خود نویسیم و خود خوانیم

پیوندها
آخرین مطالب

۱۴ مطلب در خرداد ۱۳۹۳ ثبت شده است

برای انبساط خاطر دوستان به نقل از سایت انتخاب

پنجشنبه, ۲۹ خرداد ۱۳۹۳، ۰۳:۴۳ ق.ظ
مهراب قاسم‌خانی طنزپرداز به اعتراضات کاربران فضای مجازی درباره سفر هنرمندان به برزیل، پاسخ داد. به گزارش انتخاب، قاسم‌خانی نوشت: «این ماجرای برزیل رفتن ما هم تبدیل به ماجرای با نمک و پیچیده‌ای شده ... تا دیروز فقط متهم بودیم که با پول بیت‌المال به این سفر رفتیم ولی ماجرا هر روز داره ابعاد وسیع‌تر و پیچیده‌تری پیدا میکنه. با این حال از اونجا که من سعی کردم همیشه به همه احترام بذارم، توضیحاتی رو در جهت روشن شدن لایه‌های مخوف و پنهان خدمت دوستان ارائه می‌کنم. باشد که باعث آرامش روح و روانشان گردد. ١. هزینه این سفر توسط آژانس تعطیلات رویایی به عنوان اسپانسر و همچنین تهیه‌کننده محترممون آقای هاشمی پرداخت شده و خرج روزانه سفر و خورد و خوراکمون رو هم از جیب خودمون می‌پردازیم. در نتیجه این پول هیچ ربطی به جیب شما دوستان و بیت‌المال نداره. حالا اینکه چرا هزینه یکی دو میلیاردی این سفر تا این حد شما رو دلواپس کرده نمیدونم. کاش این دلواپسی رو برای اون چند صد هزار میلیارد هم داشتید. ٢. من نماینده ایران در برزیل نیستم و هیچ مسئولیت سنگینی هم روی دوش خودم حس نمی‌کنم. من نماینده خودم هستم و به عنوان یه عشق فوتبال و عشق سفر اومدم که از دیدن فوتبال و یه کشور جدید لذت ببرم. در نتیجه توقع خاصی از من نداشته باشید. همونطور که وقتی شما به سفر میرید من هیچ توقعی از شما ندارم. 3. بله، ما داره بهمون اینجا خیلی خوش میگذره. کار بدیه؟ باید خجالت بکشیم الان؟ خوش گذروندن تا جایی که من یادم میاد جرم نیست. از اینکه خوش گذروندن ما باعث ناراحتی شدید بعضی از دوستان شده متاسفم ولی این بیشترین کاریه که از دستم بر میاد. در عوض قول میدم اگه شما هم رفتید سفر و مهمونی و بهتون خوش گذشت، منم دردم نیاد. با این وجود اگه کماکان ناراحت هستید پیشنهاد میکنم برید دم فرودگاه امام تحصن کنید و یه کاری کنید همه اون چند میلیونی که هر سال به قصد خوش گذروندن به سفر میرن کوفتشون بشه چون منصفانه نیست که خوش گذروندن فقط برای ما حروم باشه ... ٤. بله، من مرتکب عمل شنیع شلوارک پوشیدن شدم. اصولا هر بار که به سفر خارج میرم و خصوصا در مناطق گرم مثل اینجا شلوارک میپوشم. جسارتا توی خونه هم همین کار رو میکنم. شاید باورتون نشه ولی توی استخر و دریا هم مایو میپوشم. با شرمندگی توی حموم حتی اون رو هم نمیپوشم ... به هر حال نمیدونستم این موضوع تا این حد ارزش خبری داره که روزنامه هفت صبح که تنها روزنامه‌ای بود که تا الان میخریدم به عنوان تیتر یک عکسش رو روی جلد کار کنه. از همینجا اعلام میکنم که من عکس با شلوارک‌های دیگه و در مکان‌های دیگه هم دارم که آماده هستم هر وقت دوستان خبر مهم‌تری نداشتن و احتیاج به تیتر یک با ارزش داشتن در اختیارشون بذارم تا مردم استفاده کنن. خلاصه که اعتراف میکنم به عنوان یه شلوارک‌پوش اومدم اینجا تا یه عده شورت‌پوش رو تشویق کنم و براشون آرزوی موفقیت بکنم. ٥. از اونجا که من در این سفر خودم رو نماینده ملت ایران نمیدونم، در این یادداشت هم نماینده همسفران دیگه‌ام نیستم و ممکنه خیلی از این دوستان نظرشون کاملا بر خلاف من باشه پس اگه دلتون میخواد به این مطلب هم فحش بدید فقط به من فحش بدید چون در این مورد هم نماینده خودم هستم. ٦. در آخر از اینکه با خوش‌گذرونی خودم موجب درد جانکاه و تشویش خاطر و جراحت اعضای برخی از هموطنانم شدم عمیقا عذرخواهی میکنم ولی مجبورم مطلب رو همینجا خاتمه بدم چون بچه‌ها دم در هتل منتظرن که بریم یه دوری بزنیم و من باید بگردم ببینم شلوارکم رو کجا گذاشتم.»

اول اینکه امیدوارم مج پست قبلی و کامنت‌های آخرِ دو پست قبل را فراموش نکند، اگر چه فشنِ عزیز پست جدید ما را به سرعت نابود کرد. اما مطلب قاسم‌خانی طنز قشنگی بود و مایه انبساط خاطر. از فشن بخاطر پستش ممنونم و بخاطر نابود کردن پست قبلی با این سرعت، ناممنون. لیکن اینجا مسائلی است که باید به آن توجه کرد:

1- اگر حقیقتا رفتنِ آنها صرفا کاری شخصی بوده است، آیا می‌توان به آنها در نحوه پوششان ایراد گرفت؟ ظاهرا نه، چون اینها به نمایندگی از ایران در آنجا نیستند. اما از طرف دیگر هر فرد مشهور ایرانی چه بخواهد و چه نخواهد، به نوعی نماینده ایران محسوب می‌شود چون شناخته‌شده است. فرض کنید عکس یک بازیگر مشهور ایرانی هنگام اجرای تفاوت فرهنگی در اینجا منتشر شود. آیا می‌توان با تمسک به این استدلال که او به هزینه دولت نرفته، هیچ ایرادی به او نگرفت؟ لیلا حاتمی هم بواقع نماینده حکومت ایران نبود لیکن چون به جهت شهرتش نماینده ایرانیان محسوب می‌شود، رفتارش حساسیت‌برانگیز است. در واقع نمایندگی ایران بخاطر شهرت آنهاست چه به هزینه دولت رفته باشند و چه غیر از آن. آنها از شهرت خود در ایران بهره‌های فراوانی می‌برند که حداقل آنها احترام اجتماعی است، بگذار کمی هم پای لرزش بنشینند. نمی‌توان هم خدا را خواست و هم خرما را.

2- آیا واقعا این سفر به هزینه شخصی بوده است؟ آیا کسی دو میلیارد هزینه کرده است که به چند بازیگر خوش بگذرد؟ آیا آنچه به عنوان پروژه یار دوازدهم از مدتها قبل مطرح بوده است و افراد مطرحی مانند همین آقای هاشمی و در آن دخیل بوده‌اند و همواره صحبت بر سر فرستادنِ آنها برای روحیه دادن به تیم ملی بوده است، یک کار شخصی بوده است؟ من خیلی بعید می‌دانم کاری در این ابعاد، یک کار شخصی بوده باشد، هر چند دولتی هم نیست. من این کار را یک کار ملّی می‌نامم. اگر بازیگری خود بلیت خریده بود و به برزیل رفته بود حرفی نبود، اما نه چنین کار گسترده‌ای با چنان تبلیغی!

3- همه ما به اقتضای شغل، موقعیت اجتماعی و حساسیت‌هایی که در قبال ما وجود دارد، در موقعیت‌های مختلف، پوشش خاصی را بر می‌گزینیم. نه مجی با گرمکن به سفر کاری می‌رود و نه فشن با شورت به مأموریت. ما حتی در سفرهای شخصی‌مان هم موقعیت شغلی خودمان را لحاظ می‌کنیم، حتی با اینکه همه هزینه خود را از جیب مبارک می‌پردازیم. تازه ما نه شهرت اینها را داریم و نه محبوبیت‌شان را و نه کسی دوست دارد از ما عکس بیندازد و منتشر کند. همه اینها را بخاطر این ننوشتم تا بگویم با گیر دادن به شلوارکِ مهراب موافقم، ولی پاسخ او را «مخاطب‌راساده‌لوح‌فرض‌کردانه» می‌دانم. اینکه یک آقایی یا مؤسسه‌ای از جیب خود هزینه سفر شخصیِ!!! آنها را به برزیل پرداخته است، از طنز او خنده‌دارتر است. در واقع علت رفتن آنها و علت گیر دادن به آنها یکی است و جای گله ندارد. آن فرد یا مؤسسه هر انگیزه‌ای که داشته باشد، باز هم این افراد را به علت شهرتشان به برزیل فرستاده است و دقیقا به همین خاطر زیر ذره‌بین‌اند. همان شهرتی که باعث می‌شود تا میان مردم جلب توجه کنند و قند در دلشان آب شود، همان شهرت دست آنها را در برخی مواقع می‌بندد. الآن احتمالا برخی ایرانی‌ها در برزیل دارند ترتیب می‌دهند، لیکن کار آنها یک‌هزارم آن شلوراک در چشم نیست.

آنها اکنون احتمالا خواهند گفت که شهرت بو می‌دهند و ای کاش مشهور نبودیم و از این خذعبلات، ولی تمامی حرص آدمیان برای این سه‌گانه قدرت، ثروت و شهرت است ولو آنکه بعدش ادعای استغنا یا اکراه کنند.

نهایتا من با این گیر دادن‌ها مخالفم و معتقدم آبرو و عزت ایرانیان به چند هنرمند و فوتبالیست بسته نیست و این حساسیت‌ها بی‌مورد است ولی با نظر به واقعیت‌های فعلی جامعه ما این را نوشتم.

  • ۵ نظر
  • ۲۹ خرداد ۹۳ ، ۰۳:۴۳

مناظرات غضنفر و زلفعلی (10) با شرکت گل‌مراد-قسمت دوم

چهارشنبه, ۲۸ خرداد ۱۳۹۳، ۰۸:۴۸ ب.ظ
زلفعلی- اما آیا هیچ موقعیت فرضی وجود ندارد که در آن خودکشی مجاز باشد؟
گل‌مراد- از دیدگاه دین نه، چون انسان مالک جان خود نیست و به اصطلاح، حفظ جان از اوجب واجبات است.
زلفعلی- ولی به نظر من می‌توان درباره موارد این‌چنینی فکر کرد: جایی که درد و رنج قابل توجه و غیرقابل اجتنابی وجود داشته باشد که احتمال معقولی برای دفع آنها وجود ندارد.
غضنفر- می‌توان حدس زد که منظور تو چه مواردی است. احتمالا به بیماری‌های لاعلاج فکر می‌کنی.
زلفعلی- بله و البته موارد بیشتری. بگذارید چند مثال بزنم:
اول کسی که سرطان دارد و درد فراوانی را بخاطر آن تحمل می‌کند و هیچ درمانی برای او وجود ندارد. (احتمالات ضعیف اینجا بکار نمی‌آیند)
کسی که به حدی از فلج و ناتوانی جسمی رسیده است که توان رتق و فتق امور خود را ندارد. مثلا آنکه قطع نخاع از گردن است.
غضنفر- ولی مورد اخیر که نمی‌تواند خودکشی کند.
زلفعلی- چه فرقی می‌کند؟ اگر به این نتیجه برسیم که خودکشی مجاز است، می‌توان این وظیفه را به کس دیگری محول کرد که به او در این طریق کمک کند. اتفاقا این استدلال می‌تواند به نفع دیگرکشی انسان‌دوستانه هم بیاید. ضمنا منظور من ضرورتا کسی نیست که از پس خودکشی بر نمی‌آید.
غضنفر- ولی کسی که از پس خودکشی بر می‌آید احتمالا از پس زندگی عادی هم بر می‌آید مانند این همه معلولی که دارند زندگی می‌کنند
زلفعلی- خب فرق بسیاری است بین زنده بودن و زیستن. یک نفر که زندگی نباتی دارد و با کمک دستگاه دارد به حیات خود ادامه می‌دهد، زنده است ولی به معنای واقعی زندگی نمی‌کند چون فاقد آگاهی است و آن کس هم که آگاهی دارد اما در حد یک زندگیِ نباتی در یک گوشه افتاده است، او هم بواقع آگاهی دارد اما زندگی‌اش کیفیت ندارد بنابراین حق دارد بین بودن یا نبودنش انتخاب کند.
غضنفر- به نظر من به دیدگاه تو دو پاسخ می‌توان داد. یکی از منظر ارزش ذاتی حیات انسانی است که قبل از این در مورد آن صحبت کردیم و دیگری از این بابت است که بی‌کیفیت یا کم‌کیفیت بودن زندگیِ انسان دلیل موجهی برای خودکشی نیست چون خود فرد یا اطرافیان و یا نهایتا دولت می‌تواند در خلق این کیفیت دست‌اندرکار باشند.
زلفعلی- خب تو الآن با یک مجموعه «اگر» استدلال خود را به پیش می‌بری، در حالی که فردی که زندگی‌اش کیفیت لازم را ندارد و به فرض، در حالت فعلی با چشم‌انداز منطقی نمی‌تواند این کیفیت را بدست آورد، نمی‌تواند با این اگرها دل خوش کند.
غضنفر- یک نمونه استیون هاوکینگ است که وضعیت او را می‌دانی و هنوز که هنوز است بهره‌های علمیِ فراوان می‌رساند. آیا به نظر تو زندگیِ او با کیفیت نیست؟
زلفعلی- اما هاوکینگ یک مورد استثنایی است
همه می‌توانند استثنایی باشند فقط وجوهش فرق می‌کند. هر انسانی توانایی‌های خاص خود را دارد.
زلفعلی- با این ادعای تو موافق نیستم. هاوکینگ یک نابغه است، ولی مثلا من اگر عین شرایط او را داشته باشم، هیچ کاری از دستم بر نخواهد آمد. علاوه بر این، این هاوکینگِ نابغه هم اگر آن امکانات در اختیار او نباشد نمی‌تواند چنان آثاری هم خلق کند، امکاناتی که در اختیار معلولین جهانِ سومی نیست.
غضنفر- با این حال فکر می‌کنم کیفیت زندگی را نمی‌توان ملاک قرار داد، چون امری نسبی و متغیر است و به نظر من اگر مشکلی در این زمینه باشد قابل حل است.
زلفعلی- خب شاید بهتر باشد بجای واژه کیفیت، از اصطلاحِ کرامت انسانی استفاده کنم. چون منظور اصلیِ من آن نوع بی‌کیفیتی یا کم‌کیفیتی است که در تعارض با عزت و کرامت انسانی است.
غضنفر- یعنی می‌خواهی بگویی کیفیت کم زندگی به نفی کرامت انسانی می‌انجامد؟
زلفعلی- بله البته هم کیفیت کم و هم بی‌کیفیتی. فراموش نکن که زندگیِ نباتی کیفیتی ندارد، نه اینکه کم‌کیفیت باشد.
غضنفر- مساله در اینجاست که تنها درباره آنکه زندگی‌اش کم‌کیفیت است می‌توان از کرامت انسانی سخن گفت. آنکه مثلا در حالت کما یا بیهوشی و ناآگاهی است که درکی از کرامت انسانی ندارد. به نظر من در این موارد تنها می‌توان از رنج اطرافیان سخن گفت. البته اگر منظور تو را از کرامت درست فهمیده باشم.

ادامه دارد...

  • ۲ نظر
  • ۲۸ خرداد ۹۳ ، ۲۰:۴۸

زلفعلی- چرا ما حق نداریم جان خود را بگیریم؟ جان هر کسی مال خود اوست و حقوق دیگران را نیز با خودکشی زیر پا نمی‌گذارد.

غضنفر- چرا چنین حرفی می‌زنی؟ مگر ماها رابینسون کروزوئه هستیم؟ هر کسی از ما با مجموعه‌ای از افراد در ارتباط هستیم که مرگِ ما می‌تواند به آنها ضربه بزند.

زلفعلی- چرا ما باید دغدغه آن افراد را داشته باشیم؟ اگر فردی از زندگیِ خود راضی نباشد چرا باید بخاطر دیگران، زجر بکشد؟

غضنفر- این به مقوله وظیفه مربوط می‌شود نه حق. مثلا یک مرد، وظیفه‌ای در قبال همسر و فرزندان و یا حتی پدر و مادر دارد. فکر می‌کنم در این‌باره مخالفتی نداشته باشی که انجام ندادنِ وظیفه کاری غیر اخلاقی است. اینکه می‌گویم وظیفه، فقط بحث مالی نیست بلکه نفس حضور افراد و حتی روحیه‌بخش بودن آنها برای اطرافیان را می‌توان در زمره وظیفه قرار داد. در واقع اگر فرد خودکشی کند به احتمال زیاد برخی از اطرافیان او ضربه عاطفی و احساسی خواهند دید.

زلفعلی- اما اگر کسی، دوست و یا آشنایی که چنین توقعی از او داشته باشد نداشته باشد چه؟ اگر اطرافیان خواستار مرگ او باشند و یا از خیر وظایفی که او در قبالشان دارد بگذرند چه؟

غضنفر- مگر چنین چیزی ممکن است؟

زلفعلی- چرا ممکن نیست؟  این فرض‌ها را در نظر بگیر: کسی اسلحه به دست گرفته و کودکان یک شهر را یک‌به‌یک بعد از تجاوز می‌کشد. آیا خانواده او از خودکشی او خواهند رنجید؟

یا مثلا کسی سال‌هاست که در کماست. آیا ممکن نیست خانواده نومید و رنج‌کشیده او از خدا خلاصی او را بخواهند؟ البته این مورد، خودکشی نیست، اما موقعیتی را نشان می‌دهد که معیار وظیفه فرد در برابر اطرافیان جوابگو نیست. در مورد ضربه عاطفی هم بگویم که طلاق هم به بچه‌های طلاق، ضربه عاطفی وارد می‌کند، اما ما بخاطر مصلحت مهمتری آن را مجاز می‌دانیم، اما از کجا معلوم که مصلحتی که فردِ خودکشی‌کننده در نظر دارد بیشتر از آن ضربه عاطفی اهمیت نداشته باشد؟ البته این را به صرف احتمال می‌گویم ولی همین برای کنار زدن آن استدلال کافی است.

گل‌مراد- به نظر من پاسخ غضنفر چندان خوب نیست. معیار مخالفت با خودکشی، وظیفه فرد در قبال دیگران و یا آسیب احساسی و عاطفی‌ای که بر آنها وارد می‌آورد نیست.بلکه این است که جانِ آدمی مقدس است چون هدیه‌ای از جانب خداست و مانند امانتی در اختیار ما قرار دارد. بنابراین ما حق نداریم آن را از خودمان سلب کنیم.

زلفعلی- ولی این استدلال فقط به کار یک دیندار می‌آید

غضنفر- فکر می‌کنم حق با گل‌مراد باشد استدلال من بیشتر نتایج خودکشی را هدف گرفته بود ولی تقدس جان انسان به نظر بهتر می‌آید. البته من با تقریرِ صرفا دینی از آن موافق نیستم؛ یعنی به نظرم این تقدس را باید ذاتی در نظر گرفت و نه بخاطر آنکه خدا این جان را به انسان بخشیده است و این امانتی از جانب اوست.

زلفعلی- مگر تقدس، در غیر از خدا می‌تواند ذاتی باشد؟

غضنفر- نمی‌خواهم درباره الفاظ بحث کنم منظور من ارزش ذاتی انسان است.

زلفعلی- من هم نمی‌‌خواهم وارد بحث معنای واژه ذاتی شوم، فقط می‌خواهم بگویم این اصطلاحِ «ذاتی» کمکی به حل مساله ما نمی‌کند زیرا با وجود همین ارزش ذاتیِ جانِ انسان، ما حاضر می‌شویم به علت مصالحی مهمتر، جان انسان‌ها را بگیریم مانند آنچه در قصاص یا اعدام اتفاق می‌افتد. در اینجا هم فرد مصلحتی مهمتر از ارزش ذاتی جانِ خود را تشخیص می‌دهد.

غضنفر- به نظر من داوری درباره اینکه آیا چنین مصلحتی وجود دارد یا نه، باید به جامعه واگذار شود و نه خودِ فرد، چون تجربه نشان داده است که افراد در اقدام به خودکشی غالبا بصورت احساسی تصمیم می‌گیرند و در اغلب موارد پشیمان می‌شوند. غالب خودکشی‌ها تصمیم‌های سریع و بدون فکرند.

زلفعلی- حق با توست در اینجا با تو موافقم، اما اندک کسانی که با تفکر و حساب‌شده تصمیم می‌گیرند چه؟ مثلا کامو می‌گوید خودکشی مهمترین مساله فلسفی است و کسانی مانند هدایت خودکشی کرده‌اند و بعید می‌دانم این کار آنها بر اساس یک تصمیم ناگهانیِ احساسی باشد.

غضنفر- درست است کار آنها احتمالا فکر شده است و نه احساسی، ولی باز هم با این حرف که فرد، خود مالک جان خود است مخالفم. نفس وجود داشتن ارزش دارد. وحشت از عدم در آثار کسانی مانند اونامونو هم محصول همین است. به قول مولوی:

ما نبودیم و تقاضامان نبود

لطف تو ناگفته ما می‌شنود

یعنی نفس وجود داشتن، یک لطف است.

زلفعلی- ولی ممکن است آن افراد از وجودشان راضی نباشند و آن را لطف ندانند. نمی‌توان گفت که حرف اکثریت مردم در اینکه بودن از نبودن مصلحت بیشتری دارد بر حرفِ آن متفکرین، برتری دارد.

غضنفر- متفکرین هم ممکن است اشتباه کنند اینکه آنها مصلحتی برای بودن خود نیافته‌اند دلیلی نمی‌شود که چنین مصلحتی وجود نداشته باشد. خودکشی تنها چیزی است که راه اصلاح خطای فکری را بر انسان می‌بندد و راه بی بازگشت است. آن متفکرین اگر واقعا بخواهند عاقلانه عمل کنند باید احتمال اشتباه در مصلحت‌سنجیِ خود را بدهند و قدم در راه بی‌بازگشت نگذارند.

ادامه دارد...

پیشترها عادت کرده بودیم که فقط پشت کامیون ها و وانت ها مخصوصا نیسان، نوشته های را ببینیم اما چند سالی است که پراید هم وارد این جرگه شده است مخصوصا در مناسبتهای مذهبی ماشینها با رنگ ها و نوشته های مختلف خودشان را نشان می دهند. امروز دیدم که روی پنجره عقبی یک پراید با فونت درشتی نوشته شده بود که 

 «مخصوص حمل گوشت» 

و کار آن هم یک دختر تپل را نقاشی کرده بودند 

از اینکه چنین پیام جسنی روشنی را پشت آن پراید نوشته بودند تعجب کردم البته به احتمال قوی این نوشته موقتی است و جامعه تنها در فضای اباحی‌گری که در برخی مناسبتهای مذهبی دیده می شود آن را تحمل می کند 

فردا آن فرد شیشه عقب ماشینش را خواهد شست 

  • ۳ نظر
  • ۲۳ خرداد ۹۳ ، ۱۹:۱۱

مناظرات غضنفر و زلفعلی (9) با شرکت گل‌مراد-قسمت آخر

چهارشنبه, ۲۱ خرداد ۱۳۹۳، ۰۶:۵۲ ب.ظ

زلفعلی- پس بیایید حالا به همان بحث عقب بردن آستانه تحریک بپردازیم. چه اشکالی دارد که به خودِ جامعه اجازه دهیم که بصورت عرفی یک آستانه تحریک معقول را در نظر بگیرد. مثلا عموما میتوان موی سر را محرک جسنی در نظر نگرفت الآن در بیشتر کشورهای اسلامی حجاب آزاد است و به جهت این پایین بودن آستانه تحریک، زنی که حجابش تفاوت دارد، در معرض خطر نیست.

گل‌مراد- چرا میگویی در معرض خطر نیست.

زلفعلی-ببین جامعه تا حدی خطاهای خودش را اصلاح میکند. اگر مثلا یک رابطه منطقی و قابل توجه بین فقدان حجاب موی سر و تجاوز باشد، غالب جامعه (بجز موارد استثنایی) بطور طبیعی عقبنشینی میکند چون هیچکس دوست ندارد در خطر باشد. وقتی زنان بدانند اگر شبهنگام از ساعتی به بعد به تنهایی در خیابانی خلوت در معرض خطر هستند، یا اصلا آن موقع بهآن خیابان نمیروند و یا کسی را به همراه خواهند برد. همین اتفاق در بحث حجاب میافتد. اگر زنان ببینند در سطحی از حجابِ کم بطور قابل توجهی مورد آزار قرار میگیرند، خود یکی از عوامل کنترلکننده حجاب خواهند شد، مگر زنی که به این خطرات اهمیت ندهد.

گل‌مراد- در استدلال تو مشکلی وجود دارد و آن اینکه این اساسا عرف اجتماعی نیست که حجاب را تعریف میکند. تغییر آستانه تحریک در یک جامعه بر حکم شرعی تاثیری ندارد. مساله بر سر این است که حدی از حجاب، در دین تشریع شده است و در این صورت دیگر اهمیتی ندارد که این حد چه آستانه تحریکی ایجاد میکند. شاید بگویی این احکام اجتماعی است و در طی زمان نباید ثابت باشد، ولی در هر حال اکنون غالب علما حتی به ثابت بودن احکام اجتماعی هم باور دارند و در شرایط خاص تن به نقض آن میدهند آن هم با عنوان مصلحت. بنابراین طرح مساله تجاوز از جنبه علت بودن آن نیست بلکه از این جهت است که یکی از فوایدی است که از حکمی که علت دیگری (شناخته یا ناشناخته) دارد حاصل می‌شود.

غضنفر- گر چه حرف تو در حد توصیف وضعیت فعلی درست است ولی باید بدانیم که دیدگاه علما هم تغییرپذیر است و بخشی از این تغییر هم بیرون-فقهی است. مثلا تغییر دیدگاهها درباره بردهداری و یا طهارت اهل کتاب، شاید خیلی به مباحثِ فقهی مربوط نباشد. به نظر من حرف زلفعلی از این بابت قابل دفاع است که عرف میتواند کمکم نظر علما را دستخوش تغییر کند، هر چند آنها در ابتدا مقاومت کنند.

ولی از یک جهت هم حرف تو درست است. در برابر بسیاری از مسائل ما تنها نقش تماشاچی را داریم و بازیگر نیستیم. نمیتوان به هوای یک اتفاق نامشخص، تصمیمگیری کرد.

گل‌مراد- در هر حال قطعا می‌پذیرید که تاثیرگذاری حجاب در آمار تجاوز به باحجاب و بیحجاب منعکس میشود.

غضنفر- با آنکه آمار دقیقی در این‌باره وجود ندارد اما تا حدی می‌توان پذیرفت که همینطور است

زلفعلی- قطعا آمار تجاوز به کسانی که در خانه می‌مانند و بیرون نمی‌روند کمتر از همان باحجابانی است که بیرون می‌روند اما آیا این دلیل می‌شودکه بگوییم در خانه ماندن و بیرون نرفتن بهتر است؟ شما نباید آمار تجاوز را معیار سنجش بهتر بودن یا نبودن پوشش خاصی قرار دهید بلکه باید سراغ معیارهای دیگری بروید.

گل‌مراد- خب این معیارها در دین ارائه شده است

زلفعلی-بسیاری دین ما را ندارند بسیاری دین ما را دارند اما نگاهی متفاوت دارند چرا باید آنها را ملزم نمود؟

غضنفر- بحث دارد دوباره از زمینه خود خارج می‌شود.

زلفعلی-باشد بر می‌گردیم سر همان بحث تجاوز! یک نکته مهم که بسیاری آن را فراموش میکنند این است که بسیاری از تجاوزها با قصد و نیت قبلی و فارغ از بحث حجاب صورت می‌گیرد، مانند تجاوز درون خانوادهها و مواردی که متجاوز از آشنایان است. این یعنی آنکه مساله چندان مرتبط به ظهور بیرونی زنان نیست.

غضنفر- قبول دارم که برخی از تجاوزها اینطوری است اما این آیا بدان معناست که آن موارد بیرونی را در نظر نگیریم؟ اینکه مشکلات درونخانوادگی وجود دارد آن خود مسالهای علیحده است

زلفعلی- من نمیخواهم چنین نتیجهای بگیرم. مساله بر سر این است که تاکید فقط بر یک نوع از تجاوز و غفلت از انواع دیگر آن، نشاندهنده آن است که مساله اساسا بر سر تجاوز نیست وگرنه درباره آن موارد هم باید حساسیت‌های مشابهی را می‌دیدیم.

گل‌مراد- حساسیت بر سر حجاب در جامعه به این خاطر است که مساله بعد اجتماعی پیدا می‌کند در حالی که موارد دیگر غالبا مخفی است و گزارش روشنی درباره آنها وجود ندارد.

غضنفر- یعنی می‌خواهی بگویی راه برای پیش‌گیری از علت تجاوزها در عرصه اجتماع در دسترس‌تر است.

گل‌مراد- بله. علاوه بر این، به این هم باید توجه کرد که بی‌حجابان امنیت روانی یک جامعه اسلامی را سلب می‌کنند. دقیقا به همان دلیل که در ماه رمضان در یک جامعه اسلامی افراد حق غذا خوردن در ملأ عام را ندارند یک فرد مذهبی هم حق دارد که در یک جامعه اسلامی در فضایی زندگی کند که خود و خانواده‌اش در معرض تحریکات جسنی قرار نگیرند. او دوست دارد که خود و خانواده‌اش یک زندگی سالم جسنی در محدوده قواعد دینی داشته باشند، اما بی‌حجابی مانع آن است. مثلا پسر او چگونه می‌تواند در اوج شهووت بلوغ در فضایی قرار بگیرد که زنان دامن کوتاه پوشیده‌اند و در خیابان راه می‌روند.

زلفعلی- همانطور که فکر می‌کردم عامل اصلی این اعتراض‌ها همان اذیت ذهنی خود تذکردهندگان است. آنها غصه تجاوز به زنان را نمی‌خورند بلکه نمی‌خواهند صحنه‌هایی که با عقایدشان نمی‌خواند را جلوی چشم خودشان ببینند. شاید هم اعصابشان از اینکه دیگران حالی می‌برند و آنها محرومند خورد است.

غضنفر- زلفعلی جان! لطفا انگیزه‌خوانی نکن!

زلفعلی- قسمت آخر شوخی بود ولی قسمت اول را جدی گفتم به نظر من طرح بحث تجاوز، صادقانه نیست و مساله بر سر همان اذیت ذهنی است که گل‌مراد از آن سخن می‌گوید.

غضنفر- من هم فکر می‌کنم بحث تجاوز و امنیت زنان و مانند آن، همه بحث‌های حاشیه‌ای هستند مساله اصلی حتی بر سر اجرای احکام شرعی در جامعه هم نیست، چون بسیاری از ابعاد مهم‌تر دینی مغفول مانده‌اند در حالی که توجه و تاکید بر این موضوع خاص، کمی غریب و تردیدبرانگیز است. به همین دلیل به نظرم می‌آید دیگر بحث تجاوز را ادامه ندهیم

  • ۴ نظر
  • ۲۱ خرداد ۹۳ ، ۱۸:۵۲

الغزارشات الاسبوعیه 2

سه شنبه, ۲۰ خرداد ۱۳۹۳، ۰۷:۴۲ ب.ظ

1-  در هفته‌ای که گذشت یک گروه موسیقی ایرانیِ مقیمِ خارج (عبارت از چهار مرد) به جهت اعتراض، جلوی چشم تماشاگران برهنه شدند. نمی‌دانم چرا این حرکت اعتراضی آنها بر خلاف حرکت اعتراضی مشابه از طرف دختران فِمِن، نظر مرا جلب نمی‌کند. نمی‌دانم شاید این بخاطر اصالت کار فمن‌هاست یا بخاطر آنکه هدف آنها متفاوت است یا آنکه آنها اول شروع کردند. در هر حال مهم نیست. پیش‌بینی من آن است در آینده برای اعتراض سر صحنه ترتیب همدیگر را بدهند. در کل من این اعتراض‌ها را نه درست می‌دانم و نه مفید، البته از جهت جلب توجه موثر است. شاید فقط در همین حد.

ای نشان داده بیضتین و ذکَر

نام آن را نهاده فضل و هنر

هنرت را بیار در قزوین

که بدانند قدر آن بهتر

 

2-  می‌گویند در جهنم عقربی است که از ترس آن به مار غاشیه پناه می‌برند. گاهی برخی از اخبار به‌خودیِ خود، طنز هستند. گروه لشکر طیبه در پاکستان، دوازده نفر از اعضای طالبان را اعدام کرده، ظاهرا به این دلیل که خیلی تندرو نبوده‌اند!

زین باغ بری رسد رفیقان هر دم

هم خنده فزاید این خبر هم دردم

حیرت مکن ار کسی بزودی گوید

از ترس به طالبان پناه آوردم

 

3- احتمالا خبر دارید که یکی از گروه‌های تندروی طالبان، به نام تحریک طالبان به فرودگاه کراچی حمله کرده است و عده‌ای کشته شده‌اند

نمی‌دانم چرا با شنیدن این خبر به یاد این داستان افتادم که کسی داشت پیازِ زیاد می‌خورد. یکی از او پرسید: چرا اینقدر پیاز می‌خوری؟ جواب داد: می‌خواهم دهانم خوشبو شود. پرسنده گفت: مگر گ...ه خورده‌ای که می‌خواهی دهانت با پیاز خوشبو شود؟ الآن دولت پاکستان دارد با طالبان مذاکره می‌کند. شاید دولت پاکستان می‌خواهد با توافق با طالبان جلوی این تحریکی‌ها بایستد.

 

4-در هفته‌ای که گذشت، پیرزنی نود و یک ساله در یک دوی ماراتن شرکت کرد و توانست از خط پایان بگذرد (انتظار داشتید اول بشود؟!) حتما می‌دانید که مسیر ماراتن، حدود چهل و دو کیلومتر است. او با این کار رکورد پیرترین کسی که مسیر ماراتن را دویده است را در کتاب گینس ثبت کرد. امیدوارم که یا مجی و یا فشن در سن نود و دو سالگی رکورد این پیرزن را بشکنند.

گر رسَم من به سن نود

که نخواهم رسید بی تردید

بر برانکارد بایدم بردن

راه رفتن بدان که هست بعید

پیرزن را ببین نود ساله

که چهل و دو کیلومتر دوید

 

  • ۶ نظر
  • ۲۰ خرداد ۹۳ ، ۱۹:۴۲

اندر باب حمایت از مترجمان

دوشنبه, ۱۹ خرداد ۱۳۹۳، ۰۲:۴۲ ب.ظ

گاه برخی چیزها را که می‌خوانم قلبم فشرده می‌شود عبارت بهتری سراغ ندارم برای بیانِ دردی که در دلم احساس می‌کنم. امروز مطلبی خواندم از آقای جعفریان درباره کمکی که امیرکبیر برای چاپ یک کتاب در زمان خودش کرده است او برای ترجمه یک کتاب جغرافی در سال 1228 شمسی به مترجم آن کتاب صد تومان هدیه داده است. صد تومانِ صد و شصت و پنج سال پیش! نمی‌دانم آن موقع صد تومان چقدر می‌ارزیده است. کامنتها در این مورد دقیق نبوده‌اند فقط می‌دانم اگر پنجاه سال پیش در همین شهر خودم صد تومان پول می‌داشتم می‌توانستم در یکی از بهترین مناطق مسکونی اینجا، صد متر زمین بخرم که الآن ارزشش می‌شد بالای سیصد میلیون تومان. این رقم را با اطلاع عرض کردم. حالا نمی‌دانم صد و شصت و پنج سال پیش در شهر ما چه چیزی می‌شد خرید.

دل‌شکستگی من از این است که چقدر آن مرد بزرگ علم‌دوست بود و اینکه نگذاشتند بماند و کاری بکند که امروزمان اینگونه نباشد. حقیقتا دردناک است. الآن اگر یک کتاب جغرافی را ترجمه کنی کفاف زندگیِ یک ماه تو را هم نمی‌دهد.

ببینید.

  • ۲ نظر
  • ۱۹ خرداد ۹۳ ، ۱۴:۴۲

غضنفر- به نظرم الآن باید از بحث چرایی اهمیت بیشتر مسائل جسنی گذر کنیم تا صحبت طولانی نشود. به نظرم نکته مهمی در اینجا جای طرح دارد و آن اینکه شکافی بین زن و مرد وجود دارد که پر نمیشود و سبب میشود تا زنان از احساس مردان سر در نیاورند. در واقع زنان تصور درستی از نوع نگاه مرد به جنس مخالف ندارند.

گل‌مراد- کاملا با تو موافقم در واقع نوعی توهم در زنان است که برخی مردان چشمپاکاند و برخی بدچشم در حالی که این تقسیمبندی غلط است. من یک تقسیمبندیِ جدید ارائه میکنم. مردان یا از لحاظ جسنی از کار افتادهاند یا آنکه قوای جسنی آنها سر جایش است در آن صورت یا در برابر هوس مقاومت میکنند یا نمیکنند. اینکه ما فکر کنیم برخی مردان تحریک نمی‌‌شوند اشتباه است. علت اینکه به حضرت یوسف پاداش تعبیر خواب داده شد آن بود که در برابر هوس مقاومت کرد. او با همه تقوایش اگر رحم خداوند نبود معلوم نبود چه بر سر او میآمد. حساب ما که با کرام الکاتبین است.

غضنفر- نظر من هم همین است زنان نمیدانند که مردان واقعا چه احساسی دارند و ای بسا اگر میدانستند بسیاری از این منازعات از میان میرفت. زنان بیشتر جنبه عاطفی در روابط را در نظر میگیرند و از ویژگیهای طبیعیِ مردان غافل میمانند

زلفعلی- من دو ایراد به حرف تو دارم اول اینکه اگر ویژگی مردان این است که تحریک می شوند ویژگی طبیعی زنها هم این است که خود را نشان بدهند

پریرو تاب مستوری ندارد

در ار بندی ز روزن سر بر آرد

دوم اینکه واقعا آیا همه مردان در برخورد با زنان نگاه جسنی دارند؟

غضنفر- اول جواب سؤال دوم تو: من چنین ادعایی ندارم فقط میخواهم بگویم که یک اژدهای خفته در همه مردان قادر الترتیب وجود دارد. این اژدها نباید بیدار شود و در این بیدار نشدن هم مردان باید سهم ایفا کنند و هم زنان. این اژدها را در وهله اول نباید به آفتاب عراق آورد. بله حالا اگر اتفاقی به آفتاب عراق آمد باید کنترلش کرد.

زلفعلی- اما این چه اخلاقی است که از مقاومت گریزان است؟ هنر آن است که در موقعیت قرار بگیری و اخلاقی بمانی. فرار راه حل نیست؟

غضنفر- این به نظر من یک خطای شایع است. چه کسی میگوید که باید در معرض گناه باشی تا مقاومت کنی و اخلاقی بشوی؟ وظیفه انسان آن است که با حفظ شرایط معقولِ زندگی کردن و بدون منزوی شدن، سعی کند تا در موضع گناه قرار نگیرد. این قدم اول است اما اگر شرایط گناه پیش آید البته باید مقاومت کرد و این مقاومت سختتر است و خداوند هم پاداش بیشتری برای آن در نظر گرفته است. این معنی ندارد که مثل نصوحِ داستان مولوی لباس زنانه بپوشیم و داخل حمام زنانه برویم و آنگاه بخواهیم خود را در میان زنان برهنه حفظ کنیم تا اخلاقی باشیم.

زلفعلی- مساله بر سر آن است که تو شرایط گناه را یک عنصر ثابت در نظر میگیری در حالی که به نظرِ من، خود این شرایط نسبی و متغیرند و فرد و جامعه در تشکیل آن سهم دارند. مثلا در مکانی که زنان پوشیه میگذارند، گفتگو با زنی که پوشیه ندارد، میتواند مصداق قرار گرفتن در موضع گناه باشد، اما الآن در ایران، چنین چیزی مصداق موضع گناه نیست

غضنفر- فکر میکنم تو می خواهی بگویی این خود ما هستیم که جامعه را به شکلی درآوردیم که حضور زنان بدون حجاب در آن مصداق موضع گناه باشد.

زلفعلی- دقیقا درست گفتی و خود ما هم میتوانیم کاری کنیم که این فضا عادی شود و موضع گناه نباشد مانند بسیاری از کشورهای اسلامی که حجاب در آنها آزاد است.

غضنفر- ولی من از یک منظر با تو مخالفم. این عادی شدن و تغییرِ معیارِ موضعِ گناه، همیشه محصول بهنجار شدن جامعه نیست، بلکه در بسیاری از موارد ناشی از تغییر قواعد و معیارهای اخلاقی است. تغییراتی که یک جامعه سنتی یا مذهبی خریدار آن نیست. آنها چون اخلاق جسنیشان آزادتر شده است نسبت به این مساله بیخیال شدهاند.

زلفعلی- این تصورات در رابطه با فساد جسنی در آنجا توهمی بیش نیست بارها شنیدهایم که مثلا در سواحل زنان لخت میگردند و کسی به آنها نگاه هم نمی کند.

غضنفر- به آن حرفها توجه نکن. تو را ارجاع میدهم به دوربین مخفیهایی که واکنشهای جسنیِ آنها را ثبت کردهاند که حقیقتا فرقی با ما ندارد. در موقعیتهای مخفی واکنشها یکی است. اینکه می بینی برخی در آن ساحلها کاری به زنان لخت ندارند غالبا به این دلیل است که با زید لخت خود مشغولند نه اینکه هیچ حسی از دیدن آن بدنها ندارند.

زلفعلی- ولی دیدن آن بدنهای برهنه برای آنها عادی شده است

غضنفر- قبول دارم که آنها مانند یک عربِ زنِ لختندیده واکنش فوری نشان نمیدهند و شاید حتی محرکها برای آنها به نسبت کمتر باشند اما به صفر نمیرسد. در واقع عادی شدن فقط تا آستانهای ادامه دارد و نه تا همیشه.

زلفعلی- خب اینجا نکته خوبی را گفتی. با باز کردن فضا می توان آستانه تحریک را عقب راند

غضنفر- درست است آستانه تحریک عقب میرود

زلفعلی- بنابراین ما چرا فضا را بازتر نکنیم تا مثلا آستانه تحریک افراد عقب نرود؟

گل‌مراد- فکر می‌کنم برای اینکه پاسخ تو را بدهیم باید از نتیجه‌محوری در بحث حجاب دست برداریم. در واقع باید گفت که ثمرات حجاب علت اصلی  تشریع آن نیستند.

زلفعلی- یعنی می‌خواهی بگویی حجاب هم یکی از تعبدیّات است؟ به نظر این منطقی نمی‌آید. ساخت حجاب مشخصا از نوع احکام اجتماعی است که دائر مدار مصلحت و مفسده است.

گل‌مراد- نه چنین قصدی ندارم اما ما هم نمی‌توانیم صد در صد مطمئن باشیم که مصلحت و مفسده همه امور اجتماعی را درک می‌کنیم. از منظر یک دیندار ما عمدتا تشخیص قطعی در این موارد نداریم و بیشتر حدس می‌زنیم.

زلفعلی- چطور شما وقتی می‌خواهید به نفع حجاب استدلال کنید از فواید آن صحبت می‌کنید ولی همینکه پای نقد به میان می‌آید سراغ بحث تعبدی بودن آن می‌روید؟

گل‌مراد- شاید یک مثال بتواند جواب تو را بدهد. مثلا ما از فواید روزه می‌گوییم؛ اینکه باعث سلامتی است و انسان را به یاد گرسنگان می‌اندازد و امثال آن، اما در عین حال می‌دانیم که اینها فواید روزه‌اند و نه علت تشریع آن، چون این فواید در روزه عید فطر و قربان هم هست و این دو روزه حرام است. حجاب هم می‌تواند علل دیگری داشته باشد که ما به آنها آگاه نباشیم. یک دیندار در این موارد فقط اطاعت می‌کند و پرسش نمی‌کند.

زلفعلی- این حرف تو درباره عبادات درست است چون عقل انسان راهی به فهم علت آن ندارد ولی احکام اجتماعی متفاوتند و معنی ندارد که مصلحت آنها ناشناخته باشد. درست است که ممکن است مصالح دیگری هم باشند اما وجود مصلحت معارض یا مفسده مهم، حتی در سطوح متعارف می‌تواند آن اجکام اجتماعی را مورد تردید قرار دهد. از طرف دیگر ما در اینجا با مغالطه احاله به جهل روبرو هستیم که در واقع نوعی فرار از جواب است

غضنفر- می‌بخشید اما ناچارم بخاطر وارد نشدن بحث به زمینه نحوه ورود عقل به احکام اجتماعی، صحبت شما را قطع کنم. بحث ما بیشتر عملی است و نه نظری. درباره اینکه آیا بی‌حجابی به تجاوز بیشتر می‌انجامد یا نه و اینکه آیا باید به بی‌حجابان توصیه کرد که رو به حجاب بیاورند تا به آنها تجاوز نشود و یا حتی اقدام عملی هم برای ممانعت از بی‌حجابی آنها انجام داد یا نه، و قرار نیست وارد بحثهای نظری دیگر شویم.

ادامه دارد...

  • ۷ نظر
  • ۱۶ خرداد ۹۳ ، ۲۱:۱۴

الغزارشات الاسبوعیه 1

پنجشنبه, ۱۵ خرداد ۱۳۹۳، ۰۷:۴۵ ب.ظ
می‌خواهم حتی المقدور هفته‌ای یک بار اخبار آن هفته را مرور کنم  شاید گاه طنز باشد و گاه نه و شاید هم گاهی به خطوط زرد نزدیک شوم. شما هم اگر خبر جالبی دیدید در کامنتهای آجر اعلام کنید تا منعکس شود

1- شنیدم که قرار است یکی از نمایندگان مجلس که احتمالا معرّف حضور است، همراه تیم ملی به برزیل برود. قطعا این اتفاق مانع پدید آمدن اختلافات فرهنگی خواهد شد. همچنین تردیدی ندارم که حضور ایشان روحیه مضاعفی به خط‌خوردگان از تیم ملی خواهد بخشید و آبی خواهد بود بر آتش ناراحتی آنها.

«ننشینند پای آن دیوار

که بر آن صورتت نگار کنند»

گر در استادیوم روی بی‌شک

همهٔ جمعیت فرار کنند

2- نمی‌دانم که آیا برای هواشناسی امکان پیش‌بینی طوفان تهران بوده است یا نه، ولی اگر چنین پیش‌بینی‌هایی نشود کرد، پس هواشناسی به چه درد می‌خورد؟! 

آب از سر گذشت و گفت که شهر

در خطر از هجوم سیلاب است

قصه پیش‌بینی‌ّ آنها

نوشدارو و مرگ سهراب است

3- انتخابات مصر برگزار شد و آقای سیسی بیش از نود درصد آرا را بدست آورد. به نظر من این گامی به جلوست، چون قبلا مبارک صد در صد رأی می‌آورد. احتمالا اسد هم چند درصدی از رأیش کاسته شود که این هم خبر خوبی است این یعنی دیگر اسد مشروعیت صد در صدی ندارد. 

مرحبا سیسی و بشار اسد

چشم بد دور و کور اهل حسد

چه کسی فکر می‌نمود آرا

کم شود اندکی ز صد در صد

4- حضور فشن کم‌رنگ شده است. نمی دانم که چه امتحانی اسیت که اجازه پنج دقیقه مراجعه به اینترنت را نمی‌دهد. در هر حال برای او آرزوی موفقیت می‌کنم.

اینچنین می‌رسد خبر که فشن

تبلتش را نمی‌کند روشن

کامپیوتر فتاده یک گوشه

پاورش را نمی‌زند اصلا

گفتم آخر چه حالت است این؟ گفت:

امتحان من است سخت و خفن

حالا به نظر شما این امتحان سخت و خفن فشن کدام است؟

الف: فلسفه

ب: کلام

ج: منطق

  • ۶ نظر
  • ۱۵ خرداد ۹۳ ، ۱۹:۴۵

کوتاهیِ عمر درّاج

سه شنبه, ۱۳ خرداد ۱۳۹۳، ۰۵:۲۵ ب.ظ

 از داستانِ حسنک وزیرِ بیهقی چند فقره‌اش را بیشتر دوست دارم، از جمله آنجا که از مادرِ سخت جگرآورِ حسنک سخن به میان می‌آید و می‌گوید که »بگریست به درد«. به نظر من این عبارتی است به غایت رسا و اینگونه است که وقتی گاه متنی را می‌خوانم که سوزی در آن است ناخودآگاه یاد آن عبارت می‌افتم.

امشب متنی خواندم در شرح مصیبت از دست دادنِ فرزند استاد سید جعفر شهیدی. او

را تا کنون نمی‌شناختم و نامش را نشنیده بودم، اما آنقدر این نوشته صمیمانه و دردمندانه

بود که ناگاه احساس رقّتی در قلب خودم کردم. می‌خواهم ببینید که این متن چقدر خوب

پس از آغازش اوج می‌گیرد و از غمِ هجر بی‌مثالان سخن می‌گوید.

چیزهایی از چند تن از آن درگذشتگان خوانده‌ام و اجمالا چیزهایی درباره آنها و جایگاه

پرناشدنی آنها خوانده بودم اما این نوشته تلخیِ آن را برای من دوچندان کرد.

این نوشته‌ای است که برای خواندن آن به جز کلیک، به کار دیگری هم نیاز دارید ولی

ارزشش را دارد.

خب اگر نمی‌توانید آن کار دیگر را بکنید از اینجا دانلودش کنید

دلم نیامد کامنت مجی را در متن پست نگذارم:

 

تصدیق می‌کنم که آقای جامی بسیار زیبا در سوگ فرزند استاد سیّد جعفر شهیدی نوشته و مخصوصاً درباره‌ی مرگ نابهنگام افراد ارزشمند و کسانی که به قول معروف هنوز حیف است به کمال نرسیده از دنیا بروند. من هم آقای حسین شهیدی را نمی‌شناخته و هنوز هم نمی‌شناسم. روان‌شاد پدرش را بیش‌تر می‌شناسیم و به قول آقای جامی آن استاد عمر پربرکتی داشت و کارهای بسیار ارزشمندی انجام داده بود، از جمله ترجمه‌ی وزین و آهنگین نهج‌البلاغه و ادامه‌ و تکمیل شرح مثنوی مرحوم فروزان‌فر که عمرش باقی نبود تا خود تمام کند و الحق که استاد شهیدی استادانه کار را به اتمام رساند. سال گذشته دفتر اوّل مثنوی را از اواسط کار به یاری شرح مثنوی مرحوم شهیدی خواندم و به مقام علمی آن استاد بیش از پیش پی بردم. یادم نمی‌رود که در سال 1386 استاد شهیدی و یکی از روحانیون در یک روز (یا شاید با اختلاف یکی دو روز از همدیگر) متوفّی شده بودند، امّا رسانه‌ها و فضاهای رسمی کشور بدون توجّه بایسته به وفات استاد شهیدی و گرامی‌داشت یاد آن بزرگ‌مرد، عمدتاً مرثیه‌گو و سوگوار آن روحانی بودند که هرچند مردی شریف و پرهیزگار بود، امّا گمان نمی‌کنم که از لحاظ علمی چنان مرتبتی داشته باشد که مرحوم شهیدی داشت. در آن روزها دکتر خروش با نوشتن «در سوگ آن پاکیزه‌مرد» کم‌کاری و کم‌لطفی فضای رسمی در انجام وظیفه‌ی خود نسبت به نکوداشت عالمان جامعه را جبران کرد.
ممنون به خاطر معرّفی این نوشته‌‌ی بسیار تأثیرگذار و همین‌طور معرّفی درّاج و شعر زیبای ابو طیب مصعبی.
نکته‌ی جالب توجّهی که در نوشتار آقای جامی بود، این بود که مشکلی در نگاه ما به بدن و سلامت جسمی وجود دارد که در واقع بسیاری از افراد توجّه کافی به این موضوع نمی‌کنند و همین موجبات چنان ضایعه‌هایی را فراهم می‌کند. به نظرم مرحوم دکتر شریعتی که او هم به نوعی دچار مرگ نابهنگام شد و هنوز خدمات علمی و فکری ارزنده‌ای می‌توانست ارائه کند، خودش در جاهای مختلف اشاره کرده که بعضی از دوستان دلسوزی می‌کنند که این‌طور فشرده و طاقت‌فرسا کار کردن زود تو را از پا در می‌آورد و خیلی نمی‌توانی دوام بیاوری که ظاهراً همین‌طور هم شد. امّا شوربختی در این است که شرایط اجتماعی و عینی زندگی برای برخی بزرگان چنان رقم می‌خورد که نمی‌توانند طرزی دیگر زندگی کنند، همان‌طور که مرحوم سیّد حسین شهیدی به قول آقای جامی شرایطش جوری بود که استقرار و آرامش لازم را نداشت و زندگی مرحوم شریعتی هم به طریق اولی چنین بود.
  • ۸ نظر
  • ۱۳ خرداد ۹۳ ، ۱۷:۲۵