می‌دانند. حالا چرا این دانشمند پر سر و صدا، از برهان بر وجود خدا، ضد آن را نتیجه گرفته‌اند؟ او فکر می‌کند که نظام خورشیدی را، می‌توان دلیل بر وجود خدا گرفت ولی اگر نظامات دیگری به‌سان این نظام کشف شد، باید کثرت نظام‌ها را گواه بر نفی او گرفت، در حالی که جریان برعکس است. هر چند نظام جهان، بالاخص نظام هدفمند کشف شود، احتمال پیدایش جهان را بر اصل تصادف، به حد صفر می‌رسد و اتفاقاً برهان محاسبه احتمالات، بیشتر این باور را تقویت می‌کند که نظم اندک را می‌توان معلول تصادف دانست ولی اگر افزایش پیدا کرد، کار به جایی می‌رسد که «پیدایش تصادف»، احتمالی بسیار اندک در مقابل احتمالات بی‌شمار به حساب می‌آید.

اتفاقاً حکیمان الهی، و پیش از آن‌ها وحی آسمانی بر نظم هدفمند که هر دو در زمین و آسمان رخ می‌دهد، تکیه می‌کنند و خردمندان را بر تفکر و اندیشیدن در آن دعوت می‌نماید. اینک گوشه‌ای از وحی: «به راستی در آسمان‌ها و زمین برای مؤمنان نشانه‌هایی است و در آفرینش خودتان و آن‌چه از انواع جنبده‌ها پراکنده می‌گرداند برای مردمی که یقین دارند نشانه‌هایی است و نیز پیاپی آمدن شب و روز و آن‌چه خدا روزی از آسمان فرود آورده و به وسیله آن، زمین را پس از مرگش زنده گردانیده است، و هم‌چنین در گردش بادها بر هر سو برای مردمی که می‌اندیشند نشانه‌هایی است. این‌ها است آیات خدا که به حق آن را بر تو می‌خوانیم، پس بعد از خدا و نشانه‌های او به کدام سخن خواهید گروید؟».

امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام نیز در بیانات خود، بسیار بر برهان نظم تأکید می‌کند به‌طوری که به بسیاری از موجودات منظم از جمله مورچه و طاووس و... اشاره کرده و ظرافت‌های خلقت آن‌ها را برمی‌شمرد و در واقع به آدمیان توجه می‌دهند که با تأمل و تفکر در خلقت موجودات منظم، می‌توان به خداوند حکیم و با تدبیر پی برد.

ایشان به‌روشنی در تعابیری می‌فرمایند:1. «عجبت لمن شک فی الله و هو یری خلق الله» «من تعجب می‌کنم از کسانی که مخلوقات الهی را می‌بینند و در وجود خدا تردید می‌کنند». 2. «بل ظهر للعقول بما أرانا من علامات التدبیر».«این خداست که با نشانه‌های تدبیر که در آفریدگانش دیده می‌شود، بر عقل‌ها آشکار شده است».

3. «کفی بإتقان الصنع لها آیة».«در اتقان صنع (که همان نظم در مخلوقات است) نشانه کافی بر خداوند است».

چشم باز و گوش باز و این عمی حیرتم از چشم‌بندی خدا در پایان یادآور می‌شویم بالأخره در میان دانشمندان غرب نیز انسان‌های منصف و واقع‌بین وجود دارند. خوشبختانه آقای پروفسور اریک پریست از استادان سابق ریاضیات در دانشگاه «سنت اندرو» و از اعضای هیئت امنای «انستیتو فارادی» در دانشگاه کمبریج پاسخ آقای «هاوکینگ» را چنین داده است:

سخنان پروفسور هاوکینگ توجیه‌پذیر نیست، این حالت کاملاً تحمل‌پذیر و منطقی است که خداوند شرایط را برای وقوع انفجار بزرگ و شکل‌گیری کهکشان‌ها بر اساس آن فراهم کرده باشد.

در جای دیگری در مصاحبه با روزنامه «گاردین» همو می‌گوید: باورهای مدرن در مورد جهان و عالم هستی با هدف پوشاندن شکاف‌ها و نقاط ضعف در دانش ما نیست بلکه هدف، دادن پاسخ به سؤالات گوناگون بشر مدرن است.

وی می‌افزاید فلسفه و الهیات رشته‌های مناسب برای پاسخ‌گویی به این سؤالات هستند و مثالی را می‌آورد به این صورت: داستان جوشیدن آب در کتری، با استفاده از قوانین فیزیک به دقت قابل توضیح است که چطور گرما از اجاق به کتری و سپس به آب منتقل می‌شود و آن را به نقطه جوش می‌رساند، اما چرا این آب می‌جوشد، را نمی‌توان صرفاً با فیزیک توضیح داد، شاید خانم خانه هوس چای کرده باشد؟!

مقصود او این است که ما نباید به علل قریبه اکتفا کنیم، بلکه باید به علت‌العلل نیز توجه کنیم. اصولاً باید پرسید: کی اجاق گاز را روشن کرده است تا بر اثر آن حرارت نهایتاً به آب منتقل شود و آب به جوش آید؟ و این کار فیزیک‌دان نیست. کار فیزیک‌دان فقط ارائه علت قریبه است و علل بعیده را باید از علوم دیگر مانند فلسفه و الهیات استفاده کرد.


ای غلظت حضور تو چون غلظت غیاب
فرق است آب چشمه و در کوزهٔ تو آب
گر چه یکی است غلظت هر دو، ولی یکی
باشد قریب و دیگری اما در اغتراب
از راه دور دست بر آتش گذاشتن
گرما نبخشدت، دهد اما مرا عذاب
در جام من بریز ز ماء الشعیر خویش
حتی ز غیر الکلی‌اش می‌شوم خراب
بگذر ز تاب گیسو و مژگان و زلف یار
کز دست داده‌ام ز فراقت توان و تاب
گر یک دقیقه صرف رفیقت کنی خوشم
آن یک دقیقه حاصل عمرم شود حساب
ای شمس من بجای کویر دلابرت
بر بوستان آجر اگر خواستی بتاب

زبان حال تاکسی پرایدی که شاعر در بلده طهران سوار آن گردید

پراید بود ولی مثل بنز راحت بود

به نرمی پر قو، همزمان روانی رود
سؤال کردم از آن کس که بود راننده
چقدر صرف پرایدت نموده‌ای ز نقود؟
که لنگ پیش وی انداخت بنز و بی‌ام‌و
که سر به پیش وی آورد فورد و پورشه فرود
ندیده‌ام موتوری اینچنین بدون صدا
ندانم اگزوز آن عطر می‌دهد یا دود
بگفت هیچ نکردم برای آن خرجی
از ابتدا بوَد اینگونه، کور چشم حسود
به ناگهان ز پراید آمد این صدا بیرون
بیا که از خودِ من پاسخت بگیری زود
کشید موقع مونتاژ دست بر سر من
کسی که دارم از او بخت و طالع مسعود
بگفتمش که بگو نام آن ولیّ خدا
جواب داد که این لطف، افشنم بنمود

الغزلیات الطهرانیة فی المناقب الافشینیة ۳

سه شنبه, ۲۲ بهمن ۱۳۹۲، ۰۵:۳۸ ق.ظ

زبان حال یخی که در زیر پای شاعر آمد در بلده طهران

به زیر پای من آمد یخی که لیز نبود

نه مثل باقیِ یخها، که سرد نیز نبود
عجیب بود و به خود گفتم این یخ آخر از
کجاست؟ چون یخ تهران چنین تمیز نبود
به ناگه از یخ مذکور این صدا آمد
که دانی از چه یخی، همچو من عزیز نبود؟
چرا که من یخ تهران نیم، بخارِ من از 
کرج رسیده ولی موقع فریز نبود
به جوّ دودیِ تهران چو باد آوردم
دگر ز برف شدن جان من! گریز نبود
بدان تمیزیم از آه پاک‌ کسی است
نه بخت بود، که بی غوره خود مویز نبود
سؤال کردمش آه که بود؟ گفت مرا
به غیر افشنِ دل‌پاک، کس مُفیض نبود
[مفیض=فیض‌رساننده]

و امّا بعد، کذلک استقبل المجی!:

به گریه گفتمش ای شاه شاعران شریف!
مگر که مدح مجی پیش تو لذیذ! نبود؟
به خنده گفت مجی جان! چرا! ولی آخر
محبّتم به مجی این‌قدر غلیظ نبود!!


و امّا بعدتر کذلک قال الحکیم فی جواب المجی:
مجی مرنج! مگو خاطرم عزیز نبود
اگر گزینه مدح تو روی میز نبود
نه مدح دست من است و به اختیار دلم
طبیب کی رود آنجا که کس مریض نبود


و امّا قبل! شعر زیبای حکیم، در پاسخ به مرتض کی فرموده بود عجب شعر سختی!:
چندان که گویم مدح فشن جان
درمان نگردد این زخم هجران
مشکل توان از او دل بریدن
از جان بریدن در پیشش آسان
شد قافیه سخت ای مرتضِ من
در مدحش اما مضمون فراوان
من خود چه گویم از خوبیِ او
دریا و کوزه؟ کی دارد امکان
تنها تسلّی است این شعر، ور نه
درد مرا نیست جز دوست درمان

الغزلیات الطهرانیه فی المناقب الافشینیة ۲

شنبه, ۱۹ بهمن ۱۳۹۲، ۰۸:۵۴ ب.ظ
زبان حال یک دانه برف بر کف شاعر در بلده طهران

یک دانه برف بر کفم افتاد مثل ماه
وقتی شدم پیاده ز ماشین میان راه
گفتم بلور خوشگلت ای برف از چه رو
در این هوای دودی تهران نشد سیاه؟
وانگه بگو تلألؤِ زیبایت از کجاست
داری چرا درخششِ الماسِ تاجِ شاه؟
ناگاه برف گفت که هستم من از کرج
تهرانیم مخوان دگر از روی اشتباه
پرسیدم از چه بحر، بخارِ تو شد بلند
گفتا ز بحر نامدم و آمدم ز آه
گفتم بگو که آه که بود و برای چه؟
گفتا که آه افشن و باقی ز من مخواه
برخی شارحان گفته‌اند که آه افشن برای پاک کردنِ شیشه عینکش بوده است لیکن برخی گویند او را از اساس عینکی نبوده است و مراد او زین آه، گرم کردن دستانش در سوز برف بوده است. والله اعلم 

مجی دامت مکتسباته، در استقبال این شعر فرماید:

افشن بیا نوازش دکتر تو را رسید

بر مالش تو عزم ندارد به هیچ راه!

الغزلیات الطهرانیة فی المناقب الافشینیة ۱

پنجشنبه, ۱۷ بهمن ۱۳۹۲، ۱۱:۵۸ ق.ظ
این زبان حال یکی از نفس‌هایی است که در تهران فرو برده‌ام:

نفس کشیدم و دیدم که آشناست به من

که داشت بوی گلستان و عطر مشک خُتَن

سؤال کردم از او، گفتم از کجایی تو؟

که نیست در همه تهران چنین هوای خفن

بگفت از کرجم من، نه اهل تهرانم

چه بود غایت تو از چنین سؤال و سخن؟

جواب گفتمش افتادم از لطافت تو

به یاد آنکه مرا یار بوده او قبلا

هوا جوابِ مرا داد کاین لطافت را

گرفته‌ام ز شُشی که مرا بشد مأمن

ز فیض محضر آن شُش شدم چنین خوش‌بو

- که بود صاحب آن شُش؟ جواب داد فشن


در ادامه‌ی این تغزّل، حضرت مرتض (دامت جمالاته!) چنین فرموده:

چنین سعادتی که فشن داردش به یقین
نداشت یوسف کنعان به نزد مصری زن!


و یکی مجی‌نام هم، از مخلصان حلقه‌ی آجر، مغبطانه! چنین افزوده:


خوشا به حال فشن کاین‌چنین به نزد حکیم
عزیز و محترم است و لطیف همچو سمن!


در ستایش استادانم

سه شنبه, ۱۵ بهمن ۱۳۹۲، ۰۵:۴۸ ب.ظ
زمانی به استادهای خود معترض بودم که تحقیق‌های دانشجویان را به‌دقت نمی‌خوانند البته آن موقع کپی در کار نبود تحقیق‌ها را چه خوب و چه بد خودمان می‌نوشتیم البته من برای قوت قریب به یموت، گاهی برای دیگران هم تحقیق‌هایی نوشته‌ام و وجوهی در حد ده تا پانزده‌ هزار تومان دریافت کرده‌ام (البته با نرخ اواخر دهه ۷۰)
اما الآن اگر دانشجویی برای من بجای تحقیق، جوک ملا نصرالدین بیاورد متوجه نخواهم شد چون در بهترین حالت فقط تیترش را می‌خواهم البته هم من و هم دانشجو یک درک متقابل از منشأ و کیفیت آن تحقیق داریم و این همدلی میان استاد و دانشجو در کشور ما، که فکر می‌کنم در جهان بی‌نظیر باشد سبب شده است که هیچ تقابلی هم بین ما پدید نیاید معمولا چون تحقیق‌ها تک‌رو هستند از پشت برگه‌ها برای پرینت استفاده می‌کنم و این به جز درآمدی که برای تایپیست و پرینتیست به همراه دارد، تنها خاصیت این تحقیق‌هاست آنچه مرا بر آن داشت تا این خاطرات را بنویسم مطلب زیر است.
این بی‌دقتی اکنون در کشور ما امری عادی شده است اخیرا در سایت جاادی مطلبی دیدم که در آن به یک سایت مربوط به دانشجویان رشته‌های فنی اشاره شده است که در بیان تاریخچه دانشگاه تهران به زبان انگلیسی، مؤسس آن را دکتر اکانت نوشته‌اند که در واقع دکتر حسابی بوده است و ظاهرا برای ترجمه از گوگل ترنسلیت استفاده کرده‌اند بی آنکه قبل از انتشار حتی یک بار به آن نگاهی بیندازند. اگر توان بشکن‌بشکن دارید به سایت idaj.net بوید و مطلب را ببینید البته آدرس سایت برعکس است! به غیر از  net

من و فناوری 3

شنبه, ۱۲ بهمن ۱۳۹۲، ۰۵:۴۱ ب.ظ
اولین کامپیوترهایی که با آن‌ها کار می‌کردم حتی پنتیوم هم نبودند نمی‌دانم اسمشان چه بود سرعت‌ها بسیار پایین بود اما البته کاربری هم بسیار محدود بود. اطلاعات خیلی کم‌حجم بودند ابتدا با دیسکت‌های 360 کیلوبایتی سر و کار داشتم احتمالاً نسل شما آن را ندیده است بسیار نرم و شکننده بود بنابراین باید حسابی از آن مراقبت می‌کردی تازه این خیلی خوب بود برادر بزرگ من وقتی دانشجو بود اطلاعاتشان را روی برگه‌هایی با اندازه‌ای حدود کارت‌های بانکی، پانچ می‌کردند حالا خدا می‌داند برای همین 360 کیلوبایت باید چند تا ورق پانچ می‌کردند بچه که بودم خیلی از آن کارت‌های شکیل خوشم می‌آمد و با آن‌ها بازی می‌کردم. من اما مدتی کوتاه با دیسکت‌های نرم سر و کار داشتم و به فاصله کوتاهی دیسکت‌های سخت 1/44 مگابایتی که شما هم آن را می‌شناسید آمد. نمی‌دانید همان مختصر سفتی‌ای که داشت و حجم چند برابر و سرعت بهتر نسبت به قبلی چه حالی می‌داد در هر حال این دیسکت‌ها هم خیلی حساس بودند و مختصر بدشانسی‌ای کافی بود تا تمام اطلاعات شما به باد فنا برود. بارها افرادی را دیده‌ام که حسابی حالشان از این بابت گرفته شده است.
آن زمان اینترنت رواج نداشت و بهترین و بالاترین کار تفریح‌آلودی که بعد از آمدنِ ویندوز می‌توانستیم بکنیم گوش کردن به موسیقی بود تقریبا فایل‌های تصویریْ بسیار کم بود. در دانشگاه ما هم کامپیوتر ممنوع بود بنابراین کار ما در اتاق کامپیوتر دانشگاه، محدود به مُجازات بود (یعنی مجازها)
اولین بار سال چهارم دانشگاه با اینترنت روبرو شده بودم جایی را در دانشگاه گذاشته بودند برای استفاده از نرم‌افزارهای آموزشی مانند آموزش احکام و برخی از این سی‌دی‌های حدیث و تفسیر و امثال آن. آنها برای اولین بار در دانشگاه ما به نوعی اینترنت محدود وصل بودند و من البته نمی‌دانستم. روزی یکی از دوستانم که او هم دستی در کامپیوتر داشت این موضوع را به من گفت. گفت یک سری گروه‌های دانشجویی هستند که در آنها سؤال و جوابهایی رد و بدل می‌شود مثل همین فوروم‌های اینترنتی فعلی. اسمش را الآن بخاطر ندارم فقط فکر می‌کنم واژه surf هم در اسمش بود خلاصه چند سال بعد گوگل کل آن سیستم را خرید. آن روز دوستم نام مرا در آن سیستم ثبت کرد و طرز ورود به فوروم‌ها را به من یاد داد. خودش هم پشت یک کامپیوتر دیگر رفت و با یک اسم تقلبی حسابی مرا سر کار گذاشت و با منِ بینوا که اولین روزم بود و هنوز نمی‌دانستم اینترنت چیست شروع به چت کرد. او خود را به عنوان یک آمریکایی معرفی کرد که اطلاعات دقیقی از من در اختیار دارد و الحق هم بسیار اطلاعات دقیقی داشت من که واقعا حیرت کرده بودم داشتم شاخ در می‌آوردم به آن دوستم می‌گفتم این چطور چنین چیزهایی می‌داند و اصلا از کجا می‌داند که من پشت این کامپیوتر نشسته‌ام خلاصه چند دقیقه که گذشت و یک مقدار مخم را کار انداختم فهمیدم کار خود اوست. حتما الآن دارید می‌گویید تو چقدر خنگ بودی که همان اولش نفهمیدی! ولی من مال نسلی بودم که واقعیتِ اینها هم آنقدر برای ما عجیب بود که مرز آن با تخیل را برخی اوقات نمی‌توانستیم تشخیص دهیم. الآن برای یک بچه، اینترنت یک رخداد عادی زندگی است این برای ما نبود. من مثل آلیس در سرزمین عجایب بودم که لبخند خالی را در هوا می‌بیند. همیشه آمادۀ مواجهه با چیزهایی بودم که تصوری از آنها نداشتم. این حالت را فقط می‌توان تجربه کرد. آن روزها فناوری برای من یک هیجان و حیرت بود. شگفتی از کشف‌های روزمره و غیرمنتظره. آن روزها به تعجب کردن عادت کرده بودم.

گرمایش

شنبه, ۱۲ بهمن ۱۳۹۲، ۰۷:۵۷ ق.ظ
از دیروز در اطراف ما دارد برف می بارد با شدتی که چند سال بود سابقه نداشت چند سال پیش یک برف سنگین داشتیم و تقریبا در کل زندگیم همان یک بار برف یک هفته ای داشتیم بقیه زمانها برف یکی دو روزه بود
ولی پدر و مادرم و کلا کل قدیمیها که تعریف می کنند در زمان قدیم برف خیلی سنگین و ماندگار بود بیشتر زمستان برف داشتند و تا یکی دو ماه اول بهار حتی برف بر سر کوه ها آب نمی شد به همین دلیل حجم آب رود بسیار بیشتر بود ارتفاع برف گاه به یک متر می رسیده، بطوری که مجبور به پارو کردن برف بوده اند
نمی خواهم بگویم که این گرم شدن منطقه ما صد در صد مربوط به گرمایش زمین است شاید عوامل دیگری هم دخیل باشند اما خاطرات نسل های مختلف از شدت برف به شدت متفاوت است

من و فناوری 2

سه شنبه, ۸ بهمن ۱۳۹۲، ۰۷:۵۶ ق.ظ

با آنکه سالها بود که نسخه‌های ویندوز 3.1 و 95 عرضه شده بود اما کامپیوترهای دانشگاه مجهز به dos بودند. آن هشت ساعت کلاس dos پیش دوستم سبب شد تا کلاس کامپیوتر دانشگاه را به سادگی بگذرانم و بلکه به نوعی دستیار استاد هم بودم. تایپ روی dos با نرم‌افزار بسیار خوبی انجام می‌شد که زرنگار نام داشت. زرنگار اگر اشتباه نکنم تولید سیناسافت و بسیار کارآمد بود. با یک قفل سخت‌افزاری که قیمت نسبتا بالایی هم داشت می شد از آن پرینت گرفت ولی نرم‌افزار تایپ تحت dos آن رایگان بود با آن حتی نمودار هم می‌شد کشید تجربه کار با زرنگار به من نشان داد که اگر ایرانیها در زمینه نرم‌افزار بخواهند کاری انجام دهند و بتوانند از  آن کسب درآمد کنند و البته به شرطی که پروژه‌های نرم‌افزاری هم به افراد کاردان سپرده شود و نه به دوست و آشنا!، محصولات بسیار خوبی  ارائه کنند.

زرنگار بسیار خوب بود البته پس از آن هم نرم‌افزارهای خوبی در برخی زمینه‌ها به بازار آمد که البته حریف کپی‌کاری ایرانیان نشدند و از میان رفتند. از جمله فرهنگ لغت‌های نارسیس و راستین، که اولی در عملکرد نرم‌افزاری، قوی بود و دومی از نظر من بهترین فرهنگ لغت انگلیسی به فارسی تا این زمان از لحاظ دقتِ معادل است و هیچ نرم‌افزار دیگری حتی بابیلون به گرد پای آن هم نمی‌رسد. من چند بار آن را خریدم و از من خریدند ولی دیگر نتوانستم آن را تهیه کنم چون امتیازش به شرکتی دیگر واگذار شد و بعدش هم نفهمیدم چه شد.

ویندوز 98 آنقدر خوب بود که کلک dos دانشگاه ما را کند اما زرنگار تا سالها بعد از آن به حیات خودش ادامه داد. خود من یکی دو سالی طول کشید تا از زرنگار به word 97 مهاجرت کنم. درآن زمان کار دانشجوییِ من، غالبا غلط‌گیری متون مجلات دانشگاه بود

ویندوز 98 آغاز کار من با ویندوز بود اگر چه پس از آن پیش آمد که گاهی با ویندوزهای نسخه‌های پایینتر حتی 3.1 کار کنم.

 

کامنتهای دوستان در پست قبل را هم به اینجا منتقل می‌کنم چون هر چند کوتاه، به نقل تجربیات خود پرداخته‌اند از همه ممنونم و منتظر متن مرتضم.

 

من

می‌دانم که شاید این نوع پست‌ها جذبتان نکند. به هر حال تجربه شخصی است ولی بد نیست اگر شما هم اولین مواجهه خودتان با کامپیوتر را بگویید

ضمنا در بازی گوریل احتمالا مرتض در انتخاب حریف دچار مشکل خواهد شد به او پیشنهاد می‌کنم میان دلابر مسابقه گوریل حذفی برگزار کند و در نهایت از هر کسی خوشش آمد او را به عنوان رقیب نهایی برای بازی انتخاب کند

فشن

من اولین بار در سال 1377 در خوابگاه ازگل از رایانه های دانشگاه پیام نور استفاده کردم.

برای اولین بار خونه دایی از ویندوز استفاده کردو و همناجا به اینترنت وصل شدم. اما از سال 82 بیشترین استفاده ام از اینترنت شروع شد و تا کنون ادامه دارد. در این حداقلی که از اینترنت می دانم شاگرد حکیمم که البته بدقلقل استادی است در اموزش و اگر یه بار نیاموختی ازش دیگه روت نمیشه ازش بپرسی که دودمانت را با انواع متلک میاره جلوی روت

مرتض

انتظار داشتم پستی طویل بخوانم ولی متاسفانه خیلی کوتاه بود فکر میکردم دکی در این حیطه ماجراهایی بس فراوان داشته باشد،،،،،،

ماجرای اشنایی من با فناوری هم خود ماجرایی اعجاب انگیز است جمعه به تفصیل خواهمش نوشت

دلابر من خودشان همگی یک پا گوریلند برای خودشان،،،،،

یاد یکی از دلابران افتادم در علامه دکتر حتما یادش هست،،،همان دلبرکی که ان موقع که هیچ کس در کره زمین لپ تاپ نداشت او داشت یادش بخیر دکتر همیشه بابت او متلک بارانم می کرد یادت هست دکتر؟

مجی

جالب بود دکتر جان. ماجرای من هم نسبتاً شبیه است، فقط سال 72 شما برای من سال 77 بود در سال دوم دبیرستان. همان محیط Dos و همان فرمان‌های اجق‌وجق. هفته‌ای یک‌بار می‌رفتیم مرکز کامپیوتر که در دبیرستانی دیگر بود! البتّه من شانس معلّم خصوصی و بازی گوریل نداشتم!

مرتض جان دقّت نکردی که این بخش اوّل از ماجراهای دکتر و فنّاوری بود و هنوز مونده. در ضمن جمع‌الجمع «دلابران» واقعاً در بین تمام جمع‌الجمع‌های کره‌ی زمین بی‌نظیره!

من

ممنون مرتض عزیز از همراهی‌های اخیرت. متن من البته طولانی‌تر خواهد شد این فقط قسمت اول بود از متن موعود تو هم استقبال می‌کنم و البته بسیار خوشحال خواهم شد خاطرات من کمرنگند ولی آن صاحب لپتاپ را بخاطر می‌آورم البته رخداد را و نه چهره‌اش را. در هر حال مطمئنم شبیه گوریل نبود!

همچو گوریلند گر آن دلبران

ما سه تن را گودزیلا پس بخوان

 

همچنین ممنون فشن جان از اظهار لطفت! حق با تو بود من حوصله توضیح مجدد نداشتم ولی روزگار ما را به تدریس کسانی فرستاد که چهل بار توضیح هم برای آنها فایده‌ای ندارد الآن دیگر پرطاقت شده‌ام

خورده کارم به عده‌ای جُهّال

هوش اندازه نئاندرتال

گر که تعلیمشان دهی صد بار

نَوَفهمند فرق موز و بلال (به لهجه برره‌ای)

عمر من صرف شد به توضیحِ

الف و با و جیم و گاهی دال

مدرک مفت و عده‌ای تعطیل

علم را برده رو به اضمحلال

 

مجی‌جان! متناسبند و موزون، نظرات دلفریبت.

آن دوست کلاس‌گذار، چهره جذاب کامپیوتر را برای اولین بار به من نشان داد. شاید چون خود او هم از کامپیوتر لذت می‌برد.

پیش از آن، کامپیوتر در نظرم یک ابزار خیلی تخصصی بود او پیش از آنکه ویندوز، کامپیوتر را عادی سازی کند من و کامپیوتر را بهم جوش داد